تازه های آسمونی
صفحه اصلی > داستان بلند > داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت دهم
تبلیغات اینترنتی

داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت دهم

lost ghost in another land10 داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر   قسمت دهم

ارواح گمشده در زمینی دیگر

نویسنده : لیلا شاهپوری

قسمت دهم

 

بالاخره نزدیک غار شدیم ..

تصورم از غار طور دیگه ای بود !

سنگ های تو در تو و پرتگاه های عمیق چیزهایی بود که فکر میکردم باید در غار ببینیم ولی ..

روزبه با کنجکاوی سرش رو اینور اونور میکرد ..

ماهان هم همش آسمون رو نگاه میکرد و هنوز ترس از آدم فضایی ها تو وجود همه مون بود .

ولی آقای کیانگ هنوز از ناپدید شدن همسرش ناامید نشده بود و با هر صدایی گوشش رو تیز میکرد شاید همسرش رو بتونه پیدا کنه ..

دیگه دقیقا کنار غار ایستاده بودیم ..

دهانه غار درست مثل در ورودی تالار یه عروسی بود که به زیبایی با گل و برگ های رنگی تزیین شده بود ..

انتظار داشتیم که وارد محیط تاریکی بشیم ولی ..

دانشمندان خارجی بهمراه گروه ما وارد غار شدند ..

باورمون نمیشد ..

روزبه و ماهان چشماشون داشت از حدقه درمیومد ..

برای اولین بار روزبه از یه چیزی ابراز رضایت کرده بود ..

لحظه ای سمت من برگشت و گفت :

-وای سینا !!! نگاه کن پسر !! باورت میشه غار به این خوشگلی رو ببینی ؟ انگار به مهمونی دعوتمون کردن واییییییی  !!

من و ماهان هم مثل روزبه همچی نظری داشتیم ..

سقف غار پر از گل بود اونهم نه یک گل هزاران گل رنگارنگ ..

زیر پاهامون نورهای رنگی زیبایی به سقف تابونده میشد اصلا زمین غار سنگی نبود بلکه از شیشه بود که نورهای رنگی غار تاریک رو فوق العاده زیبا کرده بود !

نسیم با شوق فراوان بهمون میگفت : ببینین اینم بهشت دیگه ای از این دنیای بزرگ !!

و با گفتن پر از انرژی این جمله نسیم همه شروع به خندیدن کردیم .

در اون لحظه آرزو میکردم خدا کنه همه چی به خوبی پیش بره ..

البته بگذریم همچی جای قشنگی آقای کیانگ رو نتونسته بود شاد کنه ..

اصلا مکان سربالایی یا پایینی وجود نداشت ..

کاملا مسطح بود و فقط به سمت جلو می رفتیم ..

زمین هر چی جلوتر می رفتیم پرنورتر میشد ..

خیلی متعجب بودیم و با سکوت به سمت جلو پیش می رفتیم ..

با توضیحاتی که دانشمندای ایرانی ما میگفتن فهمیدیم که اونها علائم غیرعادی رو توی غار مشاهده کرده بودن ..

این علائم درست مثل علائمی بود که اونها وارد این مکان ناکجاآباد شده بودن ..

تا اینکه چیزی باعث شد که مجبور شدیم راهمون رو تغییر بدیم !

بعد از یکساعت راه رفتن بسمت جلو به جایی رسیدیم که همانند دریاچه بود .

واقعا زیبا بود خیلی زیبا ..

کف دریاچه رو میشد دید رنگهای سبز و آبی به همراه سنگریزه های درخشان واقعا زیبا بودن .

آب دریاچه درست مثل عکس بود و اگه با دقت نگاه نمیکردی واقعا تصور میکردی آبی در دریاچه وجود نداره …

دانشمندا که جلوتر بودن نقشه راه رو داشتن ..

اونها مسیر رو بارها مرور کرده بودن ولی چیزی رو که انتظارشو نداشتن پیش اومد ..

بعد از دیدن دریاچه به سمت راست حرکت کردیم و قرار بود دریاچه رو دور بزنیم تا به قسمتی از غار برسیم که راه خروجی دومی در اونجا بود ..

همینطور که در حال پیمودن مسیر بودیم متوجه مواج شدن آب دریاچه شدیم ..

نسیم و روزبه که کمی عقب تر بودن متوجه این وضعیت شدن و روزبه رو به همه گفت :

-نگاه کنین آب داره تکون میخوره یچیزی اونجاست …

همه بسمت دریاچه برگشتن ..

 دانشمندا ازمون خواستن سریع خودمون رو از محل دور کنیم چون معلوم نبود چی در آب وجود داره ولی ناگهان …

باز هم چیزی رو که می دیدم باورم نمیشد درست مثل فیلم ها و حتی وحشتناک تر …

زن آقای کیانگ بود با موهای آشفته , آروم و بیصدا سرش رو داشت از آب بیرون میاورد ..

آقای کیانگ با دیدن همسرش داشت به سمتش میرفت که بعضیا جلوشو گرفتن ..

روزبه و نسیم داشتن به سرعت به سمت ما میومدن ولی فقط یه لحظه اونم یه لحظه …

اون زن با چنان قدرتی به سمت نسیم رفت که اصلا متوجه نشدیم چیشد ..

نسیم فریادی زد و ناگهان پاهای نسیم رو گرفت و او رو به پایین دریاچه کشوند ..

روزبه به سمت دریاچه رفت ولی خیلی دیر بود هیچکس نمیتونست کاری کنه ..

آقای فاضل بسمت دریاچه رفت تا شاید بتونه متوجه شه که اون زن نسیم رو کجا برده ولی آب کاملا شفاف بود و باز هم بی حرکت شده بود و چیزی جز سنگریزه چیزی قابل دیدن نبود !

پایان قسمت دهم

قسمت نهم

قسمت یازده دوشنبه 7 دی 1394

با ما همراه باشید

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=127968
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

lost-ghost-in-another-land6

داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت هجدهم (قسمت آخر)

نویسنده : لیلا شاهپوری قسمت هجدهم – آخرین قسمت   وقتی دریاچه رو از بیرون …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.