تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سبک زندگی > راهنمای ازدواج > سمینار چرا ازدواج از دکتر هلاکویی
تبلیغات اینترنتی

سمینار چرا ازدواج از دکتر هلاکویی

 Untitled 1 205 سمینار چرا ازدواج از دکتر هلاکویی

فرهنگ هُلاکوئیِ نایینی (زادهٔ ۱۰ شهریور ۱۳۲۳ در شیراز) جامعه‌شناس، اقتصاددان، مشاور، روان‌شناس، نویسنده و روان‌درمانگر ایرانی ـ آمریکایی است.

فرهنگ هلاکویی دارای مدرک دکتری در رشتهٔ جامعه‌شناسی و سه فوق‌لیسانس در رشته‌های روان‌شناسی، اقتصاد و «مشاورهٔ ازدواج، خانواده و کودکان» است. او پیش از انقلاب استاددانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده‌است.

سمینار

jnk سمینار چرا ازدواج از دکتر هلاکویی

 

ازدواج، به مجموعه قواعد و قوانینی که جامعه برای برقراری رابطه جنسی بین یک زن و مرد قائل می شود، گفته می شود. بحث ما در مورد تشکیل خانواده است که به دنبال ازدواج می آید. سه چرایی اصلی در زمینه ازدواج وجود دارد:
1) چرا برخی از مردم تمایل، احتیاج یا توانایی ازدواج ندارند؟
2) چگونه مردم انتخاب درستی می کنند و آیا دلایل آنها با توجه به نظام خانواده درست است ؟
3) دلایل غلط در تشکیل خانواده چیست ؟

 با توجه به آگاهی علمی امروزه می دانیم آدم عادی در شرایط عادی ازدواج می کند.افرادی که ازدواج نمی کنند، به دلیل آسیب دیده بودن فرد است. باز به همان دلایل آدم عادی مایل است فرزند داشته باشد و در نتیجه باز هم فرد آسیب دیده بچه نمی خواهد.
بحث امروز ما راجع به خانواده هسته ای است، خانواده ای که از پدر و مادر و بچه ها تشکیل شده است. ما درباره خانواده گسترده بحث نمی کنیم، خانواده گسترده از نظر افقی عمو و عمه و خاله و دایی را در بر می گیرد و از نظر عمودی پدر بزرگ و مادربزرگ و نوه و … را در بر می گیرد، که موضوع بحث ما نیست. در خانواده هسته ای همه افراد خارج از مجموعه پدر، مادر و فرزندان غریبه اند و خارج از محدوده خانواده اند و نه حقی دارند و نه تأثیری. این نوع خانواده (هسته ای) تنها نوع خانواده است که می تواند انسان را به رشد و تکامل برساند و او را به هدفهایش برساند. نکته دوم اینکه تنها در این نوع خانواده است که امکان رشد فرزند سالم وجود دارد.
به دو نکته توجه نمایید اگر هر دلیلی به عدم ازدواج دارید باید به این نکته توجه کنید که آن دلیل می توانسته تمایل شما را به تشکیل خانواده ضعیف کند.دوم اینکه اگر این حس در شما نیست( دلیلی جهت عدم انجام ازدواج) تمایل شما برای ازدواج بسیار زیاد است و خود مشکلات خود را به همراه دارد.
دلیل اینکه افراد نمی خواهند ازدواج کنند آن است که:
  1) افراد خود در خانواده ای بزرگ شده اند که رابطه میان پدر ومادر یا اعضای خانواده خیلی بد بوده است. از نظر علمی گفته می شود که اکثر افراد چنین تجربه هایی داشته اند. اما همان خانواده ها نیز لحظات خوبی داشته اند بنا براین افراد ازدواج می کنند به این امید که آن لحظات بد را در زندگی شخصی خود تجربه نکنند.
  2) ما کودکی بدی داشته ایم. مثلاً فرد مرتب مریض شده است. یا به خاطر رفتار خواهر و برادر و یا محیط آموزشی بوده است. حتی ممکن است این کودکی بد ناشی از یک شنیده باشد مانند آنکه گفته اند که پدر بچه را بد تنبیه می کند در حالی که حتی پدر فرد وی را تهدید به زدن هم نکرده است ولی کودک از این ترس درونی بسیار آسیب دیده است. یا شاهد کتک خوردن یک کودک ازپدرش بوده است. مطالعات انسانی نشان داده است که کودک انسان مکانیزمی را درون خود دارد که اگر قرار باشد انتخاب نماید بین اینکه من کودک بدی هستم ولی پدر و مادر خوبی دارم تا اینکه من کودک خوبی هستم و رفتار پدر و مادرم غلط است؛ همواره انتخاب اول را انجام می دهد.توجه داشته باشید که کار پدری و مادری مانند رانندگی است و نمی توان گفت که اگر پدر و مادر من هزار کار خوب کرده اند لذا یک کار بد هم کرده اند، در نتیجه اشکالی ندارد. بلکه مانند آن است که شما سالها خوب رانندگی کنید اما با اولین غفلت در رانندگی دچار آسیب می شوید. مکانیزم ما حتی می تواند آن باشد که کودک دیگران را دوست داشته باشیم بدون اینکه خود بخواهیم با ازدواج کودکی داشته باشیم چرا که مال ما نیستند و ما در قبال آنها وظیفه ای نداریم.
  3) ناراحتی و نارضایتی از جنسیتمان دلیل بعدی است.دلیلش می تواند توقع بیجای پدر و مادر باشد مانند آنکه به دختری گفته اند پدرت (پدربزرگ و مادر بزرگ و …) خیلی پسر می خواست ولی تو دختر شدی و کودک تصور می کند که دست خودش بوده که پسر یا دختر شود و مسئول و مقصر ناکامی خواسته دیگرات اوست. محیط اجتماعی منشاء دیگری است که به شما درباره خوب یا بد بودن جنسیتتان پیام می دهد. وقتی شما با جنسیتتان مشکل دارید با نقشی که برای شما در نظر گرفته شده هم مشکل دارید و لذا نقش اجتماعی وابسته به جنسیت عامل سوم نارضایتی از جنسیتتان است.
  4) رابطه جنسی یک رابطه برابر نیست. در اربطه جنسی، مرد با چیزی ارتباط می یابد که مال او نیست و زن در این رابطه باید کسی را به درون و وجود خود راه دهد درونی که خود حتی به آن دسترسی ندارد لذا همواره در حیواناتی که آناتومی شبیه انسان دارند ماده همواره در حال فرار از موجود نر است. ضمن آنکه این زن است که حامله می شود، حاملگی ابتدا تمام بدنش را و سپس تمام زندگیش را دگرگون می کند ولی مرد پس از رابطه جنسی زندگیش تغییری نمی کند بنابراین می بینید که پذیرفتن نقش مرد بسیار راحتتر از نقش زن است و هیچ محدودیتی ایجاد نمی کند.چه از لحاظ زمان رفت و آمد به اجتماع، چه هتک حرمت چه حتی فرزندآوری .
  5) وقتی ما از جنس مخالف بدمان بیاید که می تواند ناشی از رفتاری بوده باشد که برادر یا خواهر ما از جنس مخالف با ما در کودکی داشته اند و در نتیجه ناخواسته ما آن را تعمیم داده ایم و عنوان می کنیم که من پسر از دخترها بدم می آید یا من دختر از پسرها و این ناشی از غفلت پدر و مادر است .
  6) فرد بیمار روانی است.
  7) بسیاری از ما داشتن بچه را به خاطر مسئولیت و انتظارات اطرافیان از ما در خصوص بچه داشتن را دوست نداریم.فکر شما و ذهنیت شما مسأله بعدی است یعنی بسیاری از مردم این تصور و احساس را دارند که با ازدواج یک سری از چیزهای خوب تمام می شود.در خصوص بچه هم همین طور است. بنابراین افراد عنوان می کنند فعلاً از زندگیمان لذت را ببریم و وقتی مسافرتهای زیادی رفتند و حس کردند برای بچه دار شدن دیر می شود اقدام به بچه دار شدن می نمایند.در حالی که شما اگر آگاهیهای لازم، مهربانیهای لازم و امکانات را دارید، داشتن و بزرگ کردن بچه یکی از بهترین انواع زندگی است که شما می توانید داشته باشید. این زندگی هراه با شور و شوق و رشد و بازگشت به کودکی و challenge می باشد.
  8) بسیاری از مردم، بدبین و نگرانند و بنابراین داشتن بچه و ازدواج با طرز فکر و نگرش این افراد سازگاری ندارد.
  9) بسیاری از افراد فکر می کنند ازدواج یعنی زندان و این گفته که معمولاً افراد متأهل عنوان می کنند که ما اصلاً جوانی نکردیم و حالا که فرزندانمان بزرگ شده اند می خواهیم جوانی کنیم و جوانی یعنی خریت و حماقت که تا به حال در زندگی ما نبوده و حالا می خواهیم این کار را انجام دهیم.این مسأله را با جملاتی مانند اینکه حالا می خواهم خودم را بشناسم یا برای خودم زندگی کنم به این مسأله اشاره می کند.سالها تجربه من با جوانها من را به این نتیجه رسانده که اگر جوانانی که از حداقل بلوغ فکری و فیزیکی برخوردارند و واقعاً همدیگر را دوست داشته باشند و با هم هستند مثل دو دانشجوی 25، 26 ساله؛ ازدواج کنند، به چنان آرامش و سلامتی می رسند که باعث پیشرفت خوب آنها در زندگیشان در بسیاری از ابعاد می شود هر چند که با سن کم نه می توانند جشن بزرگی بگیرند و خانه و زندگی درستی داشته باشند و از این لحاظ در مضیقه خواهند بود.اینکه با فکر مجلل بودن عروسی یا داشتن خانه یا استقلال مالی داشتن( حتی در صورتی که پدر و مادر تا حدودی قادرند در هزینه ها به آنها کمک کنند، نیازی به داشتن استقلال مالی کامل نیست.) ازدواج را به تأخیر بیندازند، حماقت محض است.
  10) به بهانه تحصیل نمی خواهیم ازدواج کنیم.

منتظر نظرات شما هستیم.

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=143122
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

courtship-limitsduring-engagement-5

حد و حدود معاشقه در دوران نامزدی و عقد

بسیاری از دختر و پسرهای جوانی که در دوران نامزدی و عقد به سر می …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.