در تلگرام منتظر شما هستیم
عضویت در کانال آسمونی
تازه های آسمونی
صفحه اصلی > سرگرمی > داستان طنز > داستان طنز، امانتی برای مادرم
پیش بینی فوتبال

داستان طنز، امانتی برای مادرم

trust for mother داستان طنز، امانتی برای مادرم

تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت : آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟
گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری,
شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید
حالا از من هی غلط کردم واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن
آخر چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی … بود.
اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر!!!  :)))

 

همچنین برای دیدن داستان های طنز دیگر روی لینک زیر کلیک کنید:

داستان طنز

[NEWS] خبر فوری، اسکار 2017 برای: اصغر فرهادی

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=107413
تبلیغات اینترنتی
کانال تلگرام آسمونی

اینم جالبه !

داستان طنز سرکاری

یک داستان سرکاری بسیار جالب را می توانید در ادامه این مقاله آسمونی بخوانید. اتومبیل …

% دیدگاه، نظر شما چیست؟

  1. سارا خانم

    اخییییییییییی چه قشنک بود
    ولی پیرزنه هم ادم مکاری بود حقشه همون جا بپوسه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی