یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

– شعر از: مرتضی عبداللهی

دانلود و پخش آهنگ متن فوق با عنوان “کوچه لیلی” از خواننده ایرانی: امیر رحمان خسروی

Download

3.6/5 ( 7 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: برلیان
    12 شهریور 1398

    سلام. خیلی دوس دارم منظور شاعرو ازین بیت بدونم ،
    عشق لیلا در دلت انداختم/
    صد قمار عشق یک جا باختم
    ؟؟؟

  2. نویسنده دیدگاه: المیرا فانوسی
    09 اسفند 1397

    نمیدانم این شعر را کی خوانده است ولی خیلی زیبا و قشنگ بود من که از این شعر بسیار لذت بردم

  3. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    07 اسفند 1397

    اره

  4. نویسنده دیدگاه: فرهاد
    13 بهمن 1397

    این شعر سرشار از آگاهی از سوی خداوند بر عاشقان از زبان شاعر عزیز سروده شده است.

  5. نویسنده دیدگاه: فائزه
    24 دی 1397

    عالی

  6. نویسنده دیدگاه: ......
    03 دی 1397

    سلام
    گریه چند هفته من ای خدا با هیچ چیز بند نمیاد این شعر دردمو تازه میکنه. منکه هر شب و روز یارب رب میکنم
    خدایا از فشار داره قفسه سینم از جا کنده میشه. خدا خدای خوبم ….. ای خدا به دادم برس این استرس و پریشانی شب و روز و ازم گرفته. ای خدا ای خدا…..بهم آرامش عطا کن ای خدا

    • نویسنده دیدگاه: ارام
      07 بهمن 1397

      امیدوارم خدا کمک کنه و دلتون اروم بگیره ….پیامتون سنگین بچد روی دلم

  7. نویسنده دیدگاه: امیر.
    14 آذر 1397

    با سلام،اون عزیزی،که خودشون رو یه عابر معرفی کرددند،چقدر زیبا بیت اول شعر رو توضیح دادند،درباره بقیه شعر هم ،عزیزان توضیح بدین لطفا،با تشکر.

  8. نویسنده دیدگاه: Seyed
    21 آبان 1397

    این همه نظر دیدم عده ای نوشتن که شعر از مولاناس و عده ای گفتند از نظامیه خوبه پایینش نوشته مرتضی عبداللهی‌ ، اصلا زمان مولانا و نظامی به این سبک شعر نمیگفتن البته وزن شعر شبیه اشعار مرحوم محمدرضا آقاسی شاعر «شاید این جمعه بیاید » هم هست

  9. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    01 مهر 1397

    ما وقتی تو کلاس بیکار بودیم معلم ادبیات این شعرو میخوند و معنی معنی می‌کرد حال عجیبی به آدم دست میداد‌

  10. نویسنده دیدگاه: هیراد.
    23 تیر 1397

    این شعر از خداوندگار عرفان نیست،،میشه اینجوری گفت مسمطی از اشعار مولانای بزرگ هستش همونطوری که ذکر شده این شعر از آقای عبداللهی عزیز هستش،،،وچقدر زیبا و شیوا و فصیح و دلنواز و روح نواز و دلنشین و هر صفت زیبا و نیکو و حسنهء دیگه ای شما دوستان واقفید و من نسبت بهش تهی پیمانه،،،ممنون و متشکر و سپاسگزارم هنرمند گرامی آقای عبداللهی محترم پاینده و برقرار باشید…………..‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

  11. نویسنده دیدگاه: رامین جهانی
    16 فروردین 1397

    عالی بود خدایا چرا ما دیر بهت می‌رسیم در نهایت اگر بی‌پول باشیم بی خونه مریض یا هرچیزی دیگی

    • نویسنده دیدگاه: فریبرز حسینی
      25 اردیبهشت 1398

      عشششششق زمینی رو خدا تو دل ادم گذاشت تا ب عشق اسمونی برسه اما اکثر ادمها گیر میکنن تو عشقهای زمینی
      دلم اتیش گرفت اونجا ک خدا میگه

      سوووختم در حسرت یک یاربت

  12. نویسنده دیدگاه: Ali
    13 آبان 1396

    شعر از: مرتضی عبداللهی؟؟؟؟
    من گمان می کردم که این شعار از مولانای بلخی است
    ههههه ههههه

  13. نویسنده دیدگاه: حامد محمدی
    27 اردیبهشت 1396

    عالییییییییییییییییی
    عاییییییییییسسسس
    سوختم در حسرت یک یاربت
    عایییییییییییییییی هرچی بگم کمه
    سپایس فراوان از شاعر بزرگوار

  14. نویسنده دیدگاه: همایون
    14 اردیبهشت 1396

    بی اختیار از خواندن این ابیات اشک از چشم سرازیر میشود. چطور میتوان این مصرع را” من کنارت بودم ونشناختی” را بشنود وبخواند ودر فکر فرو نرود ومنقلب نشود. از جناب عبدالهی تشکر می کنم

  15. نویسنده دیدگاه: هادی آقایی
    10 اردیبهشت 1396

    سلام…منی که روز و شبم با شعر میگذره..این شعرو که خوندم اشکم بی اختیار جاری شد…

  16. نویسنده دیدگاه: علیرضا
    13 اسفند 1395

    این کامل نیست کاملشو بزارید

  17. نویسنده دیدگاه: سكوت
    20 بهمن 1395

    خیلی عالی بود مرسی

  18. نویسنده دیدگاه: سكوت
    20 بهمن 1395

    جالبه لایكسكو

  19. نویسنده دیدگاه: یلدا
    25 دی 1395

    شعر قشنگی بود خیلی لذت بردم اولین بار عشقم واسم خوند

  20. نویسنده دیدگاه: یلدا
    18 دی 1395

    واقعا این شعر زیبا از مولانای بزرگ خیلی به من آرامش میده
    گاهی دلم این شعر رو میخواد ولی نمیرم تو سیستمم پیداش کنم میام اینج که زودتر ببینمش
    باعث میشه به خدا نزدیک بشم و آرامشم بیشتر بشه
    واقعا به این شاعر فرهیخته عرفانی افتخار می کنم
    امیدوارم تک تک این مصراع ها که باعث یادآوری خداوند به انسان میشه رو گام به گام برای مولانا توی اخرت تبدیل بشه به پله های بالاتر بهشت جاویدان
    با تشکر و عاقبت به خیری برای شما که زحمتشو کشیدین.

    • نویسنده دیدگاه: امین
      11 اسفند 1395

      مولانااا؟؟؟؟ این شعر نظامیه

      • نویسنده دیدگاه: ناشناس
        27 دی 1397

        خدایی دیگه خیلی تعطیلی

  21. نویسنده دیدگاه: محمد
    10 دی 1395

    عایه عالیه من که این شعر رو دوست دارم به خدا اینقدر دوستش دارم که نگو و نپرس چند سالی هست که دارم دنبال این شعر می گردم باتشکر از مرتضی عبدالهی

  22. نویسنده دیدگاه: nfs
    13 آذر 1395

    سلام ، سوال اصلی اینه نمازو مجنون میشکنه بعد بی وضو تو کوچه لیلا میشینه؟! غیر منطقیه اگه سر نماز بوده پس باید وضو داشته باشه!

    • نویسنده دیدگاه: سجاد
      17 دی 1395

      سلام
      احتمالا منظورش شاعر اینه که نماز رو بیخیال شد نه اینکه وسط نماز ، بشکنه.

    • نویسنده دیدگاه: یه عابر
      10 بهمن 1396

      منظور از نماز ،نمازی هست که یه عمر مجنون برا لیلی خونده و حالا منظور از شکستن نماز یعنی اینکه مجنون برا اندک زمانی دست از عشق به لیلی برمیداره و بدون وضو یا همون بدون مقدمه به طرف لیلای حقیقی یعنی خود خدا می ره
      در ادبیات عرفانی منظور از کلمه لیلا ،خود خدا هست

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      27 مهر 1397

      بعداز نماز مست میشه این قسمت شعر حذف شده

  23. نویسنده دیدگاه: رضا
    11 مهر 1395

    شعر مال مولاناست برادر

  24. نویسنده دیدگاه: فاطمه
    03 مهر 1395

    واقعا عالیه .

    چه زیبا وصف میکند شاعر عزیزمون عشق را .
    چه عشق پاک و نابی!!!

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      19 بهمن 1396

      برای من خیلی جالب بود این شعرزیبا

  25. نویسنده دیدگاه: وحید رسولی
    30 شهریور 1395

    من این شعر رو فقط یه بار شنیدم خوشم اومد اونم توی محفل بود دیگه زیاد خوشم اومد از این شعر واقعیت خوبه

  26. نویسنده دیدگاه: محمد
    12 شهریور 1395

    يارا چه گفت خواجه که با ما چنين شدي
    دي خنده مي نمودي و اکنون غمين شدي
    يارا که گفت بر سر افتاده پاي زن
    کي با بدان نشستي و با ما به کين شدي
    اينو واسه کسي سروده بودم که منو با خودش ميکشيد ولي اخرش جاخالي داد
    نابود شدم
    کاش کسي اين کارو با عاشق نکنه

  27. نویسنده دیدگاه: مناهک
    09 شهریور 1395

    این شعر مال نظامیه

    • نویسنده دیدگاه: علی
      19 مهر 1395

      جدا از اطمینانی که به صحت نام ذکر شده ی شاعر دارم که جناب عبداللهی باشن، باید خدمت گل شما عرض کنم از سبک شعر و کلمات به کار رقته کاملا پیداست که از سروده های استاد نظامی نیست، ولی منظومه لیلی و مجنون توسط استاد نظامی سروده شد.

  28. نویسنده دیدگاه: فاطمه
    06 شهریور 1395

    نمیتونم چی بکم .واقعا من و عشقم لیلی این زمان شدیم و واقعا سخته دوری .شفر عالیه

  29. نویسنده دیدگاه: مصطفی
    02 شهریور 1395

    این شعر فقط از دید سطحی گفته شده و شاعر خیلی سطحی به لیلی و مجنون نگاه می کند در واقع لیلی و مجنون لحظه ای از یاد خدا غافل نیستند کمی باید با بصیرت به شعرهای نظامی نگاه کنیم

  30. نویسنده دیدگاه: اتابک آهنگر
    30 مرداد 1395

    عااااااااااااللللییییییی بود.

  31. نویسنده دیدگاه: paria
    03 مرداد 1395

    واقعا عالــــــــــــــــی بود

  32. نویسنده دیدگاه: حامد
    29 تیر 1395

    این شعر را زیاد شنیده بودم ولی متن کاملش را تا بحال نخوانده بودم و انصافا این بار با این شعر حال کردم
    ای کاش هر کسی که این شعر را می خواند در موقع خواندن حال خوشی داشته باشد که که واقعا باهاش حال کنه
    مثل من

    • نویسنده دیدگاه: پارمیس
      04 شهریور 1395

      خیلی شعرش قشنگ بود من افتخار میکنم که سرزمینمون همچین شاعر های خوبی داره ???

      • نویسنده دیدگاه: امیر علی
        15 مهر 1395

        عالییییی?????

    • نویسنده دیدگاه: حامد محمدی
      27 اردیبهشت 1396

      خیلی خیلی خوبه عالبییییییی عالیییی
      اونجاش که میگه سوختم در حسرت یک یاربت خیلی خیلی خوبه هرچی بگم کمه
      سپاس فراوان از شاعر بزرگوار

  33. نویسنده دیدگاه: امیر محمد
    21 تیر 1395

    امروز من این سعر را کامل در ده دقیقه حفظ کردم

  34. نویسنده دیدگاه: نسترن
    08 تیر 1395

    این شعر از اقای سینا دانشور است من ایشون را میشناسم

  35. نویسنده دیدگاه: الی
    03 خرداد 1395

    این شعر از سروده های نظامی هست

  36. نویسنده دیدگاه: محمد
    25 اردیبهشت 1395

    مجنون که نمازش راشکست وضو داشت پس چطور بی وضو درکوچه ی لیلانشست!?لطفا پاسخ دهید منظور شاعر چه بوده

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      12 خرداد 1395

      شاعر فقط دو اطلاع به ما داده: ۱. مجنون نمازش را شکست و ۲. وضویش هم باطل شد. باید کلیه حالات ممکن را بررسی کرد تا به جواب یا کلیه جوابهای ممکن رسید. مطمئنا مسئله بیش از یک جواب دارد.

    • نویسنده دیدگاه: جاويد
      13 خرداد 1395

      محمد عزيز، عشق ورزيدن به الله بدون وضو نميشود يعني همان نمازي كه انسان انجام ميدهد بايد طهارت و پاكي در اول اختيار كند. براي بقيه عشق هاي مجازي كسي وضو نميگيرد كه اين خود باعث ميشود كه عشق حقيقي كم كم از وجود انسان دور شود و الله را فراموش كند، اگر توجه فرموده باشيد در مصراع دوم از روز الست ذكر شده است، شاعر درين مصراع آيه قرآن را در قالب شعر آورده است (منظورم اين آيه است “الست بربكم، قالو بلا”) به همين دليل انسان با ايمان فطري به دنيا مي آيد كه نبايد اين وعده را انسان فراموش كند، آرزو دارم كوتاه و مشخص جواب داده باشم. سپاس، جاويد

    • نویسنده دیدگاه: ساسان
      04 تیر 1395

      وضو با اعمال زیادی باطل میشود احتمالا بهش فشار اومده وضوش باطل شده

  37. نویسنده دیدگاه: narjes
    17 اردیبهشت 1395

    لایک دارین با این شعر قشنگتون

  38. نویسنده دیدگاه: narjes
    17 اردیبهشت 1395

    شعر خیلی قشنگیه
    من خیلی دوستش دارم

  39. نویسنده دیدگاه: مریم
    08 اردیبهشت 1395

    عالی بود.شاعرش کیه واقعا شبیه شعر های مولاناست عاشق این شعر شدم

    • نویسنده دیدگاه: مریم
      08 اردیبهشت 1395

      عالیه شهرش واقعا از کیه .شبیه شعر های مولاناست

    • نویسنده دیدگاه: مریم
      08 اردیبهشت 1395

      عالیه شهرش واقعا از کیه
      .شبیه شعر های مولاناست لطفا پاسخ بدین

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      16 خرداد 1395

      شاعر این شعر مرتضی عبداللهی است البته شعر بسیار زیباییست اما نه در مقام مقایسه با مولانا

  40. نویسنده دیدگاه: حمید
    04 اردیبهشت 1395

    سلام.من عاشق این شعرهستم

  41. نویسنده دیدگاه: حسنا
    21 اسفند 1394

    چی میتونم بگم جز اینکه فوق العادست

  42. نویسنده دیدگاه: سعیده
    19 اسفند 1394

    درد عشق خیلی سخته خیلی سخته ۴سال به پاش بسوزی و وقتی اسمش میاد گریت بگیره ولی حرف آخرش این باشه:راه ما از هم جداس ما به درد هم نمیخوریم.این شعر خود واقعیته.عاااااااالییییییی

  43. نویسنده دیدگاه: یک انسان
    17 اسفند 1394

    عالی خیلی زیبا بود ممنون

  44. نویسنده دیدگاه: م.نیکزاد
    11 اسفند 1394

    خیلی لذت بردم . ممنون

  45. نویسنده دیدگاه: سادات
    04 اسفند 1394

    عشقم این شعرو واسم میخوند….
    اما الان خیلی از هم دوریم…
    این شعر بدجوری منو میسوزونه….
    شاید هنوزم عاشقشم…
    خدایا دریاب منو.

  46. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    14 دی 1394

    این شعر که از مولانا هست نمیدن این مرتضی عبداللهی کیست؟

    • نویسنده دیدگاه: secret boy
      16 اسفند 1394

      این شعر از نظامی هست .مولانا کجا بود

  47. نویسنده دیدگاه: محمد یحیی طنین
    13 دی 1394

    سلام، واقعا مرا نیز به وجد آورد و قطره های از اشکم نیز سرازیر شد، از خداوند طلب مغفرت میکنم
    خداوند ما را لقای نازنین خودش را نصیب کند و از هوس های نفسانی در پناه خودش حفظ کند.

  48. نویسنده دیدگاه: بهمن صلاحی
    17 آذر 1394

    عالی ..شاعرآرزوهای انسانی رادرقالب عشق
    مجازی (معشوق فناپذیر)وعشق حقیقی (الله)باقی
    به تصویر کشیده است

  49. نویسنده دیدگاه: بهمن صلاحی
    16 آذر 1394

    عالی

  50. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    06 آذر 1394

    عالی بسیار زیبا

  51. نویسنده دیدگاه: محسن ناجی
    18 آبان 1394

    آقای مرتضی عبدالهی :
    خوشحالم که هنوز هم شاعرانی هستند که اشعار خوب پر محتوا و مفهوم دار میسرایند . با اجازتون در بعضی از مراسمهای خصوصی که افرادی محرم در آن حضور دارند. این شعر را با حال و هوای برداشتی خودم با دف اجرا میکنم .
    قلمتان پاینده …….

  52. نویسنده دیدگاه: علی
    15 آبان 1394

    عالی

  53. نویسنده دیدگاه: سارا
    04 آبان 1394

    با سلام خدمت دوستان
    واقعیت این شعر منو خیلی تحت تاثیر خودش قرار داد تا حالا چن بار خوندمت و همیشه ی حالت خاص و عرفانی بهم دست میده بده درسته خیلی هامون خدارو فراموش کردیم و شیفته این دنیای فانی شدیم . امیدوارم روزی همگی به خدا برسیم.

  54. نویسنده دیدگاه: Maryam
    26 مهر 1394

    عالیه واقعا شعر خیلی حالت عرفانی دارد.

  55. نویسنده دیدگاه: فائزه
    22 مهر 1394

    خیلی زیبا بود خصوصا برای من که درد عشقو چشیدم و بعدش خدا رو دیدم.

  56. نویسنده دیدگاه: سحر
    16 مهر 1394

    خیلی دوست داشتنی بود

  57. نویسنده دیدگاه: بنده خدا
    14 مهر 1394

    منی که از ادبیات و شعر متنفرم، از این شهر خیلی خوشم اومد..!! عالی بود

  58. نویسنده دیدگاه: هادی بساطی
    12 مهر 1394

    بسیار عالی بود

  59. نویسنده دیدگاه: رویی
    07 مهر 1394

    سلام شعرش واقعا. زیباست
    هربا رمیخونم بیشتر عاشقش میسم

  60. نویسنده دیدگاه: س.ع.ف
    03 مهر 1394

    افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد

  61. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    15 شهریور 1394

    عالی

  62. نویسنده دیدگاه: فرناز
    12 شهریور 1394

    خیلی خوب بود…اگه ما عشق واقعی یعنی خداروپیداکنیم دیگه همه چی حله

  63. نویسنده دیدگاه: ترانه
    22 مرداد 1394

    شعر خیلی قشنگی بود …. من خیلی دوسنش داشتم ساده و روان و زیبا بود

  64. نویسنده دیدگاه: مالک
    13 مرداد 1394

    این شعر اتیشم میزنه ….همونطور که خاطراتش اتیشم میزنه! من لیلایی داشتم بی جور ! خدایا چی شد ؟؟ خوب عذاب میکنی! …. یادته که بنده هات اشتباه میکنن؟؟ ابن چه عذابیه؟؟!

  65. نویسنده دیدگاه: فاطمه
    07 مرداد 1394

    به به دوج داشتم

  66. نویسنده دیدگاه: ناصر
    03 مرداد 1394

    سلام
    شعر فوق العاده زیبایی است.
    در حالی که در ساختار شعر ، جایگاه خداوند بصورت صحیح در نظر گرفته نشده ، ولی هر بار که این شعر را میخوانم منقلب میشوم چون خودم به نوعی خاص درگیر اینچنین مسئله ای بودم و تنها چیزی که زخم روحم را التیام میدهد یاد خداوند است . با تشکر

  67. نویسنده دیدگاه: ابرهیم
    22 تیر 1394

    با اینکه از شعر بسیار لذت می برم ولی فکر می کنم خدا رو یک فرد تصور کرده که از اتفاقات آینده خبر نداره و این کمی ذهنم رو درگیر می کنه

    • نویسنده دیدگاه: سید حمید
      03 مرداد 1394

      سلام عزیز در مثل مناقشه نیست . این شعر تمثیل زیبایی از شعر موسی و شبان رو به ذهن میاره . از نظر شاعر به مجنون که مجنونه وحی شده و حداوند با او صحبت کرده یا الهام کرده و نظر شاعر توجه به این مسئله که درک مجنون از خدا چه بوده و خدا غفلت مجنون رو به او نشان داده .
      ما همگی مجنون هستیم . هرکدام به یه نوع غافلیم و خبر نداریم چون اگر عاقل بودیم که غافل نبودیم .

    • نویسنده دیدگاه: سیدعلی
      23 آبان 1394

      اشکالی نداره خدارو مورد خطاب قرار دادو باهاش حرف زد
      چون اگه اونچور باشه اصلا نباید حرف بزنیم و دعا کنی چون خدا از دل مون خبر داره دیگه
      خودش اجابت میکنه
      ولی ایمه ما گفتن دعا کنید دعای لسانی زبانی

  68. نویسنده دیدگاه: محمود
    13 تیر 1394

    ممنون خیلی زیبا بود

  69. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    08 تیر 1394

    It was awsom

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      08 مهر 1394

      It was awesome

  70. نویسنده دیدگاه: علی
    31 خرداد 1394

    عالی عالی

  71. نویسنده دیدگاه: مجنون
    28 خرداد 1394

    خدافرمود: وتوکل علی الله و کفی بالله وکیلا (احزاب _آیه۳)

  72. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    18 خرداد 1394

    دوسش داشتم حس خیلی خوبی بهم داد مرسی از شما

  73. نویسنده دیدگاه: محمد عابد
    17 خرداد 1394

    من عاشق شدم وارزو داشتم به مراد دل خود برسم ازهر چیز معشوقه یی خود برایم اهمیت داشت اما من خانه در شار ندارم ودرشار درخانه یی کرایی زندهگی می کنم یک روز معشوقه یی من برایم گفت که تو لایق من نیستی گفتم چرا گفت ازخود خانه نداری انروز از دنیا دلم سیا شد وگفتم که براتوخداوند یک شوهر بداخلاق ویک خوب خانه یی زیبا بدهد

  74. نویسنده دیدگاه: پیمان
    15 خرداد 1394

    ایا این شعر از مولانا نیست؟؟؟

  75. نویسنده دیدگاه: عبدالله
    14 خرداد 1394

    سلام به همگی لپ مطلب شعر این است
    ((یا الله)) از یادم نبر
    چو بی تو هیچو تنهایم،
    دستم بگیر چون بی پناهم
    دستم نگیری چون شیطان بی پناهم………………………………

  76. نویسنده دیدگاه: آتبین
    04 خرداد 1394

    عالی بود

  77. نویسنده دیدگاه: پری
    02 خرداد 1394

    ممنون ازشما من عاشق این شعرم که کل زندگی ما آدمهارو نشون میده وخوشابه حال ککسی که قبل از مرگ از درد و خواری لیلی ها به آغوش لیلی واقعی پناه ببره

  78. نویسنده دیدگاه: سعید
    01 خرداد 1394

    به به به به چه رمانتیک

  79. نویسنده دیدگاه: سارا
    31 اردیبهشت 1394

    عالههههههه

  80. نویسنده دیدگاه: amiri@Kermay.com .
    31 اردیبهشت 1394

    عالی هههههههههه

  81. نویسنده دیدگاه: لاله
    24 اردیبهشت 1394

    شعر بسیار زیباییه

  82. نویسنده دیدگاه: عبدالواحد
    22 اردیبهشت 1394

    بسیار زیبا بود. این هم عین داستان با بیان دیگری:

    یک شبی مجنون به خلوتگاه راز / گفت ای پروردگار بی نیاز
    نام من قیس است مجنون کرده ای / خاطر لیلی دلم خون کرده ای
    سنگسار دست طفلان کرده ای / کشتی و زخمی نمایان کرده ای
    نی پدر راضی ز من نی مادرم / برفگندی عشق لیلی بر سرم
    میبری شب ها به گردون نالشم / کرده ای خار مغیلان بالشم
    هاتفی گفتش که ای مرد غریب / از محبت کردمت این درد نصیب
    کار لیلا نیست این کار من است / حسن خوبان عکس دیدار من است
    خوش همی آید مرا این کار تو / در دل شب ناله های زارتو
    همرهء چوپان به رمه رفتنت / راز ها همرای لیلی گفتنت
    گر بنالی در دل شب زار زار / دوستدار ناله زارت منم

    • نویسنده دیدگاه: باران
      03 تیر 1394

      و همچنین این:
      یک شبی مجنون به خلوتگاه ناز / با خدای خویشتن میکرد راز
      کی خدا نامم تو مجنون کرده ای/بهر یک لیلی دلم خون کرده ای
      کرده ای خار مغیلان بالشم / میبرد هر شب به کیوان نالشم
      گاه لیلی را خرامان میکنی / گاه مجنون را پریشان میکنی
      گه لیلی را کنی صاحبجمال /گاه مجنون را کنی افسرده حال
      پس ندا آمد که ای افسرده حال / تا توانی زیر این درگه بنال
      کار لیلی نیست این کار من است/ روی لیلی نقش دیدار من است

      امیدوارم خوشتون اومده باشه…

  83. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    19 اردیبهشت 1394

    حفظش کرم معلم ادبیات بهم بیست داد

  84. نویسنده دیدگاه: غریبه
    18 اردیبهشت 1394

    عالی بود
    با خوندنش احساس ارامش پیدا میشه

  85. نویسنده دیدگاه: سهیل
    12 اردیبهشت 1394

    عالیییییییییییییییییییی بود متشکر

  86. نویسنده دیدگاه: مجید
    01 اردیبهشت 1394

    خیلی عالی بود هنوزم بزارید خواهشا

  87. نویسنده دیدگاه: الناز
    30 فروردین 1394

    سلام واقعا عالی و دلنشین بود
    خیلی دوسش دارم خیلی

  88. نویسنده دیدگاه: الی
    30 فروردین 1394

    عالی، ممنون. اسم شاعر رو نمیدونستم

  89. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    20 فروردین 1394

    من این شعرو تو چت برام یه پسری پی ام دادواصرار کرد باهاش دوست بشم امامن جوابشو ندادم الان دلم برای اون پسر وصداقتش تنگ شده

  90. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    16 فروردین 1394

    اگرلیلی به مجنون داده میشد/دل هیچ عاشقی رسوانمیشد

  91. نویسنده دیدگاه: مهسا
    12 فروردین 1394

    شعر بسیار زیبایی هست
    اما دوست دارم ازتون بپرسم چه طوری میشه فهمید کسی رو که دوست دارم اون هم من و دوست داره یا نه
    خواهش میکنم کمکم کنید

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      23 فروردین 1394

      سلام

    • نویسنده دیدگاه: میثم
      30 فروردین 1394

      سلام خوبید؟
      اگر دلش برایتان بسوزد
      یا اگر میخواهد با شما حرف بزند زبانش بگیرد و صورتش زدش شده باشد مورد دوم معمولا کسی که عاشق کسی باشد اینگونه است قلبش به تپش میفتد

    • نویسنده دیدگاه: مهدی
      04 اردیبهشت 1394

      سلام
      عشق چیزیه که خدا افریده تا بوسیله اون به خدا برسی اگه که کسی رو ک عاشقشی تو رو به خدا نزدیک تر کرده بدون که اونم دوست داره
      یه توصیه برادرانه:
      هیچ عشقت رو نسبت به مقابلت نگو چون فک میکنه خیلی والامقام هس و دیگه رابطش با تو بدتر میشه
      اگه چیزی بهش نگی خیلی بهتره

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      04 اردیبهشت 1394

      اگر شمارو تا حالا دیده باشه
      چنانچه ازت خوشش اومده باشه به بهانه های جورواجور باهات حرف میزنه و سعی میکنه ببیندت و به هر طریقی خوشحالت کنه وبا نگاه وحرفاش بهتون بفهمونه که براش مهم هستین وبهتون توجه وعلاقه داره

    • نویسنده دیدگاه: shervin
      18 اردیبهشت 1394

      برو بهش بگو تا دير نشده يا ميگه نه يا ميگه اره نزار مثه من بشى

    • نویسنده دیدگاه: س.ع.ف
      03 مهر 1394

      سلام
      خوش به حال اون آقایی که عاشقش شدین راستش سخت پیدا میشه خانوم عاشق آقا بشه واین برامن جالبه به نظر من اگه با خودتون روراست باشین ووقت بزارین وفکر کنین ببینین از چه چیز ایشون خوشتون اومده وعاشقش شدین متوجه میشین که اونم واقعا شمارو دوس داره یانه البته اگه اونم میدونه وباهم رابطه دارین در غیر اینصورت عشقتونو تو دلتون نگه دارین این زیبنده تره برا یه خانوم

  92. نویسنده دیدگاه: عاشق غريب
    07 فروردین 1394

    اين شعر را كه ميخونم ياد معشوقه بيوفايم مي افتم .چندين سال منا سر كار گذاشت و با من بازي كرد،ولي من به دليل سادگي و صداقت خودم متوجه فريبش نشدم .خيلي كارها براش كردم ولي اون بلافاصله بعد از پيدا شدن يه نامرد دست رد به سينه من زد و به اون بله گفت…خيلي وقتا مي خواستم نفرينش كنم ولي دلم راضي نميشد.اما كار خدا شوهرش يه هوس باز بيش نيست و هميشه دنبال اين و اونه.اينم شايد جواب اون نه هستش كه به من گفت.واقعا شعر زيبا و دلنشينيه.دمت گرم

    • نویسنده دیدگاه: مهدی
      04 اردیبهشت 1394

      سلام
      بهتون توصیه میکنم کتاب دوستی های قبل از ازدواج از حورایی رو بخونید

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      07 اردیبهشت 1394

      خدا جای حق نشسته ..ازهردست زدی ازهمون دست میگیری…انشالله یک یار خوب وبا وفا نصیبتون میشه وشما مزد صبرتون رو میگیرید

    • نویسنده دیدگاه: س.ع.ف
      03 مهر 1394

      سلام میفهمم چی میگی داداش
      ولی دعاش کن بالاخره یه زمانی دوسش داشتی بزار معشوقای بی وفا بدونن عاشقای واقعی یا علی رو که گفتن تا آخرش هستن حتی اگه معشوقه شون دست رد به سینه شون بزنه این زیبنده تره برا یه عاشق

  93. نویسنده دیدگاه: بهار
    27 اسفند 1393

    بسیار زیبا و خواندی و بود ممنونم

    • نویسنده دیدگاه: امیر
      12 اردیبهشت 1394

      منم یکی دوست دارم هم اسم شماست بچه کرجه

  94. نویسنده دیدگاه: blue king
    20 اسفند 1393

    هر وقت که سرت به درد آید….نالان شوی و سوی من آیی …!!
    .
    .
    چون درد سرت شفا بدادممم…یاغی شوی و دگر نیایی …!!!

    • نویسنده دیدگاه: بهار
      27 اسفند 1393

      like

    • نویسنده دیدگاه: س.ع.ف
      03 مهر 1394

      عالی
      دست مریزاد

  95. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    19 اسفند 1393

    من یه جوان مغرورم که تا حالا کسی اشک هامو ندیده ولی خدا شاهده بارها توتنهایی خودم این شعرو خوندم و اشکم سرازیر شده

  96. نویسنده دیدگاه: زهرا
    15 اسفند 1393

    خیلی عالیه این شعر

  97. نویسنده دیدگاه: محمد
    13 اسفند 1393

    من احساس میکنم در عشقم به خونه آخر رسیدم آخه چهار سال دوری و فراق اونم یک تنه دارم تحمل میکنم نه خانواده و نه معشوقه همراهم نیست…ولی این شعر یعنی همان نور امید به خداوند چون میخوام از عشق زمینی نردبامی بسازم تا به خودش برسم…آرزو خوندن نماز دو نفره و سجده مشترک رو به درگاهش دارم…التماس دعا یا علی

  98. نویسنده دیدگاه: بابک
    10 اسفند 1393

    بسیار عالی لذت بردم.

  99. نویسنده دیدگاه: غزال
    07 اسفند 1393

    بسیار زیبا من که همشو حفظ کردم9

  100. نویسنده دیدگاه: فرناز
    26 بهمن 1393

    این شعر واقعا فوق العاده ست… هیچکس رو ندیدم که شعرو بخونه و تحت تاثیرش قرار نگیره،اعتراف میکنم که به شاعرش به خاطر سرودن چنین شعری غبطه میخورم…

  101. نویسنده دیدگاه: عذرا
    04 بهمن 1393

    عااالی بود،ممنون

  102. نویسنده دیدگاه: الی
    26 دی 1393

    شعرشو خیلی دوست دارم
    این علاقه باعث شده با یه خوندن روی این شعر حفظ بشم
    خواهش میکنم اگه شعرهایی با این مضامین رو بلدید به اشتراک بزارید

  103. نویسنده دیدگاه: هو
    15 دی 1393

    علامه حسن زاده آملی
      یکی پرسید از آن بیچاره مجنون
     که ای از عشق لیلی گشته دل خون
    به شب میلت فزون تر هست یا روز؟
    بگفتا گرچه روز است عالم افروز،
    و لیکن با شبم میل است خیلی
     که لیل است و بود همنام لیلی
    همه عالم حسن را همچو لیلی است
     که  لیلی آفرینش در تجلی است
    همه رسم نگار نازنینش
    همه همنام لیلی آفرینش
    همه سر تا به پا غنج و دلالند
    همه در دلبری حد کمالند
    همه افرشته حسن و بهایند
    همه آئینه ایزد نمایند
    نگارستان عالم با جلالش
    حکایت می نماید از جمالش
    چو حسن ذات خود حسن آفرین است
    جمیل است و جمال او چنین است
    به سرّ من بسی راز نهفته است
    ولیکن قوت نطقم بخفته است
    اگر مجنون حسن را دیده بودی
    به عقل خویشتن خندیده بود

  104. نویسنده دیدگاه: تانیااااااااااا
    13 دی 1393

    خییییییییییییییییییییلییییییییییییی قشنگ بووووووووووووووووووود … میسی که گذاشتیش

  105. نویسنده دیدگاه: فطرس
    01 دی 1393

    سلام دوستان تمامی مفهوم این اشعار به تعداد بالا در قران امده اما کو چشم بینا و گوش شنوا این شاعر عزیز هم به زبان شعر بیان کرده اما صم بکم عمی فهم لا یعقلون
    خدا خیرش بده دمش گرم

    • نویسنده دیدگاه: س.ع.ف
      03 مهر 1394

      ایول

  106. نویسنده دیدگاه: صادق
    30 آذر 1393

    مجنون که دو چشمش به حسین و حرم افتاد,,,بگفتاد
    لیلی به درک,فقط حسین ابن علی را عشق است

  107. نویسنده دیدگاه: نرگس ملکزاده
    29 آذر 1393

    یک شبی مجنون نمازش را شکست
    این شعر انقدر عرفانی است که به راحتی به تسخیر روح و جان در میاید و نتیجه اش جز اعتماد و ایمان و ارامش نیست
    اقای عبدالهی خیلی خوب احساس ماورایی این کلام را به تسخیردر اوردند بسیار زیبا و دلنشین
    خوشحالم که این حس هنوز بین نسل امروز زیبا بیان مبشه

  108. نویسنده دیدگاه: الهه
    12 آذر 1393

    خیلی زیبا بود

  109. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    07 آذر 1393

    سلام ……….

    بابا ايول!!!

    خيلي وقت بود كه دنبال اين شعر بودم…خيلي وقت پيش فقط اولين بيتش رو شنيدم….
    كه ….
    حالا به مرحمت شما عزيزان شعر كاملش رو ديدم…
    تشكر ….
    موفق باشيد

  110. نویسنده دیدگاه: علی
    04 آذر 1393

    سلام
    نمیدونم چی بگم اما همین رو میدونم که با این شعر واقعا حال میکنم….
    دمتون گرم

  111. نویسنده دیدگاه: nemat
    01 آذر 1393

    فک کنم این طور بهتره

    • نویسنده دیدگاه: عبد یزدان
      12 اردیبهشت 1394

      شعر زیبایی است، اما در مصرع 🙂 سوختم در حسرت یک یا ربت ، کم لطفی به ساحت مقدس پروردگار شده است . زیرا خداوند محتاج بندگانش نیست ، بلکه او مشتاق ماست لذا با اجازه از شاعر محترم ،بیت را اینطور اصلاح نمودم 🙂 اشتیاقم گفتن یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت

  112. نویسنده دیدگاه: زهرا
    20 آبان 1393

    من عاشق این شعرم خیلی زیباست

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      08 بهمن 1393

      فکر نمیکردم شاعرش معاصر باشه
      عالی بود

  113. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    15 آبان 1393

    سلام من شعر شما رو روی یه اسلاید دیدیم.کامل نبود گشتم تا پیدایش کردم.واقعا شعر زیبایی هست خیلی زیباست خیلی خیلی زیباست

  114. نویسنده دیدگاه: ركسانا
    19 مهر 1393

    آندم که مجنون از عطش با دست گریبان پاره کرد

    وقتی خدا چشم تو را درمان این بیچاره کرد

    آندم که یوسف عشق را همگون با اعجاز کرد

    وقتی جنونِ طعم تو را ، با اشکهایم ساز کرد

    من مبتلا گشتم ولی , نه عشق بود و نه دلی

    هر عاقلی دیوانه شد , دیوانه شد هر عاقلی

    یک لحظه بود عاشق شدن، یک آن تا پرواز بود

    آن دم که رعد چشم تو , دل را ز دستانم ربود

    وقتی که عاشق گشتم و شیطان بحال سجده بود

    عالم به سجده رفته و آدم زمینی گشته بود

    من بودم وچشمان تو,یک عطش ازجنس خدا

    آمد بجانم تشنگی دریا نمود چشم ترا

    شاعر: شهزاد فريدوني

    • نویسنده دیدگاه: نرگس ملکزاده
      02 دی 1393

      بسیار زیبا بود چند ین بار خوانم و از تعبیر معانی اش لذت بردم سپاسگزار !

      • نویسنده دیدگاه: صادق
        23 بهمن 1393

        خیلی خیلی عالی بود

  115. نویسنده دیدگاه: شيدا
    19 مهر 1393

    رسید بر گذر مجنون یکی مست

    به ره افتان و خیزان می در دست

    بگفتا دست من گیری که مستم

    که دوشین تا سحر پیگیر هستم

    در این شهرهمچو من بسیارهستند

    شب و روزان همیشه مست مستند

    دگر عاشقی بازاری ندارد

    کسی باعشق دگر کاری ندارد

    اگر مستی بیا دستی بگیریم

    رویم و ره سرمستی بگیریم

    بنوشیم آنقدر تا هست گردیم

    شویم فارغ ز درد و مست گردیم

    نگوییم نیستیم چون بودنی هست

    رویم تا آخر دنیا سرمست

    که بعد از ما ره دنیا چنین است

    نوشته چاره ی ما بر جبین است

    بگفتا این منم مجنون لیلا

    رهایم کن برو تو جان لیلا

    که من مستم ولی از جام لیلا

    اگر هستم کنون از نام لیلا

    تواز سٌر،مستی و من مستم از دل

    میان ما ست این پیمان مشکل

    تو بیگانه شوی من آشنایم

    بیابان است در دنیا سرایم

    تو می خوابی و من خوابی ندارم

    برای دیدنش شب زنده دارم

    بیا رد شو که اینجا کوی لیلاست

    که خشت و خاک آن بهر تولاست

    برو مستی و من مستم نه چون تو

    اگر هستی و من هستم نه چون تو

    ره هستی من در هست لیلی ست

    دلم زخمی ز چشم مست لیلی ست

    شاعر: شهزاد فريدوني

  116. نویسنده دیدگاه: شيدا
    19 مهر 1393

    آندم که مجنون از عطش با دست گریبان پاره کرد

    وقتی خدا چشم تو را درمان این بیچاره کرد

    آندم که یوسف عشق را همگون با اعجاز کرد

    وقتی جنونِ طعم تو را ، با اشکهایم ساز کرد

    من مبتلا گشتم ولی , نه عشق بود و نه دلی

    هر عاقلی دیوانه شد , دیوانه شد هر عاقلی

    یک لحظه بود عاشق شدن، یک آن تا پرواز بود

    آن دم که رعد چشم تو , دل را ز دستانم ربود

    وقتی که عاشق گشتم و شیطان بحال سجده بود

    عالم به سجده رفته و آدم زمینی گشته بود

    من بودم وچشمان تو,یک عطش ازجنس خدا

    آمد بجانم تشنگی دریا نمود چشم ترا

    شاعر: شهزاد فريدوني

  117. نویسنده دیدگاه: علیرضا
    05 مهر 1393

    با سلام خدمت عزیزان
    نظر آقای پاک سرشت درسته به این علت که این شعر از وحشی بافقی است. و جنبه ی عرفانی آن بسیار نمود بالایی در این مثنوی داره. در کل مخاطبش مائیم ما آدما

  118. نویسنده دیدگاه: بهراد
    20 شهریور 1393

    همون #مرد راهش باش# درست تر بود!!

  119. نویسنده دیدگاه: منوچهر
    18 شهریور 1393

    اقای عبدلاهی با کلمات ایه میسازه و باید ستود عالی بسیار دورد وسپاس

  120. نویسنده دیدگاه: محمد علی
    27 مرداد 1393

    دوستان گیر ندید۰ مهم نیست که این شعر از آقای مولاناست یا آقای عبدالهی ۰ مهم این است که مذمون و منظور شعر چیه و چه چیزی به ما انسانها یاد میده۰. و در ضمن انسان برای رسیدن به کمال باید فرعیات و حواشی را بیخیال شود و به اصل و مقصود فکر کند۰. ممنون

  121. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    22 مرداد 1393

    هيچ كدوم به معناي شعر توجه نكرديد نه مولانا و نه عبدالهي هيچ كدوم غير از خدا نميتوانندخود رااين چنين به ماهانشان دهد خدا به عقل انان فرستاده و به چشمان ما سو داده تا لذت شعر و با ياد او ببريم

  122. نویسنده دیدگاه: مهدوی
    15 مرداد 1393

    از دوروزپیش که این شعر رادیدم تا حالا مدام میخونمش حفظش کردم وهربار مثل بار اول ازش لذت میبرم امروزم تو انجمن شعر خوندمش واقعن دلچسب وعالیه

  123. نویسنده دیدگاه: هستی
    09 مرداد 1393

    واقعا قشنگه من حفظمه مرسسسسسسسسسسسسسسسیییییییییی

  124. نویسنده دیدگاه: محمد پاک سرشت
    06 مرداد 1393

    با سلام، این شعر از دیوان وحشی بافقی(مجنون نامه) است.

  125. نویسنده دیدگاه: علی
    26 تیر 1393

    منم این شعر و قبلا به نام آقای عبدالهی دیده و شنیده بودم
    فکر میکنم شاعر آقای عبدالهی باشن
    به هر خیلی زیباست

  126. نویسنده دیدگاه: سیده
    24 تیر 1393

    سلام
    من فکر میکنم”مرد راهش باش”رو اشتباه نوشتید و با توجه به مفهوم شعر”مرد راهم باش” درسته

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      08 شهریور 1393

      اصلاح شد، سپاس

  127. نویسنده دیدگاه: ؟؟؟؟؟؟؟؟
    21 تیر 1393

    عالی بودخیلی وقت بوددنبالش میگشتم

  128. نویسنده دیدگاه: منل
    13 تیر 1393

    یک شبی مجنئن نمازش را شکست
    شاعر این شعر زیبا کسی نیست جز
    مرتضی عبداللهی

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      15 تیر 1393

      خیلییییییییییییی زیبا بوددد ممنونم

  129. نویسنده دیدگاه: شقایق
    31 خرداد 1393

    من عاشق این شعرم هر روز چند بار می خونمش تقریبا حفظم ولی انسان نبایدشیفته ی یار بشه این عشقا الکین معشوق واقعی فقط خداست

  130. نویسنده دیدگاه: الهه
    26 خرداد 1393

    یک شبی مجنون نمازش را شکست
    بی وضو در کوچه لیلا نشست

    بهتره باشه : یک شبی مجنون نمازش را شکست
    با وضو در کوچه لیلا نشست

    چند تا دلیل می تونه داشته باشه :
    1- وقتی آدم نمازش رو میشکنه ، بی وضو نمیشه ….وضو سر جاش هست
    2- وقتی با خداوند مهربون، صحبت میکنه….با وضو که باشه عرفانی تر میشه
    3- از نظر وزن شعر هم تفاوتی نمی کنه
    4- به نظر میرسه که با وضو باشه شعر قشنگتره

    با سپاس

  131. نویسنده دیدگاه: نسیم
    24 خرداد 1393

    شعر خیلی زیبایی بود
    لطفا اسم شاعرش رو هم بگید …مرسی از سایت خوبتون 🙂

  132. نویسنده دیدگاه: محمد تشکری نیا
    20 خرداد 1393

    سلام
    به ایمیل سردبیر محترم و مدیر وبسایت عزیز مدارکی دال بر اینکه شعر از مولوی (مولانا) نیست ارسال شد.

    با احترام
    محمد تشکری نیا

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      04 تیر 1393

      مولوی همون مولاناس

  133. نویسنده دیدگاه: مزدک
    18 خرداد 1393

    واقعا جای بسی تاسف است که ما اینچنین اغراق گونه به هرآنچه دوست می داریم، نگاه میکنیم.
    دوست عزیز این شعر بسیار زیبا از شاعر معاصر و جوان کشور، جناب آقای مرتضی عبدالهی هست و چنانچه دوستان اهل فن نگاهی گذرا به سبک و سیاق این شعر بیاندازند، خواهند دید که این شعر نمی تواند در زمره ی اشعار بزرگان ادب این مملکت قرار بگیره مضاف براین که با ادبیات رایج زمان آن بزرگان نیز مغایرت داره.
    بنابراین با سپاسگزاری از حسن نیت حضرت عالی و آرزوی توفیقتان، مصرانه خواهش می کنم، هرچه زودتر نام شاعر رو ذیل این شعر تصحیح کنید.
    ممنون بابت نشر اینچنین اشعار زیبا و غنی
    یا حق

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      18 خرداد 1393

      این موضوع بارها مورد بررسی قرار گرفته و نتیجاتاً نام شاعر (مولانا) در پایین آن درج شده است
      لذا در صورت داشتن مدرک یا منبع موثق از طریق بخش تماس با ما ، اطلاع دهید
      سپاسگزاریم

  134. نویسنده دیدگاه: یه عاشق
    14 خرداد 1393

    خیلی قشنگ بود
    منم بعد 3سال به لی لیم رسیدم
    ولی تو این سه سال به خدا بیشتر نزدیک شدم

  135. نویسنده دیدگاه: هادی
    14 خرداد 1393

    واقعا قشنگ بود.کاش ی ذره از عشق های بی اساس زمینی دور شیم و ب خدا نزدیک.

  136. نویسنده دیدگاه: یه دوست
    08 خرداد 1393

    ممنون از شعر خوبی که گذاشتین، حالم رو خیلی خوب کرد
    انشالله همه بتونیم به عشق واقعی برسیم…

  137. نویسنده دیدگاه: محمد قربانلو
    07 خرداد 1393

    مرسی شعر زیبایی بود و الان دلم نشست و خیلی مسرور شدم . سپـــــــــــاس

  138. نویسنده دیدگاه: تنها
    06 خرداد 1393

    hای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود من که خود راضی نبودم پس زور بود من که باشم یا مباشم کار دنیا لنگ نیست من بمیرم یا بمانم هیچ کس دلتنگ نیست.
    لعنت به دنیا………………………………………………………….

    • نویسنده دیدگاه: سروش
      15 خرداد 1393

      خواهر یا برادر عزیز
      شعری که مرقوم داشتی از مرحوم میرزاده عشقی ، شاعر گرانقدر معاصر است و این شعر را زمانی سروده بود که بسیار دلتنگ بوده زیرا ایشان اشعار سیاسی نیز داشته و انسان مبارزی بوده است ولیکن زندگی در این جهان با درد و رنج همراه و عجین است و این خود سبب کمال انسان میشود چنانکه مولانا می فرماید :
      مردن تن در ریاضت زندگیست
      رنج این تن روح را پایندگی است
      درد و رنج های این دنیا موجب صیقل روح انسان میشود و همواره در طول تاریخ انسانهای بزرگ کسانی بودند که زندگی پر رنجی داشته ولیکن به غلبه بر آن پرداختند و موجب بروز کمالات آنها و تفاوت با سایر انسانهائی شد که در برابر آلام و رنجها تسلیم گشته و واداده شدند
      حکایتی است که می گوید :
      پادشاهی در زمانهای قدیم به ادبا و دانشمندان خود دستور میدهد تاریخ دنیا تا آن زمان را در یکصد جلد بنویسند بعد که آماده شد دستور داد در 10 جلد خلاصه شود و سپس گفت در یک جلد خلاصه شود و بعد در یک صفحه و نهایتاً در یک سطر خلاصه کردند و آن یک سطر این شد :
      بدنیا آمدند ، رنج کشیدند ، مردند.
      ولی این رنج راهی است بسوی کمال و سعادت بشری همچنانکه آتش باید مواد خامی را پخته نماید تا بصورت مطلوبی برای انسان در آیند
      موفق باشید!

      • نویسنده دیدگاه: مریم
        17 خرداد 1393

        سلام اقا سروش …با تشکر از شعر زیبا …اقا سروش این شعر از شاعر گران قدر وحشی بافقی است که بنده دیوان کاملش رو دارم …اصلاحش کنید ..با تشکر

  139. نویسنده دیدگاه: ابوهانی
    05 خرداد 1393

    خدای مهربون ببخش این همه گناه و گستاخی رو
    دفترجرم مراروزجزا بازمکن که من به عطای تو دلبستم

  140. نویسنده دیدگاه: مهدي
    30 اردیبهشت 1393

    واقعا”شعر جالبي بود ممنون

  141. نویسنده دیدگاه: سهیلا
    28 اردیبهشت 1393

    من هم پس از سالها لیلایم را یافتم خدای مهربانم در وجود همه مخلوقاتش است و من ان را حس کردم و خدا عشق به بنده هایش را مستاید

  142. نویسنده دیدگاه: مصطفی
    27 اردیبهشت 1393

    سلام
    ما خدا رو داریم که از همه چیز و همه کس بالاتره ولی خوب بعضی مواقعه فراموشش میکنیم!!!
    خدایا دوستت دارم…

  143. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    27 اردیبهشت 1393

    شعر زیبایی بود خیلی متشکرم

  144. نویسنده دیدگاه: بهزاد
    26 اردیبهشت 1393

    سپاسگزارم ازتکست شعر…ولی من فکر میکنم شعرازنظامی باشه!!

  145. نویسنده دیدگاه: فاطمه
    15 اردیبهشت 1393

    خیلی عالی ممنونم……………………!

  146. نویسنده دیدگاه: نفس
    12 اردیبهشت 1393

    عالیه.من عاشق این شعرم….

  147. نویسنده دیدگاه: ستاره.خ
    10 اردیبهشت 1393

    من عاشق این شعرم قبلا داشتم ولی بازم نشستم خوندم، وااااااااااااای ممنونم:-)

  148. نویسنده دیدگاه: علی اکبر
    09 اردیبهشت 1393

    واقعلا این شعرپر از معنی و مفهوم و آموزنده است این شعر به ما نشون میده تا در همه حال خدا را یاد کنیم نه فقط لحظه سختی

  149. نویسنده دیدگاه: نریمان
    21 فروردین 1393

    باسلام،من دوتا نکته عرض میکنم،اول اینکه این شعر شعر معاصره و اصلا از حضرت مولانا نیست،جنابعالی اگه یکم اهل شعر باشین راحت میفهمین که سبک شعری مولانا بسیار پخته تر از این حرفاس،این شعر ساده از یکی از شعرای ناشناخته معاصر هستش،دوم اینکه تو مصرع …در رگ پیدا و پنهانت منم…قافیه اشتباه هستش و درستش اینجوری میشه….،،در رگ پنهان و پیدایت منم….!!!

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      21 فروردین 1393

      بیت مربوطه اصلاح شد، سپاس

  150. نویسنده دیدگاه: خسرو
    20 فروردین 1393

    با سلام
    شعر پر معنائیه حالا هر کسی که نوشته خدا پدرش را بیامورزد
    منظور شاعر از لیلی در زمان حاضر میتونه عشق و وابستگی به جنس مخالف باشه –
    یا میتونه عشق به جاه و مقام باشه – میتونه عشق به قدرت باشه – میتونه عشق به
    خانواده باشه – یا عشق به پول – یاعشق به هر چیز بجز خدا – هر کدام از این عشقها
    میتونه لیلا باشه – ولی در قلب هر کس لیلائی بجز خدا باشه بازنده است

  151. نویسنده دیدگاه: خسرو
    20 فروردین 1393

    اقا داود
    شما مشخص است ضمن اینکه عمرتان به بطالت گذشته انسان کوته فکر و نادانی هم
    هستید . این از قلم شما مشخص است .

  152. نویسنده دیدگاه: خسرو
    20 فروردین 1393

    با سلام به عاشقان خالق افرینش و هستی باید عرض کنم هر مطلب و یا شعری که ما را از خواب غفلت بیدار کند و به خودش بیاره ارزشمند است حال انکه کسی که شعر را سروده – کسی که ان را چاپ کرده – کسی که ان را در اینترنت گذاشته -و یا ان کسی که ان را می خواند لذت می برد و می فهمد این شعر یعنی چی .
    می خواهم به اقا داود بگویم احتمالا شما از سن بالائی برخوردار هستید و فسیل های
    قبل از انقلاب می با شید شما بهتر است قصه های تن تن و میلو را بخوانید ………….

  153. نویسنده دیدگاه: خاكي
    16 اسفند 1392

    معنا و مفهوم شعر با معنا و مفهوم اشعار مولانا خيلي فاصله دارد
    شعر قشنگيست اما بوي مولانا را نميدهد
    حال دوستان ميگويند مال كيست
    انرا نميدانم

  154. نویسنده دیدگاه: پیرداد
    19 دی 1392

    خطاب من به مدیر این سایت است، محبت کنید اسم شاعر شعر را تعویض نمایید، این شعر متعلق به آقای مرتضی عبدالهی اهل شیراز 40 ساله هستش. ضمنا این شعر چندین بار در انجمن های شعر و ادب کسب رتبه اول نموده است و طبعا اگر سرقتی بود که در انجمنها متوجه میشدند و مهمتر اینکه میتوانید کتاب مولوی و نظامی را نگاه کنید همچی شعری نخواهید دید.

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      20 فروردین 1393

      آیا مدرکی در این مورد دارید؟ به صورت مستند برای ما ارسال نمایید

  155. نویسنده دیدگاه: پیرداد
    19 دی 1392

    با سلام،
    دوستان عزیز به اطلاعتان برسان این شعر نه مال مولوی هستش و نه مال نظامی، این شعر از مرتضی عبدالهی هست، ایشان اهل شیراز است و 40 سال سن دارد و گروه تنبور نوازان ایران هم این شعر را از آقای عبدالهی که شاعر واقعی این شعر است کسب اجازه کرده و آن را در یک ترانه تهیه و تنظیم کرده است. این اطلاعات که به شما دادم کاملا صحت دارد.

  156. نویسنده دیدگاه: مریم
    18 دی 1392

    میخواستم بدونم این آقای داوود که ریششون و نباختن نمیتونستن عفت کلامشون رو حفظ کنن؟؟؟؟!!!!!

    • نویسنده دیدگاه: حانیه
      09 اردیبهشت 1393

      مریم جان عزیزم راست میگه دیگه آقا داوود….!

  157. نویسنده دیدگاه: داوود
    17 دی 1392

    عذر میخوام.و لی یه کی پیدا نشد بگه این شعر از نظامی گنجویه!!!!!آخه نادونی تا چه حد.همینه که تمام ریشه خودتون رو باختید.

  158. نویسنده دیدگاه: جواد
    12 دی 1392

    عالی بود واقعا مرسی

  159. نویسنده دیدگاه: میلاد
    08 آذر 1392

    فقط میتونم بگم عاشق بودن کلا خوبه چه عشق زمینی چه خدایی.

  160. نویسنده دیدگاه: میلاد
    29 آبان 1392

    بهترین شعر واقعیت زندگی

  161. نویسنده دیدگاه: زهره
    17 آبان 1392

    بهترین وقشنگترین شعری بود ک درسخترین لحظه های زندگیم یه دوست واقعی برام اس کرد و انگار ابی بود بر اتشه درونم

  162. نویسنده دیدگاه: سها خانم
    05 آبان 1392

    مرسی

  163. نویسنده دیدگاه: عشقم
    28 مهر 1392

    من عاشق این شعرم و واسه ی تمام اونایی که دوستشون دارم فرستادمش 😉 😳

  164. نویسنده دیدگاه: نفس
    25 مهر 1392

    فوق العاده زیبا بود ممنون 😳

  165. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    25 مهر 1392

    زیبا و پر احساس بود ممنون 😉

  166. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    25 مهر 1392

    این شعر خیلی دوست دارم ممنون که گذاشتینش رو سایت

  167. نویسنده دیدگاه: سام
    19 مهر 1392

    یعنی واقعا نمیدونم به اون (اسمش رو آدم نمیشه گذاشت)کسی که اومده اسمه خودش رو پایینه شعر مولانا نوشته چی باید بگم؟اخه تو بلدی چنین شعری بگی؟

  168. نویسنده دیدگاه: sahar
    15 مهر 1392

    like 😉

    • نویسنده دیدگاه: sahar
      15 مهر 1392

      خیلی زیبا ست من این شعر روخیلی دوس دارم این شعراحساس خیلی خوبی میده
      😀

      • نویسنده دیدگاه: ساحل
        15 مهر 1392

        سحرخانوم شعرخیلی زیبایی بود 🙂 آفرین به شما 😉 به نظرمنم خیلی شعرزیبایی بود 😉 خیلی بااحساس وقشنگ نوشته شده 🙂 وباتصاویررمانتیک زیبایی خاصی به شعربخشیده 🙂

  169. نویسنده دیدگاه: مهدی
    15 مهر 1392

    خیلی شعر قشنگی بود دمتان گرم بازم از این سبک شعر ها بذاریدآسمونی عزیز

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      16 مهر 1392

      چشم حتما

  170. نویسنده دیدگاه: همتا
    15 مهر 1392

    این شعر واقعا بی نظیر بود. 😯 فوق العاده ست

  171. نویسنده دیدگاه: کیم
    08 مهر 1392

    این زیبا ترین شعریست که از مولانا خوندم..این شعر از مولوی ست..چه طور هیچ کس نمیدونه؟

  172. نویسنده دیدگاه: الهام زینال زلده
    30 شهریور 1392

    من این شعررو به صورت ناقص داشتم ولی الان همشو نوشتم خیلی خیلی زیباست هم عاشقانه س و هم عارفانه.گریه هم کردم.فقط اسم شاعرش رو نمیدونم میشه بگین دستتون درد نکنه 😉 😥

    • نویسنده دیدگاه: نفس
      25 مهر 1392

      الهام جون این شعر اثر مولانا یا همون مولوی ست 😉

  173. نویسنده دیدگاه: ساحل
    29 شهریور 1392

    شعر خیلی قشنگ 😉 وزیبا 🙂 ودلنشینی 😉 بودبسیارممنون 🙂

  174. نویسنده دیدگاه: مریم
    29 شهریور 1392

    خیلی قشنگ بود.رفتم توی ی دنیای دیگه. 🙄

  175. نویسنده دیدگاه: zahra
    29 شهریور 1392

    خیلی زیبا و دلنشین بود باز هم از این نوع شعر ها برامون بزارین

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      30 شهریور 1392

      چشم ، مرسی

  176. نویسنده دیدگاه: سایه
    15 شهریور 1392

    خیلی قشنگه لطفا شعر های دیگه ی لیلی و مجنون رو هم بذارید.

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      16 شهریور 1392

      حتماً ، مرسی

  177. نویسنده دیدگاه: عارف
    03 شهریور 1392

    عاشقي راشرط تنهاناله وفريادنيست/تاكسي ازجان شيرين نگذردفرهادنيست.

    • نویسنده دیدگاه: الهام زینال زلده
      30 شهریور 1392

      بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت/ شور شیرین به سر هر که فتد فرهاد است.

      • نویسنده دیدگاه: ساحل
        30 شهریور 1392

        وای الهام جون چقدرشعرزیبایی سرودی خیلی عالی بودبسیارقشنگ آفرین 😉

      • نویسنده دیدگاه: شکوفه
        05 آذر 1392

        نانوا هم جوش شیرین میزند چه رسد به دل فرهاد
        الهام خانوم*

    • نویسنده دیدگاه: س.ع.ف
      03 مهر 1394

      عشق شیریست قوی پنجه ومیگوید فاش
      هرکه از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

  178. نویسنده دیدگاه: mojtaba
    04 مرداد 1392

    besiyar ziba

  179. نویسنده دیدگاه: وحید
    22 تیر 1392

    واقعا اگر کسی بخواد معنی واقعی عشق رو بفهمه این شعرو چند بار بخونه

  180. نویسنده دیدگاه: مريم
    09 تیر 1392

    خييييييييييييييلي قشنگ بود واقعا تحت تاثير قرار گرفتم از اون كسي كه اين مطلب رو گذاشته سپاس گزارم.

  181. نویسنده دیدگاه: سارا
    31 خرداد 1392

    گرچه زشراب عشق مستم
    عاشق تر از این کنم که هستم !
    خیلی قشنگ بود یاد عشق خودم افتادم!

  182. نویسنده دیدگاه: حسین شهبازی
    30 خرداد 1392

    من غــــــلام قــمرم غـــیـــر قـمــر هـــیـــچ مـــگــو * پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
    ســـخــن رنــج مــگــو جــز سـخــن گـــنــج مــگــو * ور ازیــن بـیــخـبـری رنــج مبــر هــیــچ مـگـو
    دوش دیــوانه شــدم عـــشــق مرا دیــد و بـگــفت * آمــدم نــعــره مــزن جــامــه مــدر هیچ مگو
    گفتـم ای عـشـق من از چـیـز دگــر می تـــرســم * گــفــت آن چــیـز دگر نـیـست دگر هیچ مگو

    با تشکروسپاس

    • نویسنده دیدگاه: مريم
      09 تیر 1392

      مطلب تو هم واقعا قشنگه تحت تاثير قرار گرفتم…..

    • نویسنده دیدگاه: شکوفه
      05 آذر 1392

      حسین شهبازی شعرت علاوه بر این که زیبا بود خیلی هم ب دلم نشست ب امید اینکه هممون با شعر وادبیات اشتی کنیم .
      اسمونیها یکی از نگرانی های من اینه که واقعا نسل ما از شعروادبیات را داره فراموش میکنه

  183. نویسنده دیدگاه: صحرا
    13 خرداد 1392

    هیچ وقت خوندن 2باره و3باره ی این مطلب خستم نکرد

    • نویسنده دیدگاه: شکوفه
      05 آذر 1392

      واقعا موافقم باهات صحراجان

  184. نویسنده دیدگاه: زینب
    06 خرداد 1392

    فوق العاده بود

  185. نویسنده دیدگاه: مرتضی
    13 دی 1391

    خیلی شعر عمیقی بود اشک چشمام جاری شد.

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      25 مهر 1392

      😛 چقدر احساساتی

  186. نویسنده دیدگاه: دختر شاه پریون
    11 اسفند 1390

    با سلام وخسته نباشید من عاشق این شعرم

نظر خودتان را ارسال کنید