شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

دو مصراع اول ، فضا سازي شعر را به عهده دارند. ” ابري نيست ./ بادي نيست.” ابر سبب تيرگي و اندوه مي شود و انسان را دلگير مي كند و مي توان آن را غم و غصه ها پنداشت.باد نيز بر هم زننده ي آرامش و راحتي است و نماد حوادث است. حالا در اين فضاي روشن و آرام است كه مي توان لب حوض نشست و به تماشا و تفكر پرداخت. به ماهي و گل و آب و روشني نگريست و به چگونه بودن زندگي در كنار آن ها فكر كرد.

شعر روشنی من گل آب جزو مجموعه حجم سبز سهراب سپهری است. حجم سبز نام هفتمین کتاب از هشت کتاب (مجموعه اشعار) سهراب سپهری است که نخستین بار در سال ۱۳۴۶ توسط انتشارات روزن چاپ شده‌است. سپهری این کتاب را به بیوک مصطفوی تقدیم کرد. برای کسب اطلاعات بیشتر و آشنایی با شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری و معنی آن این بخش آسمونی را مطالعه نمایید چرا که اطلاعات مفیدی در همین مورد تهیه کرده ایم.

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

متن شعر روشنی من گل آب

ابري نيست.

بادي نيست.

مي نشينم لب حوض

گردش ماهي ها، روشني ، من ، گل ، آب.

پاكي خوشه ي زيست.

مادرم ريحان مي چيند.

نان و ريحان و پنير، آسماني بي ابر، اطلسي هايي تر.

رستگاري نزديك: لاي گل هاي حياط.

نور در كاسه ي مس ، چه نوازش ها مي ريزد!

نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روي زمين مي آرد.

پشت لبخندي پنهان هر چيز.

روزني دارد ديوار زمان ، كه از آن چهره ي من پيدا نيست.

چيزهايي هست ، كه نميدانم.

مي دانم، سبزه اي را بكنم ، خواهم مرد.

مي روم بالا تا اوج، من پر از بال و پرم.

راه مي بينم در ظلمت، من پر از فانوسم.

من پر از نورم و شن.

و پر از دار و درخت.

پرم از راه ، از پل، از رود، از موج.

پرم از سايه ي برگي در آب:

چه درونم تنهاست.

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

تفسیر و معنی شعر روشنی من گل آب

خلاصه شعر روشنی من گل آب

در يك روز عادي بي ابر و باد ، گوينده در كنار حوضي مي نشيند و به ماهي و آب و روشنايي و پاكي چشم مي دوزد.

مادر با نان و پنير و ريحاني مي آورد و در كنار اين آب و آسمان صاف و گل ها ، زندگي ساده ي پر از خوشبختي ، داريم.

با آمدن روز ، چهره و لبخند هر كس ، نمتيانگر درون او نيست. دانسته ها و ندانسته هاي هر كس ، وجود او را آكنده اند. در تنهايي و تفكر و گذر زمان است كه هر كس شناخته مي شود.

موضوع شعر روشنی من گل آب : ساده زيستي و رسيدن به خوشبختي است.

دو مصراع اول ، فضا سازي شعر را به عهده دارند. ” ابري نيست ./ بادي نيست.” ابر سبب تيرگي و اندوه مي شود و انسان را دلگير مي كند و مي توان آن را غم و غصه ها پنداشت.باد نيز بر هم زننده ي آرامش و راحتي است و نماد حوادث است. حالا در اين فضاي روشن و آرام است كه مي توان لب حوض نشست و به تماشا و  تفكر پرداخت. به ماهي و گل و آب و روشني نگريست و به چگونه بودن زندگي در كنار آن ها فكر كرد. اگر پرنده ي فكر را كمي بيش تر به اوج ببريم ، تمام اين عناصر (ماهي، روشني ، آب  و گل)در دامن طبيعت است و زندگي خوب و خوشبختي در خوشه ي زيست (طبيعت) . به شرط آن كه ” آب را گل نكنيم” (1)

حالا فكر را بر زندگي بتابانيم:راز خوشبختي(رستگاري) در چيست؟ در يك نان و پنير و ريحان . كه اگر دقت كنيم هيچ عنصري خارج از طبيعت نيست و معادله زير را مي توان نوشت: زندگي ساده (نان و پنير) + طبيعت پاك = خوشبختي(رستگاري)

در زندگي پاك و طبيعي هر چيز وظيفه اي دارد: از نور ، نوازش فرو مي ريزد و نربان ، صبح را پله پله به زمين مي آورد. ؛ به افراد نگاه كنيم . ظاهر ، نمي تواند بيانگر باطن باشد.”پشت لبخندي پنهان هر چيز” اين جا متن اجازه مي دهد ، سپيد خواني كنيم . آن كه مي خندد ، شادان نيست . غم هايش را پشت لبخند پنهان كرده است . شناخت واقعي در طول زمان است . از روزنه زمان مي توان ويژگي هاي اشخاص را تشخيص داد. وجود انسان از دانسته ها و ندانسته ها يش شكل مي گيرد . انسان متواضع و نقاد كسي است كه به آن اعتراف كند . و نادني هايش را در پس دانايي و گاه آن هم اندك پنهان نكند. و تا آن جا پيش رود كه :

تا بدان جا رسيد دانش من

كه بدانم همي كه نادانم. (2)

آن گاه انسان آن قدر به طبيعت نزديك مي شود كه :” مي دانم ، سبزه اي را بكنم ، خواهم مرد.” يك سبزه ، مساوي با يك زندگي است . اين انديشه اندكي به خيام نزديك مي شود:

هر سبزه كه در كنار جويي رسته است

گويي ز لب فرشته خو يي رسته است

پا بر سر سبزه ، تا ، به خواري ننهي

كان سبزه ز خاك لاله رويي رسته است.(3)

اين اغراق ، نشان اهمييت بي اندازه ي سفارش براي حفظ طبيعت است كه در اين شعر متجلي مي گردد.

تفكر اوج مي گيرد و انسان با نور و پاكي ، پرنده اي مي شود كه مي تواند تاريكي ها (ندانسته ها) را با نور و روشني (دانسته ها) پر كند و از آن عبور كند. نور و ظلمت ، دانايي و ناداني در وجود انسان در كشاكشي عظيم اند. فقط يك ذهن نقاد مي تواند با فانوس دانايي از بيشه هاي تاريك ناداني بگذرد .

زبان شعر ، بسيار ساده است . گاهي به زبان محاوره نزديك مي شود : “مي نشينم لب حوض ”  يا ” لاي گل هاي حياط ” و گاه به بيگانگي با آن مي رسد .”پاكي خوشه ي زيست.” و ” نور در كاسه ي مس ، چه نوازش ها مي ريزد” به جاي ” نور در كاسه منعكس مي شود.”

گاه جمله ها را به كلي بي فعل ارايه مي دهد:” گدش ماهي ها ، روشني ، من ، گل ، آب / پاكي خوشه ي زيست. و در بند دوم ” نان و ريحان و پنير ، آسماني بي ابر،

اطلسي هايي تر/ رستگاري نزديك ، لاي گل هاي حياط. و باز هم : ” پشت لبخندي پنهان هر چيز.”

اين فشردگي هاي كلام سبب صرفه جويي در استفاده از واژه هاست و با لفظ اندك معناي بسيار ارائه دادن.

براي زيبايي و ارائه ي تصوير به جاي توصيف و تعريف ، انسان پنداري در بسياري جاها به چشم مي آيد: ” نور در كاسه ي مس ، چه نوازش ها مي ريزد.” يا ” نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روي زمين مي آرد.”

در بند پاياني ، گوينده ، وجود خود را براي دريافت هاي روشن و تاريك ، تهي مي كند و ذره ذره بالا مي رود تا تيرگي ها را ترك كند.

تيرگي ، فانوس، شن، راه ، درخت، پل ، رود ، موج ، عناصر مثبت و منفي اند و شاعر گويي راهي را تصوير مي كند كه گاه از شنزار مي گذرد  گاه از تونلي تاريك و گاه به رودي مي رسد و سپس پلي بر آن مي سازد تا ادامه يابد. و موج نيز بالا و پايين مي رود و تحرك را نشان مي دهد.

در آبي آسمان به آن عظمت سايه برگي بر آب پيداست. و اين لذت بردن از متن و به نانوشته هارسيدن است.

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

ترجمه شعر روشنی ، من ، گل ، آب از منظومه حجم سبز سهراب سپهری به انگلیسی

Light , I , Flower, Water

. There is no cloud

. There is no wind

. I perch by the pond

.The fish swimming about, light, I, flower, and water

.The pure grapes of life

. Mother is picking basils

Bread, basils and cheese, a cloudless sky

.some wet petunias

. Salvation is nearby, amidst the courtyard flowers

!Such caresses light pours into the copper bowl

From up the high wall, the ladder brings Dawn down to earth

.Everything is hidden behind a smile

There is a crevice in the wall of Time

through which my visage is visible

.There is a lot that I don’t know

I know if i pick a plant I will die

.I fly up to the peak; I am full of wings

I can find my way out in the dark; I am full of lanterns

I am full of light, of sands

And of shrubs and trees

I am full of paths, of bridges, of rivers, and of waves

I am fulll of a leaf’s reflection in water

!How infinite my loneliness is

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید