ناتورالیسم در دنیای امروز

ناتورالیسم در دنیای امروز

ناتورالیسم یا طبیعت گرایی علاوه بر اینکه یک مکتب فلسفی است، به نوعی جنبش و گرایش ادبی هم شناخته می شود. پیش ازیشرفت علم، تا حدود قرن نوزدهم، بشر خود را اشرف مخلوقات و در صدر مسائل دنیا می دید و بر این عقیده بود که در نظام جهان جایگاه بالایی دارد و موجودات دیگر تحت کنترل او می باشند. اما با پیشرفت علوم تجربی و طبیعی و ظهور نظریات جدید فلسفی ( شوپنهاور، کنت و ...) و از همه مهم تر با ظهور نظریه تکامل داروین، بسیاری از انسان ها به ناتوانی خود در چرخه ی طبیعت پی بردند. اینکه انسان ها در سرنوشت خود هیچ نقشی ندارند و طبیعت در بقای آن ها و یا از بین رفتنشان نقش دارد. شروع جنبش ناتورالیسم به اواخر قرن نوزده بر می گردد که آغاز کننده ی آن امیل زولا، نویسنده فرانسوی بوده است. ناتورالیست ها مانند دانشمندان علوم زبیعی معتقد به مشاهده و تجربه هستند که در زبان انگلیسی ... نام دارد. در آن دوران به دلیل داغ بودن بحث های علمی و ظهور نظریات و طئوری های جدید، همه توجه ها معطوف به علم و علم گرایی و تاثیر آن بر زندگی بشر بود. چرا که آن ها مسائلی را کشف کرده بودند که تا آن زمان بی سابقه بود. در نتیجه روشنفکران، نویسندگان، فلاسفه و هنرمندان بسیاری با این جریان هم مسیر شدند و آثاری که بیانگر ناتورالیتی آن ها می باشد را خلق کردند. نکته ایی که باید به آن توجه کرد این است که در اواخر قرن نوزدهم، رئالیسم سبک حاکم بر ادبیات بود. رئالیسم یا واقع گرایی یعنی" اصالت واقعیت خارجی". بالزاک در فرانسه و جورج الیوت در انگلستان از نمایندگان و پایه گذاران رئالیم ادبی بودند. رئالیسم هر آنچه که وجود خارجی دارد نشان می داد و دیدگاه خنثی و بی طرفی نسبت به مسائل داشت. اما ناتورالیسم (که در واقع از دل رئالیسم ظهور کرد) تمرکزش بر نشان دادن زشتی ها و سیاهی های جهان اطراف بود.


هدف امیل زولا نشان دادن این مسئله بود که همه چیز در دنیا یک توجیه علمی دارد. اگر کسی فقیر و تهی دست است، به دلیل انتخاب طبیعی بوده که در این شرایط به دنیا بیاید و رشد کند، اگر شخصی قهرمان داستان می شود، همه ی اعمال او توجیه علمی دارد. از دیدگاه زولا، همه چیز وراثتی و بر اساس انتخاب طبیعت است که ما هیچ نقشی در آن نداریم. او معتقد بود که باید علم را به ادبیات وارد کرد. البته جنبش امیل زولا بیش از ده سال طول نکشید چرا که نویسندگان بعدی، ناتورالیسم را به سبک خودشان ادامه دادند و از زولا تقلید نکردند. ناتورالیسم معتقد است که باید به جای توصیف حالات روحی یک شخصیت، باید به وضعیت فیزیولوژیکی و وراثتی او بپردازیم تا بتوانیم اعمالش را توجیه کنیم. در نتیجه تعریف انسان در رئالیسم و ناتورالیسم متفاوت است. ناتورالیسم قهرمان هایی را به نمایش می گذارد که دچار پلیدی و زشتی شدند ( دزدی، فحشا...) و همه ی این ویژگی ها ریشه در علم و طبیعت دارد و به واسطه همین ذات بد و خبیثی در آن ها نهادینه شده است که سرنوشت آن ها را رقم می زند.


در واقع اعتقاد اصلی ناتورالیسم این است که طبیعت ذات اصلی انسان ها را رقم می زند. انسان ها همواره در مسیری هستند که زبیعت برای آن ها رقم می زند و خودشان هیچ نقشی در تغییر مسیر و سرنوشت خود ندارند. عده ایی صادق هدایت را به عنوان یک رئالیست می شناسند چرا که از نظر او قهرمان انسان خوبی است که دچار بدبختی شده است. با اینکه بسیاری از آثار هدایت رنگ و بوی ناتورالیستی دارند و به توصیف سیاهی ها و پلیدی های جهان می پردازند. اما چوبک را یک ناتورالیست می شناسند چرا که او انسان را ذاتا موجودی کثیف می داند. به غبر از امیل زولا و آثارش، از نویسندگان ناتورالیست دیگر می توان به استیون کرین، آگوست استریندبرگ و فرانک نوریس اشاره کرد.

ثبت نظر درباره «ناتورالیسم در دنیای امروز»

پرسش ها و دیدگاهتان را درمورد این مطلب بنویسید