تازه های آسمونی
صفحه اصلی > داستان بلند > داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر-قسمت هشتم
تبلیغات اینترنتی

داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر-قسمت هشتم

lost ghost in another land8 داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر قسمت هشتم

ارواح گمشده در زمینی دیگر

قسمت هشتم

نویسنده : لیلا شاهپوری

 

آقای فاضل لحظه ای بیرون از پنجره رو نگاه کرد و جواب داد :

-اونها تو هر موقعیتی و هر مکانی تمایل دارن روی آدمها آزمایش کنن آدم فضایی ها خیلی خطرناک هستن و اینکار رو بارها ثابت کردن .

روزبه که با وحشت گوشه ای از کلبه نشسته بود و تکون نمیخورد .

لحظه ای بیرون از پنجره رو دیدم ولی چیزی پیدا نبود که آقای فاضل نزدیکم شد و گفت :

-فعلا این قسمتها نیومدن و نمیان چون میدونن اینجا به حالت مسکونی دراومده .

با تعجب پرسیدم :

-پس شما چطور متوجه شدین که اونها اومدن ؟

اون لبخندی زد و گفت :

-فکر کنم یادت رفته ما دوستان دیگه ای هم داریم ! دوستان دانشمند خارجی از طریق بی سیم بهمون اطلاع دادن .. اونها در حال حاضر در حال تحقیق در قسمتهای دیگه ای هستن .

کمی فکر کردم و گفتم :

-یعنی شما بی سیم دارین ؟

-خب معلومه ما خیلی چیزا رو با خودمون آوردیم .. ما مثل شما اتفاقی و برحسب حادثه سر از اینجا درنیاوردیم .. ما برای تحقیقات و با پای خودمون به این نقطه کور و نامعلوم قدم گذاشتیم !

مدتی گذشت …

ما بچه ها یه گوشه نشسته بودیم و با تعجب به حرفای دیگران گوش میدادیم از حرف و تجربه های دانشمندان گرفته تا خیره شدن به زن و مرد چینی که به راحتی فارسی حرف میزدن ..

ماهان سکوت جمع کوچیکمون رو شکست و گفت :

-بچه ها ! به نظرتون ما برای همیشه باید اینجا زندگی کنیم ؟

روزبه آهی کشید و گفت :

-وای ماهان نگو نگو که دلم پره .. باورم نمیشه قراره اینجا برم گل و بلبل ببینم بعدشم یهو بیام اینجا از ترس آدم فضایی ها پنهان شم !

ماهان خندید و گفت :

پسر چه بدی داره !! جا به این خوبی .. نه ترافیکی نه شلوغی جمعیتی ..

کمی خنیدیدم و در حالیکه مشغول حرف زدن و خنده بودیم نسیم نزدیک شد و گفت :

-خوبه خدا رو شکر که حالتون بهتر شده .. دیگه میتونیم بریم بیرون اونا رفتن .

بالاخره متوجه شدیم آدم فضایی ها رفتن ولی ما موفق نشده بودیم از نزدیک ببینیمشون .

در ضمن بعد از رفتن آدم فضایی ها بود که تازه متوجه چیزی شدیم و اون اینکه کلبه ها رو طوری ساخته بودن که از دید اونها پنهان میموند ما که متوجه نشدیم ولی بمرور متوجه شدیم کسانی که خودشون داوطلبانه پا به همچی جایی گذاشتن پس دانش و علمشون فوق العاده بالاست والا چنین کار بزرگی کار هر کسی نیست !

….  چند روزی از اومدنمون به زمان یا مکانی دیگه که در اون بودیم گذشته بود ولی هنوز نتونسته بودیم به جو محیط اونجا عادت کنیم ..

خیلی برامون سخت بود که دور از خانواده , دانشگاه , دوستان و حتی شهر شلوغمون باشیم ..

یکی از بهترین جاهایی رو که همیشه من ماهان و روزبه اونجا رو از همه جاها بیشتر دوست داشتیم تماشای دریا و غروب زیباش بود ..

غروبی که هیچوقت نه تو جنوب و نه شمال ندیده بودیم ..

یکی از همین روزها بود که متوجه اتفاقی شدیم ..

اتفاقی که میتونست خیلی چیزا رو برامون روشن کنه ..

دانشمندای خارجی هم برگشته بودن و با دیدن ما همانند بقیه بسیار خوشحال شدن و از هر چیزی پرس و جو میکردن ..

یکی از چیزهای جالبی که اونها رو به تحقیقی دیگه وادار کرده بود تلفن های هوشمندمون بود .

اونها بر اساس چیزایی که بدست آورده بودن قرار شد به بالاترین نقطه ی این مکان زیبا برن .

بلندترین و مرتفع ترین قسمت این محیط وسیع , غار بزرگی بود که دانشمندان درون اون در حال تحقیق بودن ..

ولی چیز جالب و اتفاق مهم برای ما این بود که تصمیم گرفتند همه مون رو به غار ببرن چون ممکن بود چاله و یا راه برگشت , در غار وجود داشته باشه بنابراین نمیشد عده ای جداگانه برن و موفق به برگشتن بشن ..

یکی از همین روزهای عادی و تکراری برای ما تبدیل به روزی مهم شد ..

حرکت به سمت غار ..

غاری که چند روزی با جایی که بودیم فاصله داشت ..

غاری که شاید می تونست ما رو از داخل زمان نجات بده ..

ولی ..

تنها مشکل و ترس حضور ناگهانی فضایی ها بود چون اونها نباید متوجه حضور ما در این مکان ناکجاآباد میشدند ….

 

قسمت هفتم

با ما همراه باشید

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=127105
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

lost-ghost-in-another-land6

داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت هجدهم (قسمت آخر)

نویسنده : لیلا شاهپوری --> خبر فوری: واحد پول ایران تومان شد قسمت هجدهم – …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.