فیلم اینجا بدون من (اقتباسی از نمایشنامه باغ وحش شیشه ای)

فیلم اینجا بدون من (اقتباسی از نمایشنامه باغ وحش شیشه ای)

فیلم اینجا بدون من فیلمی است به کارگردانی بهرام توکلی که در سال 1389 تولید و در تابستان 1390 اکران شد. فیلم‌نامه این فیلم اقتباسی از نمایشنامه باغ وحش شیشه‌ای اثر تنسی ویلیامز است. آسمونی در این بخش به معرفی فیلم اینجا بدون من می پردازد.

فاطمه معتمدآریا برای بازی در فیلم اینجا بدون من برنده جایزه بهترین بازیگر زن در سی و پنجمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مونترال کانادا شد.

خلاصه فیلم اینجا بدون من

فیلم داستان خانواده‌ای ست متشکل از مادر (فاطمه معتمد آریا) و دو فرزندش، احسان (صابر ابر) و یلدا (نگار جواهریان) که در آرزوی دستیابی به رویاهای خود هستند و امیدوارانه تحولی را انتظار می‌کشند. یلدا معلول است و تمام دغدغه مادر تامین آینده اوست. ورود رضا دوست احسان با بازی (پارسا پیروزفر) زندگی آنان را دستخوش تغییراتی می‌کند

بازیگران فیلم اینجا بدون من

  • فاطمه معتمد آریا در نقش مادر
  • صابر ابر در نقش احسان
  • نگار جواهریان در نقش یلدا
  • پارسا پیروزفر در نقش رضا دوست احسان
  • پریناز ایزدیار

جشنواره‌های خارجی فیلم اینجا بدون من

تیبورون: فیلم در بخش بلند داستانی یازدهمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم تیبورون در آمریکا در روز 2 اردیبهشت ماه به نمایش درآمد و با استقبال تماشاچیان و سینماگران حاضر در این فستیوال مواجه شد. همچنین این فیلم در 35 امین جشنواره فیلم مونترئال(2011)، دومین جشنواره فیلم ایرانی استرالیا (2012) و 36امین جشنواره بین‌المللی فیلم در کلولاند (2012) به نمایش درآمد.

نقد فیلم اینجا بدون من

اینجا بدون من به عنوان سومین اثر سینمایی بهرام توکلی اثری پخته تر و قابل تأمل تر از فیلم های قبلی او یعنیپابرهنه در بهشت و پرسه در مه است. هر چند که دو اثر قبلی این کارگردان جوان سینمای ایران نیز فیلم هایی قابل تأمل با ساختار و مضمونی قوی و فاقد ساده اندیشی در مضمون و ایرادات ساختاری بودند، اما اینجا بدون من حاصل جمیع تجربه های قبلی این فیلم ساز به شمار می رود که نتیجه آن فیلمی شده که ساختاری قوی دارد، با مخاطب خود ارتباط تنگاتنگی را برقرار می کند، مخاطب را راضی نگه می دارد و همچنین بر خلاف اغلب فیلم ها هم مخاطب خاص و هم مخاطب عام را مجذوب خود می کند. به طوری که کمتر کسی است که بعد از تماشای این فیلم نتوانسته باشد با آن ارتباط برقرار کند یا مجذوب اش نشده باشد.

بهرام توکلی برای ساخت سومین فیلم سینمایی اش به سراغ یکی از معروف ترین نمایشنامه های تنسی ویلیامز نمایشنامه نویس بزرگ قرن بیستم رفته و داستان فیلم جدیدش را با اقتباسی از روی نمایشنامه فناناپذیر باغ وحش شیشه ای نوشته است. تنسی ویلیامز نمایشنامه نویسی است که آثارش برگرفته از حقیقت است. او در نمایشنامه نویسی تعهد ویژه ای نسبت به رئالیسم دارد که همین نکته یکی از دلائل محبوبیت و شهرت اوست.

در اینجا بدون من توکلی لحن باغ وحش شیشه ای ویلیامز را که تلفیقی از رئالیسم و دیدگاه های روانشناسانه است را به درستی درک کرده و به این برداشت متعهد مانده است. بدون اغراق توکلی به ارزش های این نمایشنامه معروف افزوده است و مانند برخی دیگر از کارگردانان که از فیلم یا کتاب و یا نمایشنامه ای برداشت های اقتباسی می کنند نه تنها باعث تنزل آن اثر اولیه نشده است بلکه باعث تحسین بیشتر مخاطبان نسبت به اثر اولیه گشته است.

در باغ وحش شیشه ای یأس، ناامیدی، و تباهی درونمایه ای اساسی است. لورا شخصیت اصلی این نمایشنامه اعتماد به نفس خود را از دست داده و تبدیل به انسانی منزوی و گوشه گیر شده. او تنها با قوه تخیل خود زندگی می کند. لورا خود را در باغ وحشی می بیند که در واقعیت وجود ندارد. او که دیگر در دنیای واقعی نیست و به دنیای تفکر خود رفته بر این باور است که حیوانات باغ وحش به او نیاز دارند و او نیز با توجه به همین نیاز آن ها خود را ارضاء می نماید.

این درونمایه تلخی است که در نمایشنامه باغ وحش شیشه ای وجود دارد و توکلی نیز به این درونمایه تلخ پایبند مانده است. البته او قسمت پایانی نمایشنامه ویلیامز را تغییر داده است و پایانی تلخ تر و دردناک تر را برای آن رقم زده است. در نتیجه او در اینجا بدون من درامی خوش ساخت را ارائه کرده که به خوبی از جوهره و زبان سینما را بهره برده است.

در فیلم اینجا بدون من همه چیز به خوبی و درستی سرجای خود قرار دارد. فیلمنامه این فیلم به عنوان مهم ترین و اساسی ترین رکن ساخت یک فیلم بسیار عالی نوشته شده است و با این که فیلمنامه اقتباسی از یک نمایشنامه است، فضای فیلم مانند برخلاف بسیاری از نمونه های مشابه به هیچ وجه شبیه «تله تئاتر» نیست. شاید تفاوت فیلم توکلی و نمایشنامه تنسی ویلیامز در اتخاذ زاویه دید روایی آن باشد. چراکه در باغ وحش شیشه ای ویلیامز از دید شخصیت لورا نمایشنامه اش را به پیش برده است، اما در اینجا بدون مناگرچه شخصیت اصلی همان شخصیت دختر است، اما توکلی از دید مادر این روایت را تعریف کرده است.

اینجا بدون من داستان زندگی زنی کارگر و زجر کشیده (فاطمه معتمد آریا) را روایت می کند که سرپرستی فرزندان خود را بر عهده گرفته و همه زندگی اش را صرف خوشبختی فرزندانش کرده است. تمام دغدغه های اصلی زندگی او مربوط به دختر معلول اش یلدا (نگار جواهریان) می شود که دختری بسیار منزوی و خجالتی است و علاقه عجیبی به جمع آوری مجسمه های حیوانات شیشه ای دارد. تمام زندگی یلدا در این مجسمه های زیبای شیشه ای خلاصه می شود. او از صبح تا شب مشغول شستشو و نظافت آن ها است. فرزند دیگرش احسان (صابر ابر) نیز جوانی است که در تنهایی خود زندگی می کند و پر از تلخی و بی حاصلی است.

و مادرش هرگاه او را می بیند فکر می کند که او معتاد شده و مدام به او درباره اعتیاد تذکر می دهد. احسان علاقه عجیبی به فیلم و سینما دارد و تمام رویاهای زندگی اش را در سالن های تاریک سینما جستجو می کند. زندگی این سه نفر که هر کدام در تنهایی ها و توهمات خود زندگی می کنند در حال گذران است تا این که یلدا برای مادرش پرده از رازی بر می دارد که عاشق صدای رضا (پارسا پیروزفر) یکی از دوستان برادرش شده است. مادر که آرزوی خود مبنی بر سر و سامان گرفتن زندگی دخترش را نزدیک می بیند به هزار و یک ترفند از احسان می خواهد که دوست اش را برای صرف غذا به خانه دعوت کند تا دخترش بتواند با او هم کلام شود. اما این امر با خجالتی بودن شدید یلدا منافات چشمگیری دارد و ازدواج این دو که آرزوی نهایی مادر است توهمی بیش نمی تواند باشد. در نهایت امر رضا که متوجه قضیه می شود اعلام می کند که نامزد دارد و...

 

فیلمنامه اینجا بدون من آن قدر جذاب و پر کشش است که حدی را نمی توان بر آن قائل شد. پرداخت روانشناسانه توکلی در تک تک گفتگوها و صحنه ها به ویژه هنگامی که مادر از آرزوهای دور و دراز خود سخن می گوید به شدت چشمگیر است. اینجا بدون من داستان آدم هایی است که تخیل شان بر واقعیت های زندگی شان چیره شده و به همین دلیل در زندگی شان بحران عظیمی به وجود آمده است.

اوج و فرودهای فیلمنامه و روابط میان شخصیت های آن همگی به درستی هرچه تمام تر از آب درآمده است و هیچ گونه نقطه تاریک و مجهولی در آن به چشم نمی خورد.

اینجا بدون من فیلمی است شخصیت محور که از همان ابتدا تماشاگر را به شدت درگیر شخصیت هایش می کند. طوری که مخاطب بعد از گذشت دقایقی خود را با آن شخصیت ها هم درد دیده و با آن ها همذات پنداری می نماید. تا آن حد که به تمامی وجوهات درونی و بیرونی شخصیت های فیلم اشراف پیدا می کند.

گفتگوهای فیلم درخشان است. کافی است به گفتگوهای زنانه ای که بین مادر و دختر رد و بدل می شود توجه کنیم که برای مخاطب باور پذیر است و باعث هرچه بیشتر نزدیک شدن مخاطب به شخصیت های فیلم می شود.

تناقض رفتاری این خانواده که از ضعف اقتصادی شدیدی رنج می برند به زیبایی هرچه تمام تر از آب درآمده است به عنوان نمونه مادر این خانواده که با مشکلات عدیده ای با کارفرمایش دست به گریبان است و در مضیقه شدید مالی به سر می برد با هزار و یک کار ریز و درشت طوری زندگی اش را برنامه ریزی می کند تا همیشه بهترین ها را برای فرزندانش مهیا نماید.

نمای پایانی فیلم آن قدر هیجان برانگیز و تأثیر گذار است که ناخودآگاه اشک هر بیننده ای را در می آورد. البته بیننده که از بهت و گیجی ناگهانی صابر ابر یکه می خورد در آن واحد نمی تواند این اندیشه را به ذهن خود راه بدهد که تمامی آن زندگی شیرین تنها تصوری باطل و در ذهن و خیال وی بوده است. این «پایان باز» فوق العاده در فیلم اینجا بدون من بر خلاف اغلب فیلم هایی که مثلاً با «پایان باز» به پایان می رسند بسیار درست و حساب شده و بسیار غافلگیر کننده و عجیب است.

توکلی به شدت مخاطب را غافلگیر می کند و هنگامی که مخاطب به این باور رسیده که در این فیلم نیز همانند سایر فیلم های ایرانی همه چیز به خیر و خوشی به پایان رسیده است، تلخی و بهت چهره صابر ابر که پیش از آن صورتی بشاش و شادان دارد مخاطب را مبهوت کرده و حس عجیبی را به او القا می نماید و بیننده به این باور می رسد که هر آن چه را که دیده تنها یک رویای شیرین و دوست داشتنی بوده که با حقیقت فرسنگ ها فاصله دارد.

کارگردانی بهرام توکلی در برخی از پلان ها بسیار فراتر از استانداردهای سینمای ایران است. میزانسن های دقیق و دکوپاژ قوی توکلی را کمتر کارگردانی در سینمای ایران دارد، همه چیز در اینجا بدون من فراتر از حد انتظار از یک فیلم تولید شده در سینمای ایران است. توکلی روی نما به نمای فیلم اش احساس مسئولیت ویژه ای دارد. طوری که حتی یک نمای فیلم اش دچار ایراد و اشکال نیست.

انتخاب بازیگران اینجا بدون من به بهترین شکل ممکن صورت پذیرفته است. تا آن حد که با وجود پیچیده بودن متن، تماشاگر فیلم هرگز احساس نمی کند احیاناً بازی ها نتوانسته اند درونمایه متن را به او منتقل کنند، یا مثلاً اگر بازیگر دیگری این نقش را بازی می کرد فیلم بهتر می شد. جا دارد به بازی درخشان صابر ابر اشاره کنم. یا بازی فاطمه معتمدآریا که در این فیلم یکی از بهترین بازی های دوران بازیگری اش را ارائه داده و اینجا بدون من حداقل در سالیان اخیر نقطه عطفی در کارنامه هنری او محسوب می شود. معتمدآریا به درستی هرچه تمام تر از ایفای نقش اش که یک مادر مهربان و مسئولیت پذیر ایرانی است برآمده است.

همچنین نگار جواهریان نیز که در این سال ها بازی های درخور توجهی از خود ارائه داده است به خوبی هرچه تمام تر از ایفای نقشش در این فیلم بر می آید.

یکی دیگر از نکات قوت فیلم اینجا بدون من فیلمبرداری درخشان و تاثیر گذار حمید خضوعی ابیانه است که با قاب بندی های کم نظیرش مخاطب را بیشتر و بیشتر با فیلم همراه و همدل می سازد.

خضوعی ابیانه با همراهی و هم فکری توکلی در برخی از صحنه ها برای القای حس درونی شخصیت های فیلم دست به ابتکار عمل های خارق العاده ای می زند که باعث نزدیک تر شدن هرچه بیشتر مخاطب با موضوع و شخصیت های فیلم و حالات درونی آن ها می گردد. نورپردازی کم نظیر فیلم اینجا بدون من نیز یکی دیگر از نقات قوت فیلم است. نور و رنگ در فیلم جدید توکلی حرف اول و آخر را می زند و کمک درخشانی به ارتقای این فیلم شخصیت محور بهرام توکلی کرده است.

طراحی صحنه و لباس، موسیقی، چهره پردازی و خلاصه همه چیز در این فیلم درخشان است و با مضمون فیلم همخوانی دارد.

اینجا بدون من یکی از بهترین فیلم هایی است که طی سالیان اخیر در سینمای ایران تولید و ساخته شده است و هنگام اکران اش در جشنواره فجر هم با استقبال خوب مخاطبان مواجه شد. امیدوارم در اکران عمومی هم به موفقیت دست پیدا کند. چون فیلمی است که با این اطمینان که همه از تماشای آن راضی خواهند بود، به راحتی می توان پیشنهاد تماشای آن را به هر فردی داد.

"اینجا بدون من" با وجود اینکه وارد حوزه های سورئال می‌شود اما همواره باورپذیری اثر حفظ می‌گردد و ذره ای اغراق و توهم بر آن نمی‌نشیند خصوصا اینکه تقطیع متوالی نماها، دیالوگ های منسجم و درهم تنیده شده  شخصیت ها، مجموعه بازی های مثال زدنی و حتی دوربینِ متناسب با روایتِ حمید خضوعی ابیانه بر این مهم صحه گمارده است.

ذکر این نکته ضروری است که ‌"اینجا بدون من" کارگردان سومی هم دارد و آن قطعا مخاطب آگاه و هشیار اثر است. مخاطب می‌تواند با پیوند خوردن با شخصیت های زنده و پویای فیلم و قراردادن خود در دلِ این روایت، سرنوشت دیگری برای ایشان در ذهن خود رقم بزند و به پایانی متفاوت از آنچه بر پرده سینما دیده است برسد؛ در واقع باید بتواند از صندلی داغ سینما کنده شود و از مرز پرده (مرز ذهنیت و عینیت) عبور کند و وارد دنیای دیگری شود. همانگونه که احسان در نمای اختتامیه فیلم، تلفیقی از غم و شادی در عمق نگاه خود دارد و آنچه را می‌بیند آینه ای از اوهام و افکارسیالش است، مخاطب هم قادر است به نگاهی فراتر از نگاه بهرام توکلی و شخصیت احسان دست یابد.

برای نمونه تنها نمای چهارنفره از احسان، رضا، مادر و خواهر احسان، یلدا لحظه ایست که برق خانه به دلیل عدم پرداخت قبض برق اهالی خانه(در واقعیت) و خلق تاریکی معنایی(در خیال) رفته و همگی شخصیت ها در تاریکی و وهم به سر می‌برند، در این لحظه نور شمع بر رویایی شدن صحنه و انتقال آنِ پلان تاثیر مضاعفی دارد. حال مخاطب خاص و بعضا اخص فیلم مختار است که این جمع را به شکلی دیگر و با تمهیدی متفاوت در وهم و خیال قرار دهد.

یکی از نقاط مشترک "اینجا بدون من" با فیلم فراموش نشدنی درباره الی این است که با وجود داشتن قصه ای ساده و سرراست، مضامینی پیچیده و چندلایه در خود دارد و مسلما نیاز به چند بار دیدن دارد و الاّ صحبت پیرامون مفاهیم جدید آن (سبک آوانگارد) پس از بار اول دیدن کاری عبث خواهد بود. این پیچیدگی مضمونی- محتوایی که در این نوشتار مجالی برای پرداختن به آن نیست، برگرفته از دنیای ذهنی پر پیچ و خم انسانهاست به گونه ای که هر انسانی می‌تواند فارغ از قیل و قال روز و محیط پیرامون خود دست به سفر رویایی بزند و جسم و روح خود را از هرگونه درد و رنجی آزاد گرداند. کمااینکه خواهر معلول احسان در نگاه رئال کارگردان اول، خواهری بی عیب و نقص در نگاه سورئال کارگردان ثانی جلوه می‌نماید و بر این حقیقت صحه می‌گذارد که هر انسانی باید منِ نفسانی و در قید خود را پس بزند و به منِ برتر وجودی خود نائل شود تنها در این صورت می‌تواند در این عالم ناسوتی پایدار بماند و پژمرده نشود.

 

ثبت نظر درباره «فیلم اینجا بدون من (اقتباسی از نمایشنامه باغ وحش شیشه ای)»

پرسش ها و دیدگاهتان را درمورد این مطلب بنویسید