نقد روانشناختی فيلم ژن خوک ساخته سعيد سهيلی

نقد از مرجان دلپسند كارشناس ارشد روانشناسي

داستان فیلم از جایی شروع می شود که رضا و عماد دست بندبه دست از زندان می گریزند. البته درسکانس های دیگر این فیلم می بینیم که با فلاش بک هایی به گذشته این دو شخصیت كاملا معرفی مي شوند. این دو کاراکتر اصلی فیلم هردو به جرم خرید و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی و جرایمی از این قبیل دستگیر شده اند. شخصیت عماد با بازی (سینا سهیلی) یکی از شخصیت های این فیلم است که دوران کودکی خود را دریک خانواده سست بنیان و درفقروتنگدستی و گذرانده است او در دوران کودکي ازجانب خانواده واطرافیان طرد و تحقير شده است و روزگار را با نا پدری سابقه دار و سلب اعتمادشده از سوی جامعه سپری کرده است و از عزت نفس و خود انگاره پایین رنج می برد. او همچنین از لحاظ ارتباط عاطفی نیز نمی تواند با خانواده دختر مورد علاقه خود رابطه مناسبی داشته باشد،آنهم به واسطه عزت نفس پایین وسرخوردگی که از دوران کودکی باخودیدک می کشد.

شخصیت رضا با بازی (هادی حجازی فر) نیزیکی دیگر از شخصیت های این فیلم است که در فقر و تنگدستی زندگی می کندو دارای مصائب ومشکلاتی مشابه عماد می باشد. هرکدام از این دو شخصیت ازفرار خود از زندان هدفی خاص را دنبال می کنند. اما فرار این دو شخصیت از زندان ظاهرا ارتباطی با افرادي به مانند روزبه با بازی (بهرنگ علوی) دارد. هدف روزبه در این فیلم از بین بردن او به هر نحوی می باشد .

به لحاظ روانشناسي روزبه داراي شخصيت ضد اجتماعي است. افراد دارای شخصیت ضداجتماعی یا سایکوپاتی کسانی هستند که به راحتي با قوانین و موازین اجتماعی سازگار نمي شوند و از بازیچه قراردادن دیگران جهت لذت خودشان ،احساس تکبر و غرورنسبت به آنها،تخریب اموال ، فریبکاری و دزدی و نقض شدید قوانین به هیچ عنوان احساس گناه و اضطراب نمی کنند. اين افراد برای رسیدن به مقصد و هدف خود حاضرند بیشترین مبالغ رابپردازند . همان مسئله ای که به نحوی رضا با آرزوی دستیابی به آن را دارد و همان موضوعی که فیلم به شرح آن پرداخته است .

 

عماد شیفته دختری به نام ماهرخ با بازی (نازنین بیاتی) می باشد که ظاهرا او نیزدر یک خانواده فقیر و با پدری معتاد می گذراند.رضانیزدرپی یافتن شغل مناسب و پردرآمد برای درمان بیماری خواهرش می باشد. به همین دلیل نیز به واسطه دایی خود درگیر یک نقشه شیطانی برای رسیدن به این مقصود می گردد. داستان این فیلم به فقر و ثروت با دونگاه متفاوت می نگرد. از یک سو خوشحالی بی حد و حصر ماهرخ از گرفتن یک هدیه کوچک که از عماد می گیرد .از سوی دیگر نیز افسردگی مزمن که جوانان دارای زندگی لاکچری مرفه را در خودغرق نموده است،نشان می دهد. ازسوی دیگر داشتن زندگی مرفه وغرق درنعمت و خوشی های مادی بودن بدون داشتن اندکی نشاط و شادی درزندگی ، نبودهمدلی بین اعضای خانواده و عدم وجود دلبستگی های عاطفی خودبه مرور زمان می تواند آسیب بیشتری به سلامت روان این افراد مرفه و دارای زندگی لاکچری وارد نماید. همانطور که در سکانسی مربوط به دفن پدر شخصیت مرفه داستان می توان دید.دریغ از اندکی ماتم و غم که درچهره فرزندان وی دیده نمی شود. داستان این فیلم سرشار از دیالوگ هایی است که علارغم تلخ بودن سعی در خنداندن تماشاگر را دارد .

نظر خودتان را ارسال کنید