يادداشتی بر فيلم مطرب

خلاصه فیلم سینمایی مطرب ساخته مصطفی کیایی-Summary of the motreb movie

خلاصه فیلم سینمایی مطرب ساخته مصطفی کیایی-Summary of the motreb movie

اختصاصی آسمونی
نقد از سعید لشگری

بازیگران فیلم مطرب: پرویز پرستویی ، محسن کیایی ، الناز شاکردوست ، مهران احمدی ، عایشه گل جوشکن
“ابراهيم” با بازی “پرویز پرستويى”، خواننده كوچه بازاری پيش از انقلاب است كه با تغيير شرایط فقط مي تواند در عروسی ها بخواند . از طرف ديگر دختر و پسرش هم (با بازی الناز شاكر دوست و محسن كيايی )مانند وی عشق پیشرفت در خوانندگی و کنسرت دادن دارند .  پسرش “فؤاد “با کلاهبرداری از مردم  به قصد خواننده مشهور شدن از ایران به تركيه می رود تا از آنجا خود را به لس انجلس برساند. دختر وی “زيبا “هم قصد دارد تا مهاجرت كند و خود را به برادر برساند.

قهرمانان داستان، سطحی و در حد افکار و عملکردشان هستند . مذهبی، انقلابی و وطن دوست نیستند. حتی هنرمند و فرهنگ دوست هم نیستند. خودخواهی و آرزوهایشان در حد شعور و احساساتشان است. خواسته هایشان زمینی است. آسمانی و بالا بلند نیستند . این تصور را داشتند که در خارج بیشتر به هنر و موسیقیشان ارزش و احترم می گذارند . امکان رشد و پیشرفتشان هم بیشتر است. اما  خوانندهای دوره گرد ایرانی درمحلات ترکیه ، به انها می فهمانند که راه رقابت و پیشرفت به این سادگی و آسانی ها نیست، بار کج هم به مقصد نمی رسد.

“فؤاد  “با پول کلاهبرداری از مردم نمی تواند به آمریکا برسد . ‌زيبا هم  با دزدیدن غیر مستقیم  پولی که سفارت ایران به آنها داده به این آرزویش نمى رسد. “زيبا  “وقتی پسر سفیر ترکیه را با دوست دختری بی حجاب در کنسرت جوشکن میبیند از او هم  برای لو ندادنش اخاذی میکند . او زیبایی ، لوندی و زبان بازیش را در جهت بالا بردن شانس مهاجرتش بکار می گیرد . حاضر است همه را فریب دهد و قربانی کند . از علاقه و آرزوی پدرش به کنسرت دادن بخوبی آگاه است و به راحتی در جهت منافع خودش بازیش میدهد . “مارشال” با بازی “مهران احمدی”  را هم به عشق مهاجرت به آمریکا با خودش همراه می كند.
و الا او حاضر نبود برای فقط یک کنسرت چند روزه کارش را در صافکاری کنار بگذارد ‌. “زيبا ” با جذابیت زنانه اش حتی مترجم ترکیه ای به فارسی سفارت را هم برای رسیدن به مقاصدش فریب میدهد . تماشاگران به محرومیتهای به ظاهر ساده “ابراهيم” و تا حدودی “زيبا” ، “فواد” و “مارشال” کمابیش آشنایی دارند و درکشان میکند.

خواننده ترک ، جوشکن ، تنها کسی است که  هم می خواهد و هم می تواند به “ابراهيم  “برای  رسیدن به آرزوی دم مرگش کمک کند . از اعتبار و امکانات خودش ، در برنامه اختصاصی خودش ، طبق قوانین کشور خودش ، بی منت فرصتی به “ابراهيم “میدهد تا بتواند برای جمعیتی بزرگ آواز بخواند و عقده دلش را خالی کند .

در شرایطی که به راحتی نمی شود حرف دل و خواسته امان را بگوییم ، بناچار  همه دروغگو و ریاکار میشویم . دروغ هم دروغ می آورد . “مارشال” و پسر سفير هر كدام چيزی را مخفی میکنند، فواد و زيبا به عنوان نسل جوانی که دور خودشان طواف میکنند هستند . امید و انتظارشان در وطنشان نیست . ضد انقلابی نیستند . اما عملا حاضرند عمر ، جوانی ، ثروت ، هنر و استعدادشان را در خارج از کشورشان به هدر دهند اما باز نگردند . تکرار جمله، در اتاق را بستیم  و…. بنظر شوخی می باشد اما وقتی سرنوشت زيبا و فؤاد را میبینیم ، متوجه هشدارهایی هم میشویم .  آدمهای خودخواه ، لذت طلب ، ماجراجو ، خشن ، کم عاطفه ، بی رحم با وابستگی و دلبستگی کم  به مردم و وطنشان هم داریم و خواهیم داشت و رو به تزاید هستند !… اینکه پدر و خواهر محسن موقع تماسهای تلفنی شان نمی توانستند بفهمند که محسن در آمریکا نیست و در ترکیه است برایم روشن نیست !

 

5/5 ( 1 نظر )


منبع : فیلم و سینما آسمونی

نظر خودتان را ارسال کنید