ضرب المثل های پارسی

ضرب المثل های پارسی

 

 

 

ضامن بهشت و دوزخش نیستم:

 من وظیفه خودم را به خوبی انجام میدهم وکاری به بد و خوب بعدش ندارم.

 

ضرب شستی به کار بردن:

برای پیشرفت امر خود تدبیری به کار بردن، با هر حیله بر حریف غالب شدن.

 

ضرب دستش را چشیده است:

برتری حریف خود را می داند و جرئت مقابله با او را ندارد.

 

ضرر را از هر کجا جلویش را بگیری منفعت است

آدم عاقل همینکه فهمید راهی را به اشتباهی رفته، برمی گردد.

 

طاق ابرو نمودن:

کاری مخصوص زنان، عشوه گری کردن

 

طاقت کسی طاق شدن:

بیقرار شدن ، آرام خود از دست دادن.

 

طبل زیر گلیم زدن:

پنهان داشتن موضوعی که همه می دانند، پنهانکاری کردن

 

طرف کسی را گرفتن :

پشتیبانی از کسی کردن، از کسی حمایت و طرفداری کردن

 

طشتش از بام افتاده :

راز نهان کسی آشکار شدن، رسوا شده است

 

طی نکرده گز کردن:

بدون مطالعه و نسنجیده دست به کاری زدن

 

طوق لعنت برگردن کسی افتادن:

گرفتار زحمت و دردسر شدن، دچار همسر بد رفتار و بد اخلاق شدن

 

طناب گدایی کسی را بریدن:

از ادامه کمک به کسی خود را رها ساختن

 

طمع زیاد مایه جوانمرگی است:

ادم طمع پیشه غالبا جان خود را به خطر می اندازد

نظرات 1


ثبت نظر درباره «ضرب المثل های پارسی»

پرسش ها و دیدگاهتان را درمورد این مطلب بنویسید