لحظه های تنهائی 6

رؤیای شیرین ..

 

  به درختی تکیه داده ای و به دوردستها خیره شده ای ..

 چشمانت را برای لحظاتی میبندی و به فکر فرو میروی ...

تو کجای این دنیایی !!

بوی خوش عطر گل های وحشی ...

 حس خوب آرامش در کنار درختی استوار ...

 نوازش سبزه های نرم با دستانم ...

 زمزمه شعری زیبا ....

 و هنوز در رؤیا هستی و نمیخواهی بیدار شوی ..

 ساحل دریا را از راه دور احساس میکنی ...

 صدای پرواز پرندگان ترا به وجد می آورد ..

و ناگهان ...

 چشمانت باز میشود و دوباره ..

خودت را می بینی در دنیایی عجیب با آدمهای غریبه ..

 مجبوری بروی ... تا دوباره شروع کنی ...

 عجب رؤیایی ! چه رؤیای شیرینی و ...

 

ثبت نظر درباره «لحظه های تنهائی 6»

پرسش ها و دیدگاهتان را درمورد این مطلب بنویسید