تازه های آسمونی
صفحه اصلی > دین و اندیشه > راز و نیاز > با تو از شب های سرد بی کسی می گویم
تبلیغات اینترنتی

با تو از شب های سرد بی کسی می گویم

i say u cold nights without somone با تو از شب های سرد بی کسی می گویم

با تو از شب های سرد بی کسی می گویم

از التهاب اشک، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت،

در این صحرای بی پایان، به روی ماسه های سرنوشت خویش می بارم

نه نای رفتن دارم، نه تاب ماندن

آرام و سنگین قدم بر می دارم، به کدامین سو، نمی دانم

سر به سوی آسمان می کنم،

معبودا! از این همه گذشتن خسته ام،

پناهم ده امشب، که از خویشتن گسسته ام،

به راه خود ادامه می دهم، چشمانم به دور دست ها خیره مانده،

گام هایم، آرام و آرام تر می شوند، دیگر سرما تمام وجودم را گرفته

نفس هایم به شماره افتاده و دیگر توان ایستادن ندارم،

هوای پریدن به سرم زده،

ندایی در من نجوا می کند،

باور کن فردا خواهد آمد.

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=115822
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

praying1

دعای خوب برای اموات

کسانی که از این دنیا می روند دستشان از دنیا کوتاه می شود و بازماندگان …

% دیدگاه، نظر شما چیست؟

  1. و گویا نوشته ای باید گفت به دنبال شعر زیبایی که قرار داده شده . این ندا همان صدای خدا است که اگر سر نگردونی آری
    باید تن به مردن بدی و خدا ناشاد میشه , صبح که بلند شدی و سلام دادی امید وار میشی با دیدن آفتاب و گلای معطری
    که خودش برات گذاشته این همه هدیه خدا بازم برات کمه ؟ نا امیدی از اون کفره و تاب داشته باش زندگی بالا و پائین زیاد
    داره شخصی میبره بازی زندگی رو که طاقت و تحملش بیش از اینا باشه نه با تلنگری هر چند تلخ و ناگوار بلرزه و نفساش
    بریده بریده بشه . خدا به قلب تو نیاز نداره اونو بزار تو قلبت تا وقت دیدارش .
    مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.