آسمونی همراه شما
عضویت در تلگرام
صفحه اصلی > فرهنگ و هنر > شعر > آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
سامانه متقاضی - بازار ثبت تقاضای رایگان,آگهی رایگان,نیازمندیها

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

now why dont you come to maybe you آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

 

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

 

وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

 

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

 

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا

 

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

 

شهریارا بی‌جیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

 

شعر از: استاد شهریار

+ سایر موضوعات در تلگرام، کلیک نمایید


امتیاز شما به این صفحه:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=57386
loading...
تبلیغات اینترنتی
کانال تلگرام آسمونی

اینم جالبه !

تابستان آمد…

آسمونی شروع تابستان را به همه دوستان تبریک می گوید. فصل تابستان است سایه ای …

2 نظرات

  1. من جایی خوندم این شعر رو شهریار وقتی معشوقه اش رو تو سن پیری و بیمار بوده میبینه این شعر رو میگه

    • شهریاردراواخر عمرخود دربیمارستان بستری بود که معشوقه اش به عنوان عیادت نزداو میرودکه شهریار پس ازدیدن اون فل وداهه این شعر زیبا وبه یادماندنی را سرود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات اینترنتی