نقد فيلم خداحافظ دختر شيرازی

نقد فیلم خداحافظ دختر شیرازی-goodbye shirazi girl

نقد فیلم خداحافظ دختر شیرازی-goodbye shirazi girl

اختصاصی آسمونی
نقد از لاله عالم

آنچه بیش از همه در فیلم خداحافظ دختر شیرازی خود را به رخ مخاطب می کشد، طراحی صحنه  است که  مربوط به خانه یا لوکیشنی است که بیشترین حضور را در طول فیلم دارد. به نظر می رسد که اين خانه ، منزلى حیاط دار و قدیمی ، در یکی از محله های وسط شهر باشد. خانه ای که رنگی است، دیوارهای حیاط آجری، اتاق ها زرد و سبز و پرده گل دار قرمز، خانه ای که روح دارد. خانه ای که قدیمی است، خود خانه زیبا نیست، این رنگ ها هستند که آن را زیبا ساخته اند. وسايل خانه نیز تجملی نیست. اما حتی چند شیشه از گیاهان دارویی رنگارنگ به آن زیبایی بخشیده است.

از ابتدای فیلم وقتی با بازیگر زن فیلم(شبنم مقدمی) و کودکش(ایسان حداد) همراه می شویم. رنگ پردازی های لباس و صحنه به ما می گويد بايد در انتظار ديدن فیلمی شاد باشيم. اسم فیلم نیز شائبه آن را دارد که فیلم باید از زمره فیلم های کمدی رمانتیک باشد. این دو خود کافی هستند تا مخاطب را به تماشای دیدن بقیه فیلم ترغیب کند. اما تماشاگر خیلی زود در می یابد، که فیلم  فضای متفاوتی دارد و رنگ و لعاب خانه‌ که قطعا ناشی از سلیقه و روحیه شاد خانم خانه است، در مقابل آنچه برایش پیش آمده ، برای مخاطب یک حس خاص ایجاد می کند و می توان اینگونه برداشت کرد که رنگارنگی خانه ملهم از روحیه کودکانه و ساده وی بوده است چرا که در زندگی شکست خورده است.

اول از سمت پدر فرزندش که تنها  به خارج می رود تا شرایط فراهم شود و او و فرزندشان را هم ببرد ، دوم از سوی شخصی به اسم “محمودجون”. در حقيقت فيلم “خداحافظ دختر شيرازی” فضای شادی دارد گرچه قهرمانان آن با واقعيت های تلخ روبرو می شوند؛ از سواستفاده های عاطفی و مالی از قهرمان زن فيلم گرفته تا بد بياري های نقش اول مرد با بازی “افشين هاشمی” ، که برای پیشرفت در کار بازیگری از آبادان به تهران آمده است .

او كه نیز به نوعی فریب “محمود جون ” را خورده است ، شانسش را در كارنيز  امتحان می كند اما درست لحظه آخر نقشش را به يك چشم رنگی می دهند. اما فيلم ” خداحافظ دختر شيرازی”مصداق آن ضرب المثل است كه مي گويد عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. دو قهرمان فيلم هر دو زخم خورده از” محمودجون”در شرايطی خاص بايد همديگر را تحمل كنند.

گرچه از همان ابتدای فيلم می توان حدس زد كه اين دو به هم علاقمند می شوند، اما كارگردان با مهارت توانسته قصه های فرعی در راستای پيش بردن فيلمنامه و قصه اصلی در فيلم بگنجاند تا تماشاگر از ديدن فيلم راضی باشد. اين فيلم از چندين جهت ارزش ديدن دارد ، اولا اقتباسی است از فيلمنامه يک فيلمنامه نويس معروف، دوما می توان آموزنده باشد برای افرادی كه از تئاتر به سينما آمده اند، افشين هاشمی با اينكه كار خود را از تئاتر آغاز كرده اما نه در بازی های خود غلو می كند و نه فيلمش تئاتر است . گرچه لوكيشن های فيلم اكثرا داخلی است، اما تماشاگر حس ديدن تاتر را ندارد. همچنين براي كارگردان های جوان هم آموزنده است چرا كه مشخص است، فيلم پرخرجی نبوده است و اگر فيلمنامه خوب باشد و بازيگران به كار خود تسلط داشته باشند، می توان تماشاگران را جذب كرد.

فيلم كاملا به بازی های ، بازيگرانش و به خصوص دو بازيگر اصلی فيلم ( افشين هاشمی و شبنم مقدمی ) متكی است . هرچند به كار گيری هوشمندانه  بازيگران و شخصيت های مطرح ديگری چون “حسين ياری “، “هومن برق نورد” و “رسول صدرعاملی” نيز در نقش های كوتاه جالب است، فيلم گاهی البته رنگ شعاری به خود می گيرد، آنجا كه نسيم كارونی خطاب به شبنم پيروزی از خصوصيت خودش در قياس با ديگران می گويد : همه مردها مثل هم نيستند.” و …….
اين فيلم همچنين به نظر می رسد اگر چه انتقاد هايی به وضعيت و مناسبات سينما و تئاتر داشته باشد اما در عين حال ادای دينی است به اين دو و فراتر از ان به هنر و هنرمند. زيرا در دنيای فيلم، اين نسيم كارونی ( بازيگر و نوازنده ساز) است كه با شبنم پيروزی رو راست است به وی احترام می گذارد و با وجود گذشته ای كه از او می داند، حاضر به ازدواج با وی می شود.

 

اختصاصی آسمونی
نقد از لاله عالم

0/5 ( 0 نظر )


منبع : فیلم و سینما آسمونی

نظر خودتان را ارسال کنید