تازه های آسمونی
صفحه اصلی > دسته‌بندی نشده > داستان هفتگی ارواح گمشده در زمینی دیگر:قسمت یازدهم
تبلیغات اینترنتی

داستان هفتگی ارواح گمشده در زمینی دیگر:قسمت یازدهم

D8A7D8B1D988D8A7D8AD DAAFD985D8B4D8AFD987 D8AFD8B1 D8B2D985DB8CD986DB8C D8AFDB8CDAAFD8B1 داستان هفتگی ارواح گمشده در زمینی دیگر:قسمت یازدهم

 

 

 

 

ارواح گمشده در زمینی دیگر

نویسنده : لیلا شاهپوری

قسمت یازدهم :

 

 

 

 

 

روزبه روی زمین کنار دریاچه نشسته بود و مدام چشماش رو اینور اونور می چرخوند شاید اثری از نسیم پیدا کنه ولی …
من و ماهان خودمون رو بالای سر روزبه رسوندیم .
دانشمندای خارجی تقاضا میکردن که از دریاچه فاصله بگیریم چون هر لحظه احتمال اتفاق دیگه ای هم وجود داشت .
ما هر کاری میکردیم روزبه رو قانع کنیم که باید به راهمون ادامه بدیم ولی قبول نمیکرد .
آقای فاضل و کیانگ بالاخره تونستن دست روزبه رو بگیرن تا دوباره راه بیفتیم ..
لحظات بدی بود ..
دو نفر از جمعمون کم شده بودن ..
سکوت عجیبی بین همه حکمفرما شده بود ..
دیگه از دریاچه دور شده بودیم ….
در بین راه دیگران با هم حرف میزدن و ما کم و بیش بعضی چیزا رو متوجه میشدیم ..
از اینکه دانشمندا چند بار مسیر رو طی کرده بودن و همچی اتفاقی هیچوقت نیفتاده بود !
ترس عجیبی درونم رو فرا گرفته بود ..
سکوت غار ترسم رو دوبرابر کرده بود .
روزبه مدام احساس ناراحتی میکرد و اشک از چشماش سرازیر میشد .
ما همه حقو بهش میدادیم از اینکه بعد از سالها تونسته بود نسیم رو ببینه و حالا بار دیگه اون رو از دست داده بود .
انقدر راه رفته بودیم که دیگه پاهامون به شدت درد میکرد !
تا اینکه بعد از کلی پیاده روی ….
آقای فاضل از دانشمندای خارجی جدا شد و به سمت ما اومد و گفت :

 

 

” -خب پسرا باید اینجا بمونین .. ما سالهاست که مسیرهای زیادی رو از وقتی که به اینجا اومدیم جستجو کردیم تا به غار رسیدیم ..
…داخل غار آزمایشات زیادی انجام دادیم … کمی جلوتر که بریم به دیواره ای عظیم میرسیم که همه به این نتیجه رسیدیم که باید این دیواره رو از میان برداریم و منفجرش کنیم ..
…ما همه مون فکر میکنیم که پشت این دیواره باید نشونه ای به خارج از این زمان وجود داشته باشه … بهتره شماها همینجا بمونین تا اگه چیز خطرناکی پشت دیواره بود شماها آسیب نبینید . “

 

 

ما هم که چاره ای جز گوش دادن نداشتیم کمی دورتر ایستادیم و منتظر شدیم …
ماهان و روزبه گوشه ای از غار نشستند و من هم به نورهای آبی و سبز رنگ درخشانی که در طول مسیر غار درخشان بودن خیره شده بودم ..
میتونم بگم یه ربع طول کشید تا ناگهان همه به سمت ما اومدن و خواستن که گوشه ای پناه بگیریم و دستامون رو روی سرمون بزاریم ..
و بالاخره ..
صدای نهیبی به گوش رسید …
از ته غار دودی با شدت به سمت ما اومد و بعد از دقایقی …
همه ایستادیم و به دوردست خیره شدیم ..
کم کم دود ناپدید میشد ..
افراد به سمت محل انفجار رفتن و ما هم آروم و با احتیاط دنبال اونها به راه افتادیم ..
ما سرمون رو اینور اونور میبردیم تا ببینیم اون سمت دیواره چی میتونه باشه !
و بالاخره باز هم یه چیز عجیب که اصلا انتظارشو نداشتیم ..
پشت دیواره نرده های چوبی قرار داشت و اون سمت نرده هم خونه ای چوبی قرار داشت که تقریبا بزرگ بود و کاملا مشخص بود که خیلی قدیمیه ..
کمی که جلوتر رفتیم از جایی که همچی خونه ای ساخته شده بود بیشتر تعجب کردیم ..
در دره ای عمیق که میشد حتی آسمان رو هم مشاهده کرد ..
و بیشتر تعجب کردیم که فانوس هایی هم در اطراف خونه آویزان بود ..
پس کسانی دیگه هم غیر از ما به این مکان پا گذاشته بودن و سالهاست که دارن زندگی میکنن !

 

 

 

 

 

” قسمت های قبلی داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر ”

 

 

 

 

 

 

 

 

 

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=11350
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

aroni-738302_1280

لورم ایپسوم ششم

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.