دستور زبان فارسی

دستور زبان فارسی

آسمونی : تعریف دستور زبان: دستور زبان فارسی دانشی است که ما را به درست نوشتن و درست گفتن وا می دارد. هر زبان نیازمند به کلمه ها و واژه هایی است و هر کلمه از تعدادی حرف تشکیل شده است.
زبان فارسی دارای 33 حرف است که هشت حرف آن: ث- ح- ص- ض- ط- ظ- ع- ق مخصوص زبان عربی است و 4 حرف آن: پ- گ- چ- ژ مخصوص زبان فارسی و بقیه در دو زبان مشترک هستند.

 

جمله :

انسان همیشه مقصودخود را به صورت جمله بیان می كند.

جمله ،یك یا مجموع چند كلمه است كه بر روی هم پیام كاملی را از گوینده به شنونده برساند.هرجا كه جمله تمام شود،نقطه ای می گذاریم.

مثال:ابوعلی سینا از بزرگترین دانشمندان ایران است.

هیچكس به دلیل رنگ و نژاد بر دیگری برتری ندارد.

 

انواع جمله :

جمله ای كه خبری را بیان میكندجمله خبری نامیده میشود.

مثال : فردا سالگرد پیروزی مردم نیكاراگوئه است.

جمله ای كه درآن پرسشی باشد جمله پرسشی نامیده میشود.

مثال : فردا چه روزی است؟

جمله ای كه درآن فرمانی داده شده است جمله امری خوانده میشود.

مثال : همه در جای خود بایستند.

جمله ای كه عاطفه ای را بهمراه داشته باشد جمله عاطفی یا تعجبی نامیده می شود.

مثال : چه باغ باصفایی!

 

ساختمان جمله

جمله، نهاد، گزاره :

هرجمله به دو قسمت تقسیم می شود:

قسمت اول،كه درباره آن خبری می دهیم كه به آن نهاد می گوییم.

قسمت دوم ، خبری است كه درباره قسمت اول می گوییم و آن را نهاد می نامیم.

مثال:كوروشبابل را فتح كرد .

كوروش=نهاد بابل را فتح كرد =گزاره

فعل :

در هر گزاره یك جزء اصلی وجود دارد كه بدون وجود آن جمله ناقص و ناتمام است كه به آن فعل می گوییم،مثل كلمه گذشت در این جمله.

مثال : فصل تابستان گذشت.

فصل آن كلمه ای است كه دلالت می كند بر كردن كاری یا روی دادن امری یا داشتنحالتی در زمان گذشته یا اكنون یا آینده.

گفتیم در گزاره كلمه اصلی فعل است.هر جمله ای باید فعل داشته باشد عبارتی كه در آن فعل نباشد جمله نیست.

فعل كلمه ای است كه كاری یا حالتی را می رساند و معنی آن با زمان رابطه دارد.

 

زمان دارای سه مرحله است:

گذشته، اكنون، آینده

اكنون یا حال وقتی است كه در حال گفتن جمله هستیم.

گذشته یا ماضی مرحله ای است كه پیش از گفتن جمله بوده است.آینده یا مستقبل زمان بعد از گفتن جمله است.

فعل علاوه بر زمان بر یكی از سه شخص گوینده ،

شنونده ، دیگركس نیز دلالت دارد.

مثال:در فعل میروی سه مفهوم وجود دارد:

یكی مفهوم انجام دادن كار كه رفتن است،دیگر مفهوم زمان كه در اینجا حال است.سوم مفهوم كسی كه كار رفتن را انجام می دهد كه در اینجا شنونده یا دوم شخص است.

هر فعل سه مفهوم،كار یا حالت و زمان شخص را در بر دارد.

فعلی كه به یك تن نسبت داده شود،مفرد خوانده می شود.

مثال:آن مرد با عجله آمد

فعلی كه به بیش از یك تن نسبت دادهه شود،جمع نامیده می شود.

دانش آموزان با عجله رفتند

با توجه به مسایل مطرح شده می توانیم صورتهای فعل آمدن را درزمان گذشته بنویسیم.

آمدم ـ آمدی ـ آمد

آمدیم ـ آمدید ـ آمدند

كه در هر كدام از این شش صورت می توانیم علاوه بر زمان ـ شخص و یا نفرد و جمع بودن آن را نیز دریافت كنیم.

پس تعریف هركدام از شش صورت فوق می تواند به این صورت بیان شود كه:

آمدم=اول شخص مفرد

آمدی=دوم شخص مفرد

آمد=سوم شخص مفرد

آمدیم=اول شخص جمع

آمدید=دوم شخص جمع

آمدند=سوم شخص جمع

درهر فعل جزئی ازآن معنی اصلی را در بر دارد و در همه صورتها تغییر نمی كندكه به آن ماده فعل می گویند،مثلا در همان فعل آمدن جزء آمد در هر شش صورت حضور دارد.جزء دیگر فعل كه در هر شش صورت حضور دارد.جزئ دیگر فعل كه در هر صورت با صورت قبل تفاوت دارد شناسه نامیده می شود.مثلا در همان فعل آمدن جزء دوم هر صورت شكلی دیگر دارد یعنی این صورتها:

م ـ ی ـ یم ـ ید ـ ند

كه به آنها شناسه می گوییم،به عبارتی آنها فعل را برای ما شناسه می كنند كه مربوط به چه شخصی است و مفرد است یا جمع.

 

ماده فعل :

ماده ماضی ، ماده مضارع

قبلا مطرح كردیم كه ماده فعل،جزئی از فعل است كه در همه صورتها ثابت می ماند و حالا اضافه می كنیم كه در زبان فارسی هر فعل دو ماده مختلف دارد كه هر كدام برخی از صورتهای فعل را می سازند.

برای مثال فعل نوشتن را در نظر می گیریم،برخی از صورتهای این فعل كه رد گفتار و نوشتار بكار می بریم اینها هستند:

نوشتم،می نوشتم،نوشته ام،نوشته باشم،نوشته بودم،

می نویسم،بنویس،بنویسیم.

جنانكه ملاحظه می شود این صورتها از فعل نوشتن به دو دسته تقسیم شده اند،در دسته اول جزئی كه ثابت است و تغییر نمی كند نوشت است و در دسته دوم نویس ،از نظر زمان فعل هایی كه جزء ثابت آنها نوشت می باشد،برزمان گذشته دلالت می كنند و فعل هایی كه جزء ثابت آنها نویس می باشد،زمانهای حال و آینده را می سازند،بهمین دلیل ماده صورتهای اول را ماده ماضی و ماده صورتهای دوم را ماده مضارع می نامیم پس در زبان فارسی هر فعلی دو ماده دارد: یكی ماده ماضی و دیگری ماده مضارع همه صورتهایی كه معنی حال و آینده از انها بر می آید از ماده مضارع ساخته می شوند. 

 

نهاد، فاعل :

گفتیم نهاد قسمتی از جمله است كه درباره آن خبر میدهیم و گزاره خبری است كه درباره نهاد می دهیم.

حال می گوییم:

خبری كه درباره نهاد می دهیم بیان یكی از این چهار حالت است.

1- انجام دادن یا انجام دادن عملی،مانند:خوردن،شكستن،پختن

2- پذیرفتن عملی،مانند خورده شدن،شكسته شدن،پخته شدن

3- داشتن صفتی،مانند دانا بودن،سفید بودن،گرم بودن

4- پذیرفتن صفتی،مانند دانا شدن،گرم شدن،بیمارشدن

درحالت اول كلمه ای كه نهاد قرار بگیردكننده كار هم هست مثلا اگر«اكبر»نهاد قرار بگیرد انجام دهنده عمل خوردن هم هست.«اكبر چای را خورد»

درحالت دوم كلمه ای كه نهاد قرار بگیرد پذیرنده كار است.مثلا«آش پخته شد»

در حالت سوم كلمه ای كه نهاد قرار بگیرد پذیرنده صفت است مثلا «هوشنگ بیمار شد»

به این جمله توجه كنید:

سعدی گلستان را نوشت

در این جمله،نهاد،یعنی قسمتی از جمله درباره آن خبری داده ایم كلمه «سعدی» است.فعلی كه در گزاره آمده،كاری است كه از سعدی سرزده است.یعنی عمل«نوشتن گلستان»را سعدی انجام داده است.پس او كننده كار است،در دستور زبان به كننده كار، فاعل می گوییم،پس:

«فاعل كلمه ای است كه انجام دادن كاری را به آن نسبت دهیم»

 

اسم :

در جمله جواد به سرعت آمد جواد،نهاد است،زیرا درباره او خبری می دهیم،این كلمه فاعل هم هست زیراانجام دهنده

عمل آمدن است،كلمه جواد اگر در جمله دیگری قرار بگیرد ممكن است نهاد یا فاعل نباشد . مثلا در جمله دیگری قرار بگیرد ممكن است نهاد یا فاعل نباشد،مثلا در جمله كتاب جواد را آوردم .امااگر كلمه جواد را به تنهایی در نظر بگیریم،متوجه می شویم كه این كلمه نام كسی است از این جهت كلمه جواد اسم است.

درجمله گاو شیر می دهد كلمه گاو علاوه بر اینكه نهاد جمله و فاعل آن است،چون بر حیوانی نیز دلالت میكند،پس

اسم هم هست.پس اسم كلمه ای است كه برای نام بردن كسی یا چیزی بكار میرود.

چیزی كه به وسیله اسم نام برده می شود:

گاهی شخصی است.مانند مرد،زن،حسن،هوشنگ

گاهی حیوانی است.مانند خرگوش،گاو،اسب،پلنگ

گاهی مكانی است.مانند كوه،دشت،رود،تهران،پاریس

گاهی گیاهی است.مانند درخت،چمن،بید،سرو

گاهی نام ستارگان است.مانند ماه،خورشید،زهره،عطارد

گاهی نام اشیاء است.مانند صندلی،كاغذ،میز،مداد،تخته

گاهی نام حالتی است كه در كسی یا چیزی وجود دارد مانند

سفیدی،سرما،گرما،رنج،شادی

ویژگیهای اسم

عام ، خاص

گاهی اسم تنها بر یك فرد معین دلالت می كند،وقتی كه می گوییم فرهادآمد مقصود ما یك شخص معین است و یا در جمله مشهد از شهرهای مذهبی ایران است كلمه  مشهد و ایران به یك شهر و كشور معین دلالت می كند، اما وقتی می گوییم گربه دشمن موش است مقصود تنها گربه خانه خودمان نیست بلكه به هر گربه ای دلالت می كند.

اگر با اسم تنها یك فرد معین را بتوانیم نام ببریم به آن اسم خاص می گوییم اما اگر بتوانیم اسم را نوعی به كار ببریم كه شامل افراد متعدد باشد آن را اسم عام می نامیم،پس اسم خاص كلمه ای است كه برای نام بردن یك كَس معین یا یك چیز معین بكار میرود و اسم عام به كلمه ای می گوییم كه با آن كسان یا چیزهای همنوع را می توان نام برد.

ممكن است یك اسم خاص برای نامگذاری چندین كس یا چیز بكار میرود. فاطمه اسم خاص است،اماهزاران نفر ممكن است فاطمه نام داشته باشند،باید بدانیم كه هر بار اسم خاصی مانند فاطمه را در گفتار و یا نوشتار به كار می بریم منظور ما فرد معینی است نه اینكه همه خانمهایی كه نام آنها فاطمه است.

ذات ، معنی

گاهی چیزی كه نام برده می شود خود به خود وجود دارد،مانند دیوار،كتاب. اما گاهی وجود آن چیز مستقل نیست

بلكه وابسته به چیز دیگری است یا در چیز دیگری وجود دارد

مانند: سرخی،سرخی به تنهایی وجود ندارد و در چیزهای دیگر می شود او را دید مثل گل ، پارچه،...

به چیزی كه به خودی خود وجود داشته باشد اسم ذات و به اسمی كه بر مفهومی دلالت می كندكه وجودش در چیز دیگری است و نام حالتی یا صفتی است اسم معنی می گوییم.

مفرد ، جمع

گاهی اسم برای نام بردن یك شخص یا یك چیز است در این حال مفرد است. در جمله های مرد آمد،چراغ روشن شد،

درخت سایه دارد،اسم های مرد،چراغ و درخت مفرد هستند.

اما گاهی به وسیله اسم،چند شخص یا چند چیز را نام می بریم در جمله های مردان آمدند،چراغها روشن شدند،درختان سایه دارند،اسم های مردان،چراغها و درختان،جمع هستند چون بیشتر از یك شخص یا چیز دلالت می كنند.اسم جمع علامتی دارد كه در پایان آن می آید،علامت جمع اسم در فارسی ان و ها می باشد.

 

ضمیر :

گاهی به جای آنكه كسی یا چیزی را نام ببریم ، یعنی اسم اورا بگوییم ، كلمه دیگری می آوریم كه جای اسم را می گیرد ، مثلا به جای آنكه بگوییم .

پرویز را دیدم و به پرویز گفتم می گوییم پرویز را دیدم و به او گفتم 

اینجا این كلمه او جای اسم پرویز را گرفته است، این گونه كلمات را كه جانشین اسم می شوند « ضمیر» و چون جانشین اسم شخص هشتند ضمیر شخصی نامیده می شوند .

ضمایر شخصی برای اول شخص من و ما هستند .

ضمایر شخصی برای دوم شخص تو و شما هستند .

ضمایر شخصی برای سوم شخص او و ایشان هستند .

گاهی به جای او ضمیر سوم شخص مفرد وی می آید.

 

ضمیر اشاره :

به كلماتی كه با آنها چیزی یا كسی را نشان می دهیم ضمیر اشاره می گوییم، مثلا اگر از كسی بخواهیم كه كتابی رابردارد كتاب نزدیك باشد به جای جمله كتاب را بردار می گوییم این رابردار

كلمه این ضمیر اشاره است وبه جای اسم كتاب نشسته است . اما اگر كتاب دور باشد می گوییم آن را بردار. ضمیر اشاره نیز مانند اسم می تواند جمع بسته شود : آنان، اینان، آنها، اینها، .

 

مفعول :

فاعل كسی است كه فعل را انجام می دهد و گاهی واقع شدن فعل به فاعل تمام می شود .یعنی اثرآن به دیگری نمی رسد، در جمله هوشنگ نشست هوشنگ فاعل است، زیرا فعل نشستن را انجام داده است و پای شخص دیگری در میان نیست، اما اگر بگوییم رستم كشت جمله كامل نیست زیرا فعل كشتن به فاعل كه رستم است تمام نمی شود و پای كسی دیگر در میان است و شنونده جمله به سرعت خواهد پرسید چه كسی را كشت گاهی فعل از فاعل فراتر می رود و برروی كسی یا چیز دیگری اثر می گذارد كه آنرا مفعول می نامیم مثلا در جمله رستم پهلوان سهراب كشت كلمه سهراب مفعول است .

 

صفت :

گاهی اسمی كه د رجمله فاعل یا مفعول واقع می شود تنها نیست بلكه برای آنكه شنونده آنرا بهتر بشناسد درباره آن توضیح می دهیم یعنی یكی از حالتها یا صفتهای او را نیز بیان می كنیم، مثلا اگركسی بگوید: من برادر خود را دوست دارم معنی كلمه برادردرصورتی واضح است كه گوینده یك برادر داشته باشد، برای اینكه شنونده متوجه شود كه منظور كدام برادر گوینده است مثلا خواهد گفت من برادر بزرگترم را دوست دارم كلمه بزرگ در این جا به مفهوم اسم برادر افزوده شده است، این كلمه كه حالت یا چگونگی اسم را بیان می كند صفت خوانده می شود یعنی وصف شده .

 

قید :

به این چند جمله توجه كنید :

فریدون زود آمد

فریدون شتابان آمد

فریدون سرافكنده آمد

فریدون نوامیدانه آمد

فریدون آهسته آمد

فعلی كه در همه این جمله ها بكار رفته آمدن است اما چگونگی انجام گرفتن این فعل در جمله های مذكور با هم متفاوت است این تفاوتها با كلمه یا عبارتی بیان می شود كه آن را قید می خوانیم

پس جمله های مذكور كلمه های زود، شتابان، خندان، سرافكنده، نوامیدانه وآهسته قید هستند .

همچنانكه صفت برای بیان حالت یا چگونگی اسم می آید و وابسته اسم است، قید چگونگی روی دادن فعل را بیان می كندو به فعل وابسته است.

نظرات 4


ثبت نظر درباره «دستور زبان فارسی»

پرسش ها و دیدگاهتان را درمورد این مطلب بنویسید