ثبت نام لاتاری گرین کارت آمریکا ثبت نام لاتاری آمریکا کلیک کنید !

باز چرا تنها نشستی چرا باز چشماتو بستی؟

حیف اون چشمای خوشگل حیف اون دل كه شكستی

از كسی دلگیر شدی كه اینجوری چشمات یه دریاست

شایدم فكر میكنی كه كسی منتظرت اونجاست

آخه ای آهوی غمگین مگه اون با تو چه كرده؟

چرا تو فكر می كنی كه میره و بر نمی گرده؟

می دونم چقدری با اون حرفای نگفته داشتی

پس چرا دیروز نرفتی دلشو تنها گذاشتی؟

همه می دونن چقدری به تو و دل تو بد كرد

می دونن از پشت پرده به یكی دیگه نگاه كرد

اونروز و یادم نمی ره كه چقدر تو گریه كردی

كه چقدری با نگاهت دلش و بدرقه كردی

خیلی دوست داشتی بدونی چه كسی چشماشو گول زد

اون كیه ساخته با دستاش بین دل شماها سد

یادته بهت میگفتم نكن این كارو عزیزم

یه روزی باید كنارت پا به پات من اشك بریزم

دل تو دادی به دستش نگاتو دوختی به چشماش

تا می گفت واسم عزیزی تو می مردی واسه حرفاش

دیگه هیچ كسی نتونست جلوی تو رو بگیره

نمی ذاشتی كسی جز اون دیگه دستاتو بگیره

مهربون بودی و با اون مهربونتری بودی انگار

اما ای آهوی نازم اون بهت نبود وفادار

حالا اینجا تو نشستی با یه قلب پاره پاره

توی آسمون چشمات نمی بینم من ستاره

فكر نكن كه تنها هستی من و آسمون باهاتیم

اینقدر تو مهربونی كه پیشت ما خاك پاتیم

دلی رو كه داده بودی روزگار پسش میگیره

اونی كه وفا نداره توی تنهایی می میره

من میدونم كه یه روزی اون پشیمون میشه بازم

میادش با یه بغل گل پیش تو آهوی نازم

– شعر از: شایان نجاتی

0/5 ( 0 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: نفس
    08 آبان 1392

    دلتنگم آه بی تو بی قرارم … 😥 ممنون آقا شایان واقعا شعر زیبایی سرودید عالی بود امیدوارم موفق باشید 😳 همچنین تشکراز شما آسمونی جون 😉

  2. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    30 مهر 1392

    این شعر عین سرنوشت من……….. 😥 فدات آسمونی جون

  3. نویسنده دیدگاه: تينا
    23 بهمن 1390

    وقتى خوندمش حس کردم اين حرفا رو يکى داره به خودم ميگه!

نظر خودتان را ارسال کنید