معرفی و نقد فیلم گام های شیدایی

گام‌های شیدایی فیلمی به کارگردانی حمید بهمنی ساختهٔ سال ۱۳۹۱ است که بازیگرانی مانند جمشید هاشم پور، بهنوش طباطبایی، کوروش تهامی، محمدرضا شریفی نیا و … در آن بازی می کنند. آسمونی در این بخش به معرفی و نقد فیلم گام های شیدایی می پردازد.

معرفی و نقد فیلم گام های شیدایی

این فیلم یکی از پروژه‌های دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد است که با بودجه رسمی یک میلیارد تومان ساخته شد و داستان زنی آمریکایی به نام جولی است که به خدمت ارتش ایالات متحده درآمده و تلاش دارد مدارکی را که در حین انجام وظیفه در این کشور به دست آورده به دوست خبرنگار خود برساند. در جریان این اتفاقات یکی از پرده‌های سناریو آزادسازی عراق به تصویر کشیده می‌شود.

داستان فیلم گام های شیدایی

جولیا به خدمت ارتش ایالات متحده درآمده و تلاش دارد مدارکی که در حین انجام وظیفه در این کشور به دست آورده به دوست خبرنگار خود برساند. در جریان این اتفاقات یکی از پرده های سناریو آزادسازی عراق به تصویر کشیده می شود.

بازیگران فیلم گام های شیدایی

لوریت حنینو

جمشید هاشم پور

بهنوش طباطبایی

کوروش تهامی

محمدرضا شریفی نیا

فخرالدین صدیق‌شریف

مریم کاویانی

نقد فیلم گام های شیدایی

حمید بهمنی که فعالیت سینمایی را به عنوان تدارکات در پشت صحنه ی فیلم گشتی ها و در سال ۱۳۶۵ آغاز کرد، چهارمین فیلم بلند سینمایی اش را با نام گام های شیدایی در بخش مسابقه ی سینمای ایران سی ویکمین جشنواره ی فیلم فجر به نمایش در آورد. در حالی که او سه فیلم قبلی اش را به دفاع مقدس اختصاص داده بود، در این تجربه ی جدید به سراغ اشغال عراق توسط آمریکا رفته و به طور غیر مستقیم به خصومت ورزی دولت ایالات متحده نسبت به ایران پرداخته است.

در گام های شیدایی، بهمنی با کمک گروهی از نویسندگان جوان تلاش داشته تا با گره زدن یک ماجرای هیجانی با درون مایه ی تعقیب و گریز و انقلاب درونی و حسی یک سرباز زن آمریکایی، آمیخته ای جذاب را پدید آورد که به هیچ روی موفق نبوده است.

فیلم نامه داستان خطی ساده ای دارد که تلاش می کند پیام ها را با استفاده از حوادث فرعی بربتاباند. کم ترین تلاشی برای چفت کردن بسیاری از این حوادث فرعی صورت نگرفته و همه چیز سر دستی و بدون عمق تنها کنار عناصر دیگر به زور نشانده شده اند. این که غلیانات درونی و ناگهانی جولیا و فلش بک های کوتاه به زندگی خصوصی او و همسر دایم الخمرش چرا قرار است به هیجان برای رسیدن به کربلا و زیارت امام حسین (ع) منجر شود، ربطی منطقی نداشت. حتی ریزه کاری های ساده و دم دستی هم از چشم فیلم ساز پنهان مانده است. مثلاً هنگامی که اخبار از سی ان ان پخش می شود، فونت و سایز درج نوشته ها در صفحه کوچک ترین شباهت به نمونه ی اصلی در آن شبکه ندارد. نوع برخورد افراد و گفت و گوها در معدود نماهای شهری هم به شدت بد از آب در آمده است.

متاسفانه در سکانس های عراق نیز وضعیت بهتر نیست. تعریف درستی از شخصیت ها ارائه نمی شود. نه از ریش سفید خانواده (با بازی محمدرضا شریفی نیا) تعریف مشخصی ارائه می شود، نه از دیگر پیرمردی (با بازی فخرالدین صدیق شریف) که با یک روز تاخیر به جمع خانواده ی بادیه نشین در مسیر رفتن به کربلا اصافه می شود، نه حتی عباس (با بازی کروش تهامی)! تنها در یک سوم میانی که تمام گره فیلم معطوف به بدگمانی عباس نسبت به جولیاست، پند و اندرزهای اخلاقی ریش سفید و بحث های فلسفی پیرامون فلسفه ی اخلاق بین اسلام و مسیحیت است که در خلال یک جمله می فهماند عباس فارغ التحصیل رشته ی زبان انگلیسی است. جالب آن که شخصیت های زن عراقی همراه این خانواده هم جز پخت و پز و پذیرایی و پنهان کردن جولیا و تهیه ی لباس های مبدل، آن قدر در شخصیت پردازی مغفول مانده اند که نه نامی از آن ها برده می شود و نه جز یکی، نسبت بقیه هم با یک دیگر معلوم نیست.

البته به نظر می رسد تلاش کارگردان بیش تر بر القای پیام از طریق نمودهای بصری بوده است. اساساً حجم گفت و گو در فیلم کم است و بازیگران جز برای ادای گفت و گوهای حاوی شعار و پیام های اخلاقی، جمله ی دیگری به زبان نمی آورند. فیلم در سایر بخش ها مثل گریم، دکور، دکوپاژ و قاب بندی آن قدر ضعیف است که مجال پرداخت مصداقی هم برای آن ها فراهم نیست. زیرا همه چیز بی نهایت مصنوعی و اغراق شده است.

پایان بندی فیلم هم چون تمامی دقایق مملو بود از شعار و بزرگ نمایی و دوباره به بازی گرفته شدن شعور مخاطب! نیروی عراقی القاعده که هم چون آدم فضایی ها سر و کله اش یک هویی همه جا پیدا می شد، در نمای پایانی فیلم و در حالی که جولیا به سلامت از ایست بازرسی های اشغال گران آمریکایی عبور کرده، ناگهان پیدا می شود و با یک نظر جولیا را می شناسد! ناگهان کات و عنوان بندی آغاز می شود. شاید بتوان گفت برجسته ترین نکته در پایان بندی، تلاش خنده دار برای ایجاد یک پایان باز بود که درست مثل سایر عناصر فیلم به بدترین شکل انجام گرفت.

در مجوع بهمنی که دو سال پیش گلوگاه شیطان را هم در جشنواره داشت، نشان داد که به بهترین شکل می تواند پس رفت در ساخت فیلم را از خود بروز دهد و هرچند آن فیلم نیز اشکالات فنی و ساختی بی شماری داشت، اما به مراتب تجربه ی بهتری محسوب می شد. شاید به نظر می رسد حمید بهمنی نیاز دارد تا فیلم نامه هایش را با دقت بیش تری انتخاب کند.

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید