سیامند رحمان، سربازی در حسرت در دست گرفتن پرچم ایران!

سیامند رحمان، سربازی در حسرت در دست گرفتن پرچم ایران!

دلاوری که تنها پس از مرگ، تیتر یک شد!!!

اختصاصی آسمونی / مهدی زارعی

ما هیچ کدام از دل دیگران خبر نداریم. مخصوصا اگر بخواهیم درباره مردگان نظر بدهیم. سیامند رحمان هم در روزگاری که زنده بود تنها می خندید و هرگز شکایتی نداشت. ولی راستی آیا هیچ وقت او دوست نداشت که عکسش روی جلد روزنامه ها برود یا خبر قهرمانی هایش، خبر اصلی رسانه های ایرانی شود؟ حتی نمی توانیم بگوییم که بالاخره سیامند به تیتر یک روزنامه ها تبدیل شد. چون او که دیگر نیست یا احیانا به این آرزوی خود برسد! حیرت انگیز است. فقط در ایران می توان همیشه قهرمان بود، هرگز طعم شکست را نچشید، رکوردهای جهانی را به شکلی پیاپی خرد کرد ولی همین رکوردشکن نه تبدیل به تیتر یک رسانه ها شود، نه حتی یک بار افتخار پرچمداری کشورش را در مسابقات بزرگ و کوچک به دست آورد!

پرچمداری در بازیهای پارالمپیک کار آسانی است. زیرا ورزشکاری که این افتخار را به دست آورده است، تنها پرچم را به دست می گیرد اما یک نفر دیگر باید ویلچر او را براند. به همین خاطر فرق نمی کند پرچمدار زن باشد، مرد باشد، سنگین باشد یا سبک؛ تنها باید مسوولان ورزش ایران عادلانه به ورزشکاران نگاه کنند و لایق ترین فرد را برای پرچمداری برگزینند. اگر از پرچمداری عبدالرضا جوکار در پارالمپیک 2012 بگذریم، پس از آن، تنها نگاهی جنسیتی بر ورزش ایران حتی در انتخاب پرچمدار کاروان حاکم بوده است. فقط برای این که مسوولین ما لاف بزنند که ما خیلی خوبیم!

اگر رگ غیرت وطن پرستان کلف نشود، واقعیت این است که ایران در عرصه مسابقات جهانی و المپیک، کشوری کوچک و کم اهمیت است. آن قدر کم افتخار که از سال 1948 و اولین حضور ایران در المپیک تا به امروز، حتی مدالهای طلای کل ورزشکاران و تمامی ورزشهای افتخار آفرین ایران به اندازه طلاهای مایکل فلپس شناگر آمریکایی از المپیک نشده است! با این حال توهمی که در طول دهه های اخیر بر مسوولین ورزشی ما حاکم بوده است، سبب شده که با کوچک ترین اتافاقات در ورزش ایران، جملاتی از این دست را بارها بشنویم که فلان ورزشکار با فلان حرکت خود، چشم دنیا را خیره کرد! دنیا از عظمت فلان بانوی ایرانی و نوع پوشش او غرق در حیرت شد و..! انگار در بین بیش از 200 کشور حاضر در مسابقات المپیک و ..همه اتفاقات رها شده است و تمامی دنیا زوم کرده اند روی کشوری که هیچ گاه در بین بزرگان ورزش دنیا محلی از اعراب نداشته است. اما این ها را برای چه گغتیم؟

این که پرچمدار کاروان ایران زن باشد یا مرد، قطعا تفاوتی برای دیگران ندارد. اما مسوولان ورزش ایران می توانند با تبلیغاتی کرکننده، اعلام کنند که مثلا تمام رسانه های دنیا از نوع رفتار و پوشش پرچمدار ایران و عظمت او غرق در حیرت شدند! حالا چه کسی می تواند ثابت کند که این طور نیست؟ حکایت داستان ملانصرالدین است که وقتی از او پرسیدند وسط زمین کجاست؟ گفت: همین جا که من ایستاده ام. اگر باورنداری بیا اندازه بگیر!!! حکایت مسوولان ورزش ایران در دهه های اخیر دقیقا همین است. حرفی می زنند و رسانه ها نیز نادانسته یا دانسته آن را پخش می کنند. چه کسی می تواند ثابت کند که این طور نبوده است؟ این گونه می شود که مرغ ورزش ایران یک پا خواهد داشت. حالا هر چه بگوییم چرا باید فقط پرچمداران ایران در بازیهای مختلف زن باشند، مسوولان می گویند می خواهیم عظمت زن ایرانی را نشان بدهیم. اگر سوال شود که در بین این همه کشور که پرچمدار زن دارند، کجای کار شما عظمت دارد؟ بحث حجاب مطرح می شود و اگر سوال شود که بسیاری از ورزشکاران مسلمان کشورهای عرب و شرق آسیا نیز محجبه هستند و حجاب حتی برای ورزشکاران آمریکایی نیز عجیب نیست، باز هم بهانه ای دیگر از سوی مسوولان ورزش مطرح می شود. نتیجه چه خواهد شد؟

در المپیک ریو پرچمدار ایران زهرا نعمتی بود که منطقی تر این بود که پرچمدار کاروان پارالمپیک ایران باشد. در پارالمپیک هم پرچمدار ایران عشرت کردستانی بود تا پرچمداری سال 2016 ایران انحصارا به زنها و آن هم زنهای استان کرمان اختصاص پیدا کند! یک سال بعد در بازیهای کشورهای اسلامی که در آذربایجان برگزار شد، نوبت به مه لقا جام بزرگ رسید که او نیز مانند کردستانی با چادر رژه رفت. در سال 2018 نیز مسوولان ورزش ایران توجه به زنان را به اوج رساندند و کاری کردند که تا به حال در تاریخ ورزش زنان جهان اتفاق نیفتاده بود. در این مسابقات ساره جوانمردی و سمیرا ارم  دوپرچمدار ایران شدند. یکی برای افتتاحیه و دیگری برای اختتامیه پارآسیایی. قبل از آن هم قرار بود که کیمیا علیزاده پرچمدار ایران در بازیهای آسیایی جاکارتا باشد. اما حتی مصدومیت او هم مانع از نگرش زن سالارانه مسوولان نشد و این بار نوبت رسید به الهه احمدی. برای اختتامیه هم در بین ورزشکاران مطرح زن، تنها ندا شهسواری مانده بود که پرچم ایران به او رسید و اگر او هم نبود، حتما یکی از مسوولین زن کاروان ایران به چنین افتخاری دست پیدا می کرد!!

راستی آسیا سیامند رحمان که دو بار قهرمان پارالمپیک و سه بار قهرمان پارآسیایی شده بود، چنین حقی نداشت. از سوی مسوولین ورزش که می خواهند ژست حمایت از زنان را از خود نشان دهند، قطعا خیر! سیامند هرگز ننالید اما حالا روح او در آن دنیا می تواند صفحه اول روزنامه ها را ببنید و به همه آنها پوزخند بزند. بعضی ها که چاپ کاغذی نداشتند مثل استقلال جوان ابتدا یک نیم صفحه مربوط به تیم خود آماده کردند و بعد از یک روز هم که عکس سیامند را استفاده کردند، با دیدی طرفدارانه از عبارت« آبی روشن عشق» استفاده کردند! ابرار ورزشی هم زودتر از شنیده شدن خبر مرگ سیامند بسته شده بود. اما بقیه  صفحات اول همه شده بودند سیامند. حتی روزنامه شوت که آن هم چاپ کاغذی ندارد و فقط نیم صفحه ای است برای خالی نمانده عریضه. درست مثل استقلال جوان!

راستی آیا رسانه های ما این قدر سیامند را دوست داشتند؟ نه. این روزها فوتبال تعطیل است و خبری جز مرگ سیامند نبود. وگرنه کدام نشریه ای مثلا مسابقه پرسپولیس و پدیده، استقلال با گل گهر سیرجان یا حواشی لیگ برتر را رها می کند که سراغ ورزشکاری می رود که فقط بارها و بارها برای ایران طلا گرفت اما هرگز به اندازه یک فوتبالیست درجه 3 استقلال و پرسپولیس خبرهایش بازدید ندارند؟ یک کلام این که نه غمخواری های رسانه ها را جدی بگیرید و نه همدردی مسوولان ورزش کشور را.

  اختصاصی آسمونی / مهدی زارعی  

ثبت نظر درباره «سیامند رحمان، سربازی در حسرت در دست گرفتن پرچم ایران!»

پرسش ها و دیدگاهتان را درمورد این مطلب بنویسید