داستان ضرب المثل جالب ، آش نخورده و دهن سوخته

داستان ضرب المثل جالب ، آش نخورده و دهن سوخته

در زبان فارسی ضرب المثل های بسیار زیبا و شنیدنی دارد که هر کدام دارای معانی مختلفی هستند و در زمان و مکان های مختلف مورد استفاده قرار می گیرند. یکی از این ضرب المثل ها، "آش خورده و دهن سوخته است" است، در این مقاله از پورتال آسمونی می خواهیم داستانی که باعث به وجود آمدن این ضرب المثل شده را برای شما عزیزان عنوان کنیم. با ما همراه شوید.

Ash1

داستان ضرب المثل آش نخورده و دهن سوخته

در زمان‌هاي‌ دور، مردي در بازارچه شهر حجره اي داشت و پارچه مي فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبي بود وليکن کمي خجالتي بود.

مرد تاجر همسري کدبانو داشت که دستپخت خوبي داشت و آش هاي خوشمزه او دهان هر کسي را آب مي‌انداخت.

روزي مرد بيمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوي آنرا آب و جاروب کرده بود ولي هر چه منتظر ماند از تاجر خبري نشد.

قبل از ظهر به او خبر رسيد که حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دکتر برود.

. پسرک در دکان را بست و دنبال دکتر رفت . دکتر به منزل تاجر رفت و او را معاينه کرد و برايش دارو نوشت

پسر بيرون رفت و دارو را خريد وقتي به خانه برگشت ، ديگر ظهر شده بود. پسرک خواست دارو را بدهد و برود ، ولي همسر تاجر خيلي اصرار کرد و او را براي ناهار به خانه آورد

همسر تاجر براي ناهار آش پخته بود سفره را انداختند و کاسه هاي آش را گذاشتند . تاجر براي شستن دستهايش به حياط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق‌ها را بياورد

پسرک خيلي خجالت مي‌کشيد و فکر کرد تا بهانه‌اي بياورد و ناهار را آنجا نخورد . فکر کرد بهتر است بگويد دندانش درد مي کند. دستش را روي دهانش گذاشتش.

تاجر به اتاق برگشت و ديد پسرک دستش را جلوي دهانش گذاشته به او گفت : دهانت سوخت؟ حالا چرا اينقدر عجله کردي ، صبر مي کردي تا آش سرد شود آن وقت مي خوردي ؟

زن تاجر که با قاشق‌ها از راه رسيده بود به تاجر گفت : اين چه حرفي است که مي زني ؟ آش نخورده و دهان سوخته ؟ من که تازه قاشق ها را آوردم.

تاجر تازه متوجه شد که چه اشتباهي کرده است 

از آن‌ پس، وقتي‌ کسي‌ را متهم به گناهي کنند ولي آن فرد گناهي نکرده باشد، گفته‌ مي‌شود: آش نخورده و دهان سوخته

توضیح ضرب المثل آش نخورده و دهن سوخته

این مثل داستانی دارد؛ می‌گویند روزی مردی به خانه یکی از آشنایان خود رفت. صاحبخانه برای او کاسه‌ای آش داغ آورد. میهمان هنوز دست به کاسه آش نبرده بود که دندانش بشدت درد گرفت. او دست روی دهان خود گذاشته بود و از درد به خود می‌پیچید. صاحبخانه به خیال آنکه او از آن آش داغ خورده و دهانش سوخته است، گفت: بهتر بود صبر می‌کردی تا آش کمی سرد می‌شد و دهانت نمی‌سوخت. میهمان که هم از درد دندان رنج می‌برد و هم از حرف صاحبخانه شرمگین شده بود، گفت: «بله، آش نخورده و دهان سوخته!»

کاربرد:

این مثل در مورد کسی به کار می‌رود که گناهی نکرده و کار بدی انجام نداده است؛ اما مردم بی‌دلیل او را گناهکار می‌دانند.

مشابه:

- گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده!

- آش همسایه روغن غاز دارد.

مرغ همسایه غاز است.

ثبت نظر درباره «داستان ضرب المثل جالب ، آش نخورده و دهن سوخته»

پرسش ها و دیدگاهتان را درمورد این مطلب بنویسید