شعر طنز گفتم غم تو دارم

 

شعر شماره 1:

 

گفتم غم تو دارم

گفتا درک دوباره…

گفتم که ماه من شو…

با شست داد اشاره!!!

گفتم ز مهر ورزان رسم ادب بیاموز…

گفتا بیشین بینیم بااا، بدریخت بد قواره…

گفتم دچار عشقم…

گفتا بمیر دوباره…

گفتم وکیلم آیا؟؟؟

گفتا که راااا نداره…

گفتم که زیر پایم، یک بنز کوپه دارم…

گفتا عجیجم عجقم آرره آرره آرره !!!

 

 

شعر شماره 2:

 

گفتم غم تو دارم
گفتا چشت درآید!

گفتم که ماه من شو
گفتا دلم نخواهد!

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا زخوب رویان این کار کمتر آید!

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که در حقیقت دل ره به تو ندارد!

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا ز سرشوی من این کار حتماً آید!

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا هوای گرمیست اَه اَه عرق در آمد!

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا که این لب من بر گونه ات نیاید!

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا برو به سویی تا گلّ نی درآید!

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد
گفتا که ای وای دیر شد داد مامان در آمد!!!

  

همیشه لبتون خندون و دلتون شاد ، ارادتمند آسمونی

  

4.2/5 ( 6 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: من گفتام
    02 آذر 1393

    گفتم دستتون دردنکه

  2. نویسنده دیدگاه: فاطمه
    30 خرداد 1393

    عااااااااااااااااللللللللللللللیییییییییییییییییییییی بود

نظر خودتان را ارسال کنید