نقدی جامعه شناختی بر مجموعه های شبکه نمایش خانگی

نقدی جامعه شناختی بر مجموعه شبکه های خانگی-A Sociological Critique on the Home video Collection

نقدی جامعه شناختی بر مجموعه شبکه های خانگی-A Sociological Critique on the Home video Collection

بازی های درخشان در سریال های بی پشتوانه
نویسنده : ایلیا آل خمیس

این روزها شاهد هجوم سریال های خانگی در بازار رسانه هستیم که به خودی خود بد نیست و نشان از رونق بازار می دهد. اما آنچه در این نوشته می آید رهیافتی ست به منطق محیطی این سری فیلم ها و جهت دهی آنها به جامعه ی مخاطب، که از اهمیت بالایی برخوردار است.

در سریال مانکن که این روزها در پخش خانگی مخاطبانی دارد، شاهد تاخت و تاز پدرخوانده هایی از جنس مرد و زن هستیم. میلیاردرهایی کاخ نشین که از خرید و فروش کالا اشباع شده و به خرید و فروش انسان روی آورده اند.

سریالی سرگرم کننده با منطق روایی درست اما در تضاد شدید با منطق محیطی و جامعه شناختی. خلاقیتی وام گرفته از انواع فیلم های مافیایی، بی توجه به اینکه در تمام این گونه ها، مجموعه اثر با منطق و فرهنگ جامعه خويش سازگار است.

به عنوان مثال پدر خوانده در بستر جامعه ی ایتالیایی و نیویورکی دارای منطقی اجتماعی و محیطی ست که با آن سازگار است ؛ آزادی اسلحه، مافیای مواد مخدر و واقعیت فرهنگی آن جوامع. اما به سریال مانکن بنگریم.

مردی کارخانه دار (حسین پاکدل) بواسطه ی انتقام دیگری برای هفت میلیارد به زندان می رود و حتی یکنفر را هم ندارد که کمکی به او بکند و در نهایت به گل و گیاه فروشی روی می آورد. پسرش کاوه (امیرحسین آرمان) برای آزادی اش خود فروشی می کند و زنی که دختر عموی مرد است(مریلا زارعی)، کاوه را می خرد.

کاوه عاشق دختری ست به نام همتا(نازنین بیاتی) که پدری موزون و کارآفرین داشته و در نهایت پس از مرگش پدر، مادر، زن مرد معتادی شده که هر دم سیلی ای به صورتش نواخته می شود. آنطرف تر آقای اخگر(محمدرضا فروتن) در هییت دون کورلیونه به چشم می خورد و ….سوال اینجاست که بستر فیلم در کجا اتفاق می افتد؟ سیسیل ایتالیا؟ نیویورک بعد از جنگ های جهانی و رکود اقتصادی یا تهران؟ جواب بوضوح تهران حال حاضر است و منطق محیط اینجاست که برای باورپذیری اهمیت پیدا می کند.

آیا در تهران تاکنون کسی اینهمه تاخت و تاز و اسلحه کشی به این سبک دیده است؟ آیا این گانگستر بازی و اینهمه تعقیب و گریزها، قابلیت اجرایی دارد؟شاید کسی در جواب از درام و اکشن های تخیلی بگوید اما باید این نکته را یاداور شد که تمامی قصه ها و فیلم های در این سبک در بستر زمان و مکان تخیلی قرار دارند که متاسفانه سریال خانگی مانکن از این حیث خالی ست.

در سریال خانگی” دل “نیز این ضعف بزرک به چشم می خورد. با ریتمی کند و فضایی که یادآور سریال های ترکی ست و بحث آن در این نوشته نمی گنجد. اما تضاد غم انگیز و غریبی که در این سریال ها دیده می شود بازی درخشان بازیگرانی ست که اجرشان محفوظ است.

”مریلا زارعی” و “محمدرضا فروتن” در سریال مانکن درخشیده اند. بازی هایی نو که نشان از آرزوهای نهان آنها در بازی در اینگونه نقش ها را نشان می دهد و خصوصا برای “فروتن “برگشتی زیباست در عالم بازی.

در سریال دل نیز بازی “حامد بهداد”،”سعید راد” و “بیژن امکانیان” در کلاس حرفه ای قابل تحسین است. اما در انتها آنچه مهم به نظر می رسد جهت دهی خواسته یا ناخواسته ی نسل جوان به شکل سرمایه داری زندگی ست. حتی مقوله ی شانس هم متعلق به قشر سرمایه دار است “کاوه “که پسری ذاتا دارا ست به دختری می رسد که ذاتا کارخانه دار است و بهرام (فرزاد فرزین) که بالفطره بدبخت است به بیوه ای میرسد با بچه ای در بغل، بی پناه و بدبخت تر از او.

ماشین های لوکس و رو باز، خانه ها و ویلاهای اشرافی و حتی لحن کاراکترهای زن خصوصا، نشان از فاصله ای طبقاتی ست و تحمیل ذوقی که در توان اکثریت جامعه نیست. جامعه ای که بواسطه ی انواع خلا ها هر شب به چنین سریال هایی می نگرد و در حسرت نداشته هایش، تحقیر می شود. پسر هشت ساله ام در راه مدرسه می گوید: نگران نباش بابا، بزرگ شوم خودم را به کتی می فروشم و خانه می خریم…

5/5 ( 1 نظر )


منبع : فیلم و سینما آسمونی

دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: سرور . ن
    28 دی 1398

    درود
    نقد پر باری بود..حق مطلب به درستی ادا شده.

نظر خودتان را ارسال کنید