شعر بهانه، هوشنگ ابتهاج

 

ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه ی شبانه از توست

من انده خویش را ندانم
این گریه ی بی بهانه از توست

ای آتش جان پکبازان
در خرمن من زبانه از توست

افسون شده ی تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست

کشتی مرا چه بیم دریا ؟
توفان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
مست از تو ، شرابخانه از توست

می را چه اثر به پیش چشمت ؟
کاین مستی شادمانه از توست

پیش تو چه توسنی کند عقل ؟
رام است که تازیانه از توست

من می گذرم خموش و گمنام
آوازه ی جاودانه از توست

چون سایه مرا ز خک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید