تازه های آسمونی
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > باز کن پنجره را و بهاران را باور کن
تبلیغات اینترنتی

باز کن پنجره را و بهاران را باور کن

open the window and spring believe باز کن پنجره را و بهاران را باور کن

باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند.
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقی ها را،
گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.

خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را…
و بهاران را باور کن

فریدون مشیری

- اخبار حادثه ریزش ساختمان پلاسکو: کلیک نمایید

- همین حالا عضو کانال تلگرام شوید: کلیک نمایید

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=59891
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

ahmad-shamloo

و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگریست

شعر زیبای احمد شاملو را در ادامه این مقاله آسمونی برای شما خوبان تهیه کرده …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی