ثبت نام لاتاری گرین کارت آمریکا ثبت نام لاتاری آمریکا کلیک کنید !

نقدی بر سریال ستایش فصل سوم

سریال ستایش را میتوان یک تراژدی دنباله دار دانست که مصائب و مشکلات چند خانواده را به تصوير ميكشد؛ از جمله ستایش با بازی نرگس محمدی و خانواده اش، حشمت فردوس با بازی داریوش ارجمند و اتفاقاتی که برای وی به واسطه صابر و همسر جدیدش به وجود می آید.

نقدی بر سریال ستایش فصل سوم setayesh series season3 review

نقدی بر سریال ستایش فصل سوم setayesh series season3 review

 

اختصاصی آسمونی – نوشته از مرجان دلپسند

در ستایش ۱ مخاطبان با نحوه آشنایی ستایش با طاهر همسرش و ازدواجی که دوامی نداشت و تنها توانست دو فرزند و غمی جان کاه را بردل او بنشاند، روبرو شدیم.

درستایش ۲ هم، ادامه داستان قابل پیش بینی بود، اما باز هم مخاطب را به دنبال خود می کشاند تا ببیند آیا حشمت فردوس می تواند نوه پسری خود را ازگریبان مادرش ستایش جدا نماید و سئوالاتی از این قبیل که ذهن مخاطب را نیز درگیر می كند تا برای پی بردن به آن سريال را دنبال كند.

سریال ستایش از سال ۱۳۸۹ تاکنون همچنان مخاطبان خاص خود راداشته و دارد.

سریالی با شخصیت های ثابت اما با اتفاقات متفاوتی که برای سرنوشت هرکدام از آنها رقم می خورد.

شخصیت اصلی این داستان سرگذشت مادری است که در عنفوان جوانی اش با وجود داشتن دو فرزند داغدار از دست دادن همسرش طاهر می گردد. مرگی که به واسطه حسادت اعضای خانواده طاهر (برادرش صابر و همسرش انیس) برایش رقم می خورد.

 

نقدی بر سریال ستایش فصل سوم setayesh series season3 review

نقدی بر سریال ستایش فصل سوم setayesh series season3 review

 

اما این تمام ماجرا و رویدادی نیست که برای این مادر جوان با ظاهری ستم کشیده از روزگار رقم می خورد. از یک سو داغ از دست دادن همسرش طاهر به خاطر کینه و دشمنی برادر طاهر و همسرش و از سویی دیگر ترس و واهمه از اینکه مبادا حشمت فردوس فرزندانش خصوصا فرزند پسرش را از او بگیرد.

پسری که می تواند جای خالی طاهر را در دل و جان حشمت فردوس پر كند. پسری که می تواند راه و رسم زندگی حشمت فردوس را به ارث ببرد.

اما در ادامه ستایش ۳ با یک پارادوکس در ستایش نسبت به حشمت فردوس روبرو میشویم. از یک سو با مادری درد کشیده از روزگار روبرو هستیم که نمی تواند حتی تصور یک لحظه دیدن حشمت فردوس را ندارد وخشم و کینه اش را از گذشته تاکنون نسبت به او با خود یدک می کشد. ازسوی دیگر نیز با مادری که دائما به فرزندش گوشزد می کند که مبادا پدربزرگت را لحظه ای رهاکنی.

مادری که دوست دارد فرزندش از الگویی مانند پدربزرگش تبعيت كند؛ مردی با ابهت و مردانگی که از گذشته تاکنون دارای اعتباری در بین مردم خصوصا باغداران است به نحوی که حتی زمانی که او به خاطر چک برگشتی در زندان است، حاضر می شوند حاصل یکسال تلاش و زحمت خود را باز هم به او بفروشند.

این پارادوکس در نگرش ستایش به این مرد و از سوی دیگر تحسينش در این سریال را می توان ديد به خاطر اینکه پسرش محمد نیز راه او را در پیش بگیرد و از ناملایماتی که در این راه برایش پیش خواهد آمد نیز نترسد.

در سکانسی از این سریال که محمد به مادرش از سختی های این کار میگوید و اینکه در انجام این کار توان و دانش لازم را ندارد.

سوال دیگری که شاید ذهن بسیاری از مخاطبان این سریال را به خود مشغول کرد جوانتر بودن گریم ستایش در این فصل از ستایش بود. چرا ستایش در فصل سوم خود جوانتر دیده شد؟

شایدبتوان طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی که سن جوانی را در چهل سالگی تخمین می زند و دیگر سن میانسالی را در چهل سالگی تعریف نمی کند، دلیل گریم جوانتر ستایش در این فصل دانست.

در ستایش فصل سوم باز هم پیش بینی اینکه سرنوشت حشمت فردوس چه خواهد شد، ذهن مخاطب را به خود مشغول می کند.

 

نقدی بر سریال ستایش فصل سوم setayesh series season3 review

نقدی بر سریال ستایش فصل سوم setayesh series season3 review

 

از یک سو اتفاقات ناخوشایندی که برای حشمت فردوس به وجود آمده مانند از دست دادن دار و ندارش به واسطه اعتماد بی چون و چرایش به صابر پسرش و ازسوی دیگر چند شب خوابیدن او در یک مسافرخانه و دزدیده شدن کفشهایش و … و نداشتن پولی برای خریدن غذایی برای خوردن، این سوال را در ذهن مخاطب به وجود می آورد که درادامه سریال چه اتفاقات دیگری برای حشمت فردوس به وجود خواهد آمد؟

اینکه واکنش ستایش به اتفاقاتی که برای حشمت فردوس اتفاق می افتد چه خواهد بود؟

اما در یک دیالوگ به یاد ماندنی از حشمت فردوس که در ستایش فصل دوم گفته شد، شاید بتوان به پایان خوشایندی در پایان این فصل امیدوار بود.

می دونی چیه؟ روزی که جنازه مرا به خاک می برند، آن کسی که بیشتر اذیتم کرده است، بیشتر گریه می کند. آن کسی که نخواسته است مرا ببیند، برای دیدن جنازه ام می آید. آن کسی که دستم را نگرفته،جلوتر از بقیه زیر تابوتم راخواهد گرفت. آن کسی که نخواسته است سلامم کند، زودتر از بقیه برای خداحافظی خواهد آمد. عجب روزی باشد آن روز. اما فقط یک اشکال دارد، حیف که آن موقع خودم نیستم تا ببینم. اما من هستم و می بینم که…

این دیالوگ می تواند دو پهلو باشد. هم کنایه ای به ستایش که دوست ندارد حشمت فردوس را ببیند و هم کنایه ای به ضعف های شخصیتی پسرش صابر باشد که یک عمر زحمات پدرش را به راحتي فراموش كرد و به دليل ضعف شخصيتی اش بازيچه نقشه های همسرش شد.

4.5/5 ( 2 نظر )


منبع : فیلم و سینما آسمونی

نظر خودتان را ارسال کنید