دانستنی های فیلم و سینما

رابطه سینما و موسیقی

موسیقی یکی از بخش های مهم هر فیلم و سریالی است که تاثیر بسزایی در فروش آن فیلم دارد. آسمونی در این بخش در مورد رابطه سینما و موسیقی صحبت می کند.

رابطه سینما و موسیقی

از بعضی از مفاهیم مثل سینما، تئاتر، موسیقی و مجسمه سازی نمی توان تعریف کاملی ارائه داد. لذا مجبوریم تعریف فیزیکی آن را بیان کنیم که در مورد موسیقی می توان   گفت : موسیقی شامل مجموعه قانون مند است. تفاوت آشکاری بین صوت موسیقی وجود دارد و آن این است که صوت شامل تک صداهای مختلف است که فاقد نظم خاصی هستند اما اگر این اصوات با هم جمع شوند موسیقی را بوجود می آورند که دارای قانون است.

قانون مندی اصوات به دو گونه ی وزنی و غیر وزنی است. بدین معنی که موقعی که از یک جریان ملودیک یا نغمه ای حرف می زنیم این قانون مندی از نظر ریتم یا وزن یک پریود مشخص دارد. ولی هنگامی که جریان ما ملودیک است، مثل موسیقی آوازی یا سنتی، در آن قانون مندی فاقد ریتم یا وزن است.

در تعریف معنوی تر موسیقی می گوییم: موسیقی یک مدیوم هنری است که در آن فرایند بیان یا انتقال اندیشه ها و عواطف بوسیله ی اصوات صورت می گیرد.

بطور کلی هنر ها را به دو دسته تقسیم می کنند: 1. هنرهای فونتیک ؛ که فرایند انتقال مفاهیم از طریق شنیدار اتفاق می افتد. مثل شعر و موسیقی

  1. هنرهای دراماتیک ؛ که فرایند انتقال مفاهیم از طریق دیدار اتفاق می افتد. مثل سینما و تئاتر

بنابراین اساس در مدیوم سینما و تئاتر دیدار(جنبه های بصری) است. لذا به عنوان یک اصل باید بپذیریم که سینما الزامی به موسیقی ندارد. همانطور که فیلمساز های بزرگی در جهان هستند که در فیلم های شان از موسیقی استفاده نمی کنند.

باید بدانیم که کلمات متناسب با مدیوم های هنری تعریف می شوند. به عنوان مثال حرکت در فیزیک یعنی جابجایی وضعی یا انتقالی یک ذره از نقطه ی A به نقطه یB.

اما در هنر دراماتیک نمی توان حرکت را این گونه تعریف کرد. لذا می گوییم : حرکت مفهومی است جوهری و الزاماً به معنای جابجایی وضعی و انتقالی نیست. مثلا مکانی را در فیلمی می بینیم که در آن مردی روی صندلی نشسته است بدون اینکه حرکتی داشته باشد حتی در بک گراند تصویر. اما در اینجا نمی توانیم بگوییم که حرکت دراماتیک نداریم.

در هنرهای دراماتیک به موسیقی ای که برای فیلم ساخته می شود، موسیقی دراماتیک می گوییم. حال باید تفاوت موسیقی دراماتیک را با موسیقی محض بدانیم ؛ یکی از        ویژگی های موسیقی دراماتیک تصویر سازی است. یعنی هر آنچه را که می شنویم در ذهن تصویر اش را می بینیم.

می توان گفت ما بین هنرها انتزاعی ترین و مجرد ترین هنر ، هنر موسیقی است. البته این یک امتیاز نیست بلکه یک ویژگی است. بنابر این خیلی از موسیقی هایی که برای فیلم هم ساخته نشده، وقتی می شنویم در ذهن تصویر سازی را داریم. پس این جواب قانع کننده ای نیست که بگوییم فقط موسیقی دراماتیک تصویرسازی دارد.

یکی از تفاوت های بزرگ این دو نوع موسیقی، عدم استقلال موسیقی دراماتیک است.که این عدم استقلال در حرفه ی فیلمسازی در مورد فیلمنامه صدق می کند که یک اثر ادبی مستقل نیست و نمی شود آن را با یک رمان یا نوول مقایسه کرد. چون فیلمنامه اصولاً طراحی شده که در پرداخت تصویری معنای کاملش را بدهد. اما یک داستان در مدیوم ادبیات، با ماتریال واژه و کلمه و ساختارهای موجود در زمینه کارش را انجام می دهد.

عین این ارتباط به شکل پارالاژ در مورد موسیقی دراماتیک و موسیقی محض وجود دارد. مثلاً وقتی به یک آهنگساز می گوییم در مورد بحران موسیقی بسازد. او با یک ارکستر بزرگ یا تک نوازی یا هر چیز دیگر این موسیقی را می سازد و بحران را بوجود می آورد، بدون اینکه نیازی داشته باشد هنگام پخش این موسیقی اسلایدی پخش شود یا عکسی نشان داده شود یا از او فیلمی گرفته شود. بنابراین یکی از تفاوت های موسیقی دراماتیک با موسیقی محض در این است که این نوع موسیقی(دراماتیک) مستقل نیست و موقعی که می خواهد حرفش را بزند حتماً باید در کنار سایر عناصر دراماتیک(تصویری) قرار بگیرد.

هر چند باید به این نکته اشاره کرد که موسیقی هایی هم هستند که می توان آن ها را به تنهایی شنید و لذت برد بدون اینکه در کنار فیلمش باشد مثل موسیقی متن فیلم پدر خوانده اثر نینو روتا. اما اگر همین موسیقی را بر روی فیلم ببینیم قطعاً تاثیر دیگری در ذهن ما خواهد داشت.

در تعریف بهتر موسیقی دراماتیک می گوییم : این موسیقی اول برای دیده شدن و بعد برای شنیده شدن ساخته می شود.

پس بطور خلاصه می توان گفت :

  1. موسیقی فیلم هنر مستقلی نیست و تاثیر نهایی خودش را در کنار عناصر بصری فیلم خواهد گذاشت.
  2. این نوع موسیقی اول برای دیده شدن و بعد برای شنیده شدن ساخته می شود.
  3. موسیقی دراماتیک مقید به خیلی از قوانین در موسیقی به شکل عام اش نیست. مثلاً در فیلم روانی ساخته ی آلفرد هیچکاک قطعه هایی وجود دارد که در فواصل نامطبوع اجرا شده و به تنهایی گوش خراش است اما همین موسیقی گوش خراش در روی فیلم معجزه می کند.

کارکرد های موسیقی فیلم؛

1- یکی از کارکرد های موسیقی فیلم القاء جغرافیا ست. و کارگردان از دو راه این القاء را در فیلم انجام می دهد:

  1. با استفاده از نغمه های آن منطقه ی جغرافیایی
  2. با استفاده از سازها یا instrument آن منطقه ی جغرافیایی

2- موسیقی فیلم می تواند تاریخ اثر دراماتیک را القاء کند. منظور از تاریخ، دوره ی تاریخی است. به عنوان مثال پیتر گابریل برای ساخت موسیقی آخرین وسوسه ی مسیح اثر مارتین اسکورسیزی، سه سال پژوهش کرد و به سراغ سازهای مهجور رفت تا توانست به خوبی فضای زمان مسیح را در بیاورد.

3- موسیقی می تواند باعث تشدید عواطف در آثار سینمایی شود. بطور فنی تر یعنی اینکه هر کدام از عواطف جاری در اثر دراماتیک را با موسیقی تشدید کنیم.

که متاسفانه تنها کارکرد موسیقی فیلم در ایران همین مورد است. و باید قبول کنیم که 90 درصد از آثار سینمایی و تلویزیونی ایران بدون موسیقی غیر قابل تحمل است. در حالی که واجب است بدانیم، موسیقی برای فیلمی که بی محابا بر آن تکیه کند، نابود کننده و مثل سم است. وقتی می گوییم هدف موسیقی فضا سازی است، منظور فضا پرکنی نیست.

اما اصطلاحی که کارگردانان فعلی ما برای موسیقی بکار می برند، بیشتر جنبه ی مکانیکی دارد. مثل اینکه می گویند: این سکانس موسیقی خورش زیاد است.

در مورد موسیقی ایزنشتاین ایده های انقلابی ای دارد. مثلاً می گوید موسیقی ای خوب است که شنیده نشود. البته منظورش از شنیده نشدن شو نداشتن موسیقی است. همانطور که خنده دار است در گریم چهره ی بازیگر شو آف داشته باشد، در فیلم نیز نباید موسیقی زیاد و اغراق شده باشد.

البته ذکر این نکته هم ضروری است که شنیده شدن یا نشدن موسیقی هم تقصیر آهنگ ساز نیست. وقتی که فیلمی از لحاظ بصری ضعیف ساخته شده باشد، قطعاً موسیقی آن نیز بیشتر شنیده می شود.

سه پارامتر ما را به یک موسیقی فیلم موفق نزدیک می کنند که عبارتند از:

  1. موسیقی دراماتیک موفق باید متکی بر تم اثر باشد نه متکی بر اتفاقات لحظه ای. مثل اغلب موسیقی های فیلم فارسی های قدیمی و یا برخی فیلم های هیچکاک که موسیقی زیادی و اذیت کننده و متکی بر اتفاقات است.
  2. یک موسیقی فیلم موفق باید دارای بافت سازی همگون باشد. یعنی در سراسر فیلم موسیقی تقریباً هماهنگ و یکنواخت باشد.
  3. هیچ لزومی ندارد که موسیقی حتماً همسو با عواطف جاری در اثر دراماتیک عمل کند. یعنی حتماً وقتی صحنه ای محزون را می بینیم موسیقی نیز محزون باشد. بلکه گاهی اوقات با استفاده از کنتراست در موسیقی اتفاقاً می توان به برجسته کردن تاثیر فیلم کمک کرد. مانند فیلم عروس آتش خسرو سینایی که در سکانس پایانی از کنتراست استفاده کرده و عروسی و خود سوزی را در کنار هم با موسیقی هلهله وار نشان داده است.

12 Cinema and music رابطه سینما و موسیقیاستفاده از فرم های موسیقیایی در ساختار ادبی درام؛

فرم های موسیقی غربی مثل : سونات، سمفونی،کنسرتو، اوورتو، اوناتوریو و …

فرم های موسیقی ایرانی مثل : پیش درآمد، درآمد، چهار مضارب و …

سوالی که پیش می آید اینست که چگونه می شود از یک فرم موسیقیایی استفاده کرد و یک فیلمنامه نوشت؟

در این خصوص چند نگرش وجود دارد:

– یک دسته آهنگساز اعتقاد دارند که موسیقی یک فیلم در درجه ی اول بایستی بر پایه ی یک ملودی اصلی ساخته شود و نقش ملودی حتماً مهم است. و تغییراتی که در طول فیلم متناسب با فضای محدود فیلم در ملودی داده می شود شالوده ی موسیقی فیلم را تشکیل می دهد. از جمله ی این آهنگسازان می توان به زبگینیو پرایزنر (آهنگساز فیلم های کیشلوفسکی) و جان ویلیامز (رکورد دار نامزدی جایزه ی اسکار ؛52 بار) اشاره کرد.

– نگرش دیگر، نگرش آمبیانس است. یعنی این دسته از آهنگسازان اصلاً معتقد نیستند که باید ملودی وجود داشته باشد. مثل اریک سرا آهنگساز فیلم های لوک بسون (نیکیتا، آبی بزرگ، حرفه ای، عنصر پنجم و …) که خیلی وابسته به ملودیک نیست و بخش اعظم موسیقی های خود را توسط ابزار موسیقیایی می سازد که در نهایت یک خط ریتمیک روی آن سوار می کند.

– نگرش سوم معتقد به استفاده از هردوی اینهاست. آهنگسازانی چون جری گلد اسمیت   (سازنده ی موسیقی فیلم پاپیون)، فیلیپ گلاس و… در این دسته قرار می گیرند. یعنی یک جاهایی به ملودیک تکیه می کنند و یک جاهایی هم به آمبیانس.

نگرش هایی تک و استثنایی هم وجود دارند؛ مثل الیور استون که معتقد به کولاژ موسیقی است. مثل فیلم قاتلین بالفطره که در آن موسیقی های مختلفی از نصرت فاتح علی خان تا جیپسی کینگ را می شنویم. امیر کوستوریتسا هم در فیلم هایی مثل زیر زمین و گربه ی سفید ، گربه ی سیاه پیرو این نگرش است.

در کل می توان گفت به تعداد فیلمسازها این نگرش ها مختلف است، اما این دسته بندی های کلی هم وجود دارند.

موسیقی در فیلم مستند؛

  1. عده ای معتقدند که اصولاً در فیلم مستند استفاده از موسیقی اشتباه است و وجه documentary آن را از بین می برد مگر اینکه در موقعیت باشد. بنابر این حق نداریم طراحی موسیقیایی برای فیلم مستند داشته باشیم.
  2. دسته دوم معتقدند که اگر در صورت واقعیت تصور دسته ی یک، پس چیزی به نام مستند در سینما نداریم. یعنی وقتی مثلاً می گوییم نمای فلان یعنی آن را ما تعیین کرده ایم پس دیگر مستند نیست.
  3. گروه سوم میانه رو هستند و می گویند موسیقی در فیلم مستند می تواند باشد اما باید در فضای خود کار استفاده شده باشد و ما اجازه داریم برای اینکه تأثیر استنادی فیلم را بالا ببریم از موسیقی استفاده کنیم.

به عنوان مثال آلبرت لاموریس که مستند باد صبا را ساخته است و موسیقی بی نظیری هم دارد، انتخاب موسیقی فیلم اش سه شبانه روز طول کشیده است.

ویدئو کلیپ؛

در تعریف ویدئو کلیپ گفته می شود: یک ترکیب اصولی و هنری از دو مدیوم سینما و موسیقی است. سرعت و شتاب در این مدیوم چیز عجیبی است.

ویدئو کلیپ در شکل ناب اش واسطه ی کلامی ندارد چون وقتی واسطه ی کلام می آید ناب بودن این مدیوم هنری از بین می رود. یعنی کاری که باید فقط تصویر و موسیقی انجام دهد، حالا یک کلامی آن را دیکته می کند و مانند فیلمنامه ی مجازی می شود و دست و بال را می بندد.

اصولاً روند ساخته شدن یک ویدئو کلیپ چیست؟ در موارد موفق روند اصولی اش نیاز به دو تیم دارد: 1. سوپر وایزر 2. تصویر سوپر وایزر موسیقی

کسانی که در رأس این دو عنصر ایستاده اند و همچنین مضمون مشترک بین آنها مهم است و نمی تواند متمایز با هم باشد.

یک ویدئو کلیپ وقتی بی نظیر عمل می کند- حتی وقتی روی کلام هستیم- که چیزی که قرار است خواننده با شعرش بگوید ، مفاهیمی که قرار است استنباط کنیم را به تصویر بکشد که این دو با هم ما را به یک نگرش برساند. نه اینکه آنقدر مقهور تصویر سازی در شعر باشیم که هر کلمه ای را در شعر به تصویر بکشانیم.

انیمیشن ؛

ما در کل دو نوع انیمیشن داریم:

  1. بلند داستانی ؛ که شرایط ساخت موسیقی برای آنان فرقی با فیلم سینمایی یا داستانی نمی کند و بنا به موقعیت داستانی و دراماتیک ساخته می شود. مانند کارهای والت دیزنی
  2. کوتاه ؛ که برای ساخت موسیقی آن تایم گیری یا فریم شماری می کنیم. چون اتفاقات در حد فریم می افتند. و 2 ثانیه را 75 فریم در نظر می گیرند. مثل انیمیشن تام و جری که کلام آن را حذف کرده اند و یکسری آوا و افکت روی اش گذاشته اند و موسیقی جنبه ی افکتیو پیدا کرده است.

موسیقی افکتیو : وقتی که ما از عناصر و ابزار موسیقیایی استفاده ی غیر موسیقیایی بکنیم، موسیقی افکتیو می شود. مثل وقتی که  با تمبک ادای در زدن را در می آوریم.

فیلم موزیکال و فیلم غیر موزیکال ؛

فیلم موزیکال ، فیلمی است که در آن بار عمده ی انتقال مفاهیم بردوش موزیکالیته ی اثر است.

موزیکالیته : به مجموعه ی المان ها و پارامترهای موسیقیایی یک اثر دراماتیک گفته     می شود.

در فیلم موزیکال در شکل ناب اش؛ فیلمنامه تبدیل به شعر، گفتگو تبدیل به آواز و حرکت تبدیل به رقص می شود.

فیلم هایی چون داستان وست ساید، بانوی زیبای من، اشک ها و لبخندها، اویتا، مولن روژ و… از این دست هستند.

در فیلم موزیکال کارکرد موسیقی خیلی مهم است. اما در فیلم غیر موزیکال، موسیقی   می تواند به عنوان یکی از عوامل کمکی در خدمت شکل گیری فرایند میزانسن سینمایی قرار گیرد.

تازه های آسمونی

زندگینامه حسین محب اهری

لیلا شاهپوری

سرچ حرفه ای و تخصصی در اینترنت

ندا رحیمی

چطور آهنگساز شویم و چگونه آهنگسازی کنیم؟

آشنایی با پرده سبز و کروماکی

دانلود رایگان نرم افزارهای کاربردی آیفون

اصغر فرهادی از فیلم های بعدی اش می گوید

طاهره رضایی

بهترین خوانندگان زن تاریخ موسیقی جهان

ندا رحیمی

بهترین خوانندگان مرد تاریخ موسیقی جهان

ندا رحیمی

موج نو در سینمای خیابانی : نقد فیلم دو لکه ابر در گروه هنر و تجربه

لیلا شاهپوری

نظر شما چیست؟