نقش زنان در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

نوشته نجیبه نعمتی/اختصاصی آسمونی

سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر از جمله جشنواره‌هایی بود که بیشتر فیلم‌های شرکت کننده در آن نقش زنان را بسیار کم رنگ نشان می‌داد. شخصیت پردازی بی جان فیلمنامه ها ضربه بزرگی بر نمایش زنان وارد کرد. هیچکدام از فیلمهای جشنواره جایگاه مناسب زنان را نشان نداد. زنان در این جشنواره در چند طیف ساده و کم رنگ به نمایش گذاشته شدند.

در اینجا به چند فیلم به عنوان نمونه و نقش زنان اشاره می‌شود:

1- دوئل زنانه در عامه پسند (سهیل بیرقی)

فیلم فوق دو گونه از زنان جامعه را به نمایش می‌گذارد. یکی از این زنان؛ “فهیمه میربد “است که “فاطمه معتمد آریا “نقش آن را بازی می‌کند. فهیمه زنی میان سال، خانه دار که تمام عمرش را صرف پخت و پز و تربیت فرزند کرده است. او به یکباره متوجه خیانت همسرش می‌شود. این مسئله خشم او را بر می‌انگیزد. طلاق می‌گیرد و سعی می‌کند تا بر علیه همه خفت‌های زمان زناشویی بتازد؛ بنابر این همسر و پایتخت را رها کرده و به سمت زادگاه خود به راه می‌افتد. او برای یافتن هویت خود با خود و جامعه سنتی زادگاهش به مبارزه می‌پردازد. شهری که خانه به زن تنها و سگ دار؟!! اجاره نمی‌دهند. “فهیمه” بی تجربه، بی سیاست و ساده لوح است. او برای اثبات خود و نشان دادن استقلالش، کار و کاسبی را با بی تجربگی آغاز می‌کند و در انتها نیز شکست می‌خورد. مخالفت او با سنت راه به جایی نمی‌برد و مجبور به قبول شکست می‌شود. از سوی دیگر دختر دوستش “افسانه شیرخدایی “که “باران کوثری “نقش او را به عهده دارد. زن جوانی است که با قبول سنت و جامعه مرد سالارانه، اهداف سلطه گری خود را به پیش می‌برد. او زن جوانی است که تن به زندگی زیر لوای مرد داده؛ اما حقیقت زیر نقاب او این است که او بسیار زیر پوستی کارش را جلو می‌برد اراده‌اش بر مرد سوار است و در جامعه نیز به عنوان یک کاسب موفق به چهره و شهره شهر در آمده است او با زیرکی و زیر لوای سنت قدرتی دارد که سایر مردان ندارند و این “افسانه “است که “فهیمه “را شکست می‌دهد. نه یک مرد.
شاید بتوان این فیلم را جنگ تن به تن دو زن دانست که در یک رینگ به جنگ یک دیگر آمده‌اند و سایر مردان نیز در اطراف رینگ به تماشای این جنگ نشسته‌اند.

2- شنای پروانه: زنان مغروق در غرور و تعصب مردانه (محمد کارت)

زنان شنای پروانه محمد کارت قربانی هستند. هم پروانه ( طناز طباطبایی) و هم همسر حجت( مه لقا باقری) قربانی همسران خود هستند. پخش شدن فیلمی از آموزش شنای همسر هاشم ( پروانه) در فضای مجازی نقطه آغاز یک قتل و اتفاقات آن است. پروانه بی گناه توسط همسر گنده لات خود (هاشم) با بازی امیر آقایی در همان ابتدای فیلم به قتل می‌رسد. حال این حجت( جواد عزتی) است که باید برای نجات از اعدام برادرش و یافتن مسبب انتشار فیلم کاری انجام دهد؛ اما در تعلیق های حساب شده فیلمنامه مشخص می‌شود که خود او و همسرش نیز قربانیان اعمال برادرش بوده‌اند. زنان فیلم منفعل هستند. مردان برای آنها تکلیف تعیین می‌کنند. پروانه از نظر همسر و خانواده همسرش نباید به آموزش شنا به کودکان می‌پرداخت چرا که این کار خارج از عرف بوده و اگر در خانه می‌نشست توسط همسرش به قتل نمی‌رسید و حال در انتظار قصاص نمی‌ماند. فیلم خشن و کاملا مردانه است. از ظلم و ستم روا شده به زنان می‌گوید اما زنان فیلم در حاشیه هستند. کاری نمی‌کنند و تا انتها نیز این انفعال مخاطب را دنبال می‌کند.

3- سه کام حبس: ملعبه ای در دست مرد ( سامان سالور) 

فیلم زندگی ساده و صمیمی مجتبی ( محسن تنابنده) و نسیم( پری ناز ایزدیار) را نشان می‌دهد. “مجتبی “حتی سیگار کشیدن “نسیم “را نیز بر نمی‌تابد. “مجتبی “مردی که برای تامین زندگی” نسیم “و نوزادش سوار بر یک موتور تن به همه کار می‌دهد. همه چیز در ابتدای فیلم بر روی پاشنه “مجتبی “می‌چرخد. “نسیم “منفعل است او نگران خرید و پرداخت قسط های خانه است تا از اجاره نشینی خلاص شود. تصادف “مجتبی “، ” نسيم  “را از  كسوت یک زن خانه دار بیرون می‌آورد. او با حقایق تلخ و روی دیگر همسرش روبرو می‌شود. “نسیم “به یکباره از خواب بیدار می‌شود و در می‌یابد در این مدت با یک هیولا زندگی می‌کرده است. “مجتبی “که مانند چاه فاضلاب خانه به یکباره همه چرک و کثیفی اش بیرون می‌زند و زندگی روی بدش را به نسیم نشان می‌دهد. نسیم در می‌یابد مجتبی یک فروشنده مواد مخدر است و تمام زندگیشان را برای خرید مواد به باد داده است. حال اوست که باید یک تنه با مشکلات زندگی بجنگد. جنگ برای زندگی او را مبدل به یک مواد فروش می‌کند. این بزرگترین ضربه فیلم است. فیلم ضربات زیادی را به مخاطب خود وارد می‌کند. همه درگیر مواد هستند از مهندس، دکتر، پیر، جوان تا ….درگیری “نسیم “و پرستار بیمارستان نیز پایانی ندارد. تکلیف مشخص نمی‌ شود. هر آنچه است نسیم؛ زن اصلی فیلمنامه تکلیفش مشخص نمی‌شود.

نسیم قصه، مانند عروسک هایی که می‌سازد خود عروسکی در دست مرد است. مرد است که به او بی راهه را نشان می‌دهد و او به جای اینکه ناجی زندگی خود و دیگران باشد به ملعبه بودن خود ادامه می‌دهد. او ادامه دهنده راه همسر خود است. تنها تحولی که “نسیم “در این فیلم ارائه می‌دهد پاک کردن خالکوبی اسم خود و مجتبی از روی دستانش است.

4- قصیده گاو سفید از (بهتاش صناعی‌ها)

قصاص و اعدام مجرمین به موضوعی تکراری در سینمای ایران مبدل شده است؛ “قصیده گاو سفید “فیلمی است با موضوع جدید. فیلم در خصوص قاضی است که حکم اعدام اشتباهی صادر کرده و حال عواقب حاصل از این اشتباه فاش می‌شود. مینا (مریم مقدم) بعد از اعدام همسرش “بابک “باید یک تنه با زندگی بجنگدد. دخترش را سرپرستی کند، با خانواده همسرش (پدر و برادر بابک) بر سر حصانت دخترش مبارزه کند، صاحبخانه و تنهایی‌اش و مشکلات اجتماعی را از سر راه بردارد. فیلم ارکانش همه به درستی چیدمان شده است؛ اما اعتماد زودهنگام مینا به رضا (قاضی) این زن سخت کوش  را به زنی ساده لوح مبدل می‌کند. ارتباط عاطفی “مینا “با “رضا “در فیلم درست جا نیفتاده و فیلم از همین نقطه، دچار ضعف است.  شخصیت محکم و استوار “مینا “که در تمام فیلم حساب شده برای مخاطب جا گرفته به یکباره سست می‌شود و مخاطب را از فیلم دلسرد می‌سازد.

5- بی صدا حلزون (بهرنگ دزفولی زاده)

انگشت گذاشتن بر روی زندگی قشری از آحاد جامعه یعنی آدم‌های ناشنوا نقطه مثبت فیلم فوق است. زن (هانیه توسلی) و مرد( محسن کیایی) زوج ناشنوایی هستند که باید برای جراحی حلزون شنوایی پسرشان پیام باید تصمیم دشواری بگیرند. زن که مخالف تصمیم همسر خوداست در تلاش است تا به هر بهایی این عمل انجام شود. زن با وجود ناشنوا بودنش، زن مستقل و تنها به خود متکی است. زن باید با تامین مخارج و ضدیت همسرش بجنگدد. قاطعیت او، مبارزه‌اش، استثنایی بودنش همه نقاط مثبت شخصیت زن فیلم هستند؛ اما یک جای قضیه می‌لنگد. منطق فیلمنامه اشکال دارد. زن در ابتدا  و برای جراحی پسرش می‌جنگند؛ اما با گرفتن حق سکوت از قاتل همسرش لوث می‌شود. تصمیم نهایی که او می‌گیرد او را به یک شخصیت منفی مبدل می‌سازد.

6- ابر بارانش گرفته: فرشته مرگ در لباس یک پرستار (مجید برزگر)

شخصیت اصلی این فیلم نیز یک زن است. “سارا “( نازنین احمدی) پرستاری موفق که آن قدر در ایجاد ارتباط عاطفی با بیمارانش به پیش می‌رود که به عنوان ناجی آنها را می‌کشد. سارا عاشق بیمارانش است او ابتدا سرهنگی را بعد از مبارزه با بیماری، می‌کشد و بعد در مراسم ختم او شرکت می‌کند. او از طرف ریاست بیمارستان برای نگهداری از بیماری به شمال می‌رود. ارتباطی که او با پدر خانواده پیدا می‌کند شخصیت دوگانه‌ای را در او ایجاد می‌کند. هر چند “نازنین احمدی “جایزه بهترین بازیگر زن را کسب کرده است اما بازی موفقی را بر روی پرده نداشت. بازی بی احساس و تصنعی او در فیلم بزرگترین ضربه بوده است. بازی سایر هنرپیشه ها نیز دست کمی از او نداشت.

5/5 ( 1 نظر )


منبع : فیلم و سینما آسمونی

نظر خودتان را ارسال کنید