خداشناسی و عرفان

طعام خدا (داستان عابد خداپرست)

طعام خدا (داستان عابد خداپرست)

آسمونی : روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا...

نردبانی تا خدا

نردبانی تا خدا

آسمونی : خدای من! با نعمتت مرا آغاز كردى؛ پیش از آن كه چیزى به یادآمدنى باشم و از خاكم آفریدى و سپس در صلب‏ها جایم دادى؛ ایمن از سختى‏هاى...

گفتگوهای کودکانه با خدا

گفتگوهای کودکانه با خدا

خدای عزیز! به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟ خدای عزیز! شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام...

فرق صوفی، عارف، درویش، سالک، زاهد و راهب در چیست؟

فرق صوفی، عارف، درویش، سالک، زاهد و راهب در چیست؟

برای روشن شدن این كه آیا فرقی میان صوفی، عارف، زاهد و درویش هست یا نه؟ و اگر هست، چیست؟ ابتدا باید معنای لغوی و اصطلاحی هر یك از این...

من می گویم خدا می گوید

من می گویم خدا می گوید

من می گویم : کسی دوستم ندارد خداوند می گوید : من تو را دوست دارم من می گویم : احساس تنهایی می کنم خداوند می گوید : من هرگز...

خدایا کمکم کن

خدایا کمکم کن

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که...

درد و دل با خدا

درد و دل با خدا

خدایا دراین خلقت توانا تر از تو را نمی یابم ولی نمی دانم این حس را می دانی ومی توانی ! آخر تو معبودی ومعبود نداری . نمی دانم حس...

خلوت کردن با خدا

خلوت کردن با خدا

گفتم : خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم...

گذشت خداوند از اشتباه های ما

گذشت خداوند از اشتباه های ما

يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد. مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.  هر آن...

گفتگویی با خدا

گفتگویی با خدا

در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم . به هر روزی که نگاه می کردم ، در کنارش...

هنوز منتظرم...

هنوز منتظرم...

یا لطیف فردا را چگونه می توان دید فردایی که امروزش همه در غوغا است فردایی که امروزش را از عمق افکار خسته مردم می بینم کجاست یک دل آرام...

من و خدا

من و خدا

  من می گوییم : کسی دوستم نداردخداوند می گوید : من تورا دوست دارم من می گوییم : احساس تنهایی می کنم خداوند می گوید : من هرگز تو را...

مهدی جان کجایی؟

مهدی جان کجایی؟

مهدی جان کجایی... با چشمی اشکبار تو را میخوانم... می دانم که صدای چشمانم و نجوای غریبانه ام را از پس بغضی که توان ترک برداشتن برای فریادی برایش نمانده...

آقا پس کی میای؟

آقا پس کی میای؟

آقا بیا به خاطر باران ظهور کن ما را از این هوای سراسیمه دور کن وقتی برای بدرقه ی عشق می روی از کوچه های خسته ی ما هم عبور...

آقا سلام...

آقا سلام...

آقا سلام... خدا رو شکر ، دوباره تونستم بگم ، سلام آقاجان ، خدا رو شکر بین این همه خطا و جهالت باز تونستم یه خوبی بنشونم . خدا رو...