3 رمضان ، تنظیم تقویم خورشیدی (تقویم جلالی) به کوشش حکیم عمر خیام

روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامدست فریاد مکن

برنامده و گذشته بنیاد منه حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

چه کسی باور می کند این سخن درناپایداری زمانه، از لبان کسی تراویده که دقیق ترین سنجش زمانه در تاریخ بشر را بدست داده است؟ همانی که تقویم روی میزمان یادگار جاودانه اوست: ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری.

حجه‌الحق امام غیاث‌الدین عمربن ابراهیم خیامی معروف به حكیم عمر خیام در اول ذیحجه 439 قمری (18 ماه مه 1048 میلادی) ۲۸ اردیبهشت۴۲۷خورشیدی،  در نیشابور متولد شد. شاگرد امام‌الحرمین جوینی، ابوالحسین انبیری و … بوده است. ابن سینا 11 سال قبل از تولد خیام چشم از جهان فرو بسته بود اما خیام همواره خود را شاگرد او ‌دانسته و ارادتی وافر به او داشته است. روزی در حضور او از كسی سخن می‌گویند كه نظریات ابوعلی سینا را رد می‌كرده و نظر خیام را می‌پرسند. می‌گوید: او را رتبۀ یافت كلام ابوعلی نیست؛ چگونه رتبۀ اعتراض باشد او را؟

خیام در تمام علوم زمان خود سرآمد بود. در اوان جوانی رساله‌ای در گرفتن جذر و كعب نوشت. در سمرقند در سایۀ حمایت ابو طاهر عبدالرحمن‌بن علق رساله‌ای در جبر و مقابله نوشت. در این رساله معادلات درجۀ دوم و درجۀ سوم از راه‌های هندسی و جبری حل شده‌اند. او بسیاری از مسائل جبری را با استفاده از مقاطع مخروطی حل كرد. خیام هم چنین با بسط دوجمله‌ای كه اكنون به بسط دوجمله‌ای خیام- نیوتن (1727-1642 میلادی) معروف است و یافتن ضرایب این بسط، به دستوری دست یافت كه اكنون به مثلث خیام- پاسكال (1623- 1662 میلادی) معروف است. خیام به بسیاری از خواص این مثلث پی برده بود.

پس از فتح سمرقند توسط ملكشاه سلجوقی، خیام در سایۀ حمایت خواجه نظام‌الملك وزیر خردمند ملكشاه قرار گرفت.

در سال 467 قمری (1074 میلادی) در حال كه تنها 27 سال داشت، مأمور شد كه با همكاری دانشمندان و ریاضی‌دانان مشهوری همچون ابوالمظفر اسفزاری و میمون‌النجیب‌ الواسطی، ابوالفتح عبدالرحمن خازنی، ابوالعباس لوكری و معموری بیهقی به اصلاح تقویم موجود بپردازد. حاصل این كارِ گروهيِ عظیم كه در رصدخانۀ اصفهان صورت گرفت و تا سال 471 قمری (1078 میلادی) ادامه یاقت، تقویم جلالی بود كه تا به امروز یكی از دقیق‌ترین گاه‌شمارهای جهان به شمار می رود.

تنظیم تقویم جدیدی با مبدأ هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه و بر اساس سال خورشیدی، به سبب اختلالاتی بود که در سده پنجم هجری در گاهشماری ها وجود داشت.

پیش از اسلام و به روزگار زمامداری ساسانیان ( ۲۲۶ تا ۶۵۲ میلادی ) هر سال مرکب از ۳۶۵ شبانه روز در ۱۲ ماه بود. از آن جا که سال مداری یا حقیقی ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است و سال عرفی ساسانیان، سرراست ۳۶۵ روز بود، هر ۴ سال یک بار، سال عرفی از سال حقیقی یک روز عقب می افتاد و نوروز با اول فروردین برابری نداشت. همچنین هر ۱۲۰ سال یک بار، سال عرفی یک ماه از سال حقیقی عقب تر بود.

منجمان ساسانی چاره کار را در این دیدند که با گذشت هر ۱۲۰ سال، یک سال را به صورت چرخشی ۱۳ماهه حساب کنند. یعنی بعد از ۱۲۰ سال اول، دو ماه فروردین و بعد از ۱۲۰ سال دوم، دو ماه اردیبهشت داشته باشند و به همین ترتیب تا ماه اسفند پیش بروند. این رویه تا پایان دوره ساسانی رواج داشت، اما پس از اسلام به فراموشی سپرده شد و انطباق سال عرفی با سال حقیقی به هم خورد.

در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری) و وزارت خواجه نظام الملک توسی، احتمالا به اشاره خواجه، تصمیم گرفتند که به نابسامانی درگاهشماری پایان دهند و از این رو حکیم عمر خیام نیشابوری مأمور شد با همراهی گروهی از منجمان برجسته، محاسبات جدیدی را ترتیب دهد.

در آن زمان ، خیام که هنوز از مرز ۳۰ سالگی نگذشته بود، شهرت علمی درخور توجهی داشت و مورد احترام ملکشاه سلجوقی و خواجه نظام الملک بود. بدین سبب اصلاح تقویم به او واگذار شد.

تنظیم گاهشماری جلالی و زیج پیوسته به آن که زیج ملک شاهی خوانده شد، به احتمال زیاد در شهر اصفهان – پایتخت سلجوقیان – و بنابر گفته ای دیگر در ری یا نیشابور آغاز شد.

اعضای گروه تنظیم تقویم غیر از خیام عبارت بودند از ابومظفر اسفزاری، ابوعباس لوکری، محمد بن احمد معموری، میمون بن نجیب واسطی و ابن کوشک بیهقی مباهی.

همچنین عبدالرحمان خازنی (خدمتکار خزانه‌دار مرو) که به شکل غیرحرفه ای و بنا بر علقه های شخصی به پژوهش درباره تقویم سرگرم بود، در شهر مرو محاسبات جداگانه را به انجام رساند و یافته های علمی خود از جمله شیوه سنجش نوروز را برای گروه خیام فرستاد. بخشی از محاسبات خازنی از سوی گروه پذیرفته و به رسمیت شناخته شد.

اکنون از این نام ها که هریک ستارگانی در سپهر دانش بودند، چیز زیادی نمی دانیم و خیام را نیز بیشتر به اسباب و علل دیگر از جمله رباعیاتش می شناسیم . تقویم دقیقی هم که از زیر دست اینان بیرون آمد، به نام شاه زمانه، ملکشاه سلجوقی، تقویم جلالی خوانده شد؛ نه تقویم خیامی.

تقویم جلالی ، موفق شد که سال عرفی را با سال طبیعی تطبیق دهد . نه فقط نوروز ، درست در اول بهار یا به اصطلاح منجمان در نقطه اعتدال بهاری قرار گرفت ، بلکه تمام فصل های عرفی با فصل های حقیقی منطبق شدند.

این که امروزه در تقویم ایرانی یا همان جلالی ، بهار و تابستان ۹۳ روز است ، فصل پاییز ۹۰ روز دارد و زمستان ۸۹ روز حساب می شود ، برای این است که اول هر فصل عرفی دقیقا برابر با آغاز فصل حقیقی باشد.

سالی که با تقویم جلالی محاسبه می شود، برخلاف سال میلادی که در هر ۱۰ هزار سال ، نزدیک به سه روز با سال حقیقی اختلاف پیدا می کند، همواره مطابق با سال حقیقی است و هیچ گاه از آن عقب نمی ماند. از همین رو ، سال های کبیسه در تقویم جلالی ثابت نیستند و بر مبنای رصد سالانه تعیین می شوند.

پس از استیلای اعراب تقویم هجری قمری رایج شده بود. با این تقویم كارِ گرفتن مالیات از كشاورزان همواره با مشكل مواجه می‌شد. برای یكنواخت كردن تاریخِ گرفتنِ مالیات، ملكشاه تصمیم به تغییر تقویم گرفت.

تقویم جلالی تقویمی شمسی است. در این تقویم سال كبیسه هر 4 سال یك بار اجرا می‌شود (كبیسۀ رباعی) ولی هر 33 و یا 29 سال (بسته به رصد آسمان توسط منجمان) یك بار كبیسه پس از پنج سال اجرا می‌شود (كبیسۀ خمسه). تاریخ شروع تقویم جلالی اول فروردین 458 هجری شمسی معادل 15 مارس 1079 میلادی و 9 رمضان 471 هجری قمری بوده است.

خیام در سال 470 قمری (1077 میلادی) رساله‌ای در هندسه نوشت كه در آن روی اصول هندسۀ اقلیدس مخصوصاً اصل پنجم آن تحقیق و كار كرد. یعنی نسبت به اصول هندسۀ اقلیدسی كه صدها سال كتاب درسی سراسر دنیا بود، شك كرد. باید قبول كرد كه ایجاد هندسۀ غیر اقلیدسی برای آن دوره بسیار زود بوده است. زیرا تمامی مسائل آن زمان با استفاده از هندسۀ اقلیدسی قابل حل بودند. اما بیش از 700 سال بعد، همان روش خیام مبنای كار لباچفسكی (1792-1856 میلادی) در ساختن هندسۀ غیر اقلیدسی قرار گرفت كه با فاصلۀ كمی مورد استفادۀ اینشتین (1955- 1879 میلادی) قرار گرفت.

خیام رساله‌ای در بارۀ نظریۀ ریاضيِ موسیقی، رساله‌ای در علم مكانیك و تعیین وزن مخصوص اجسام و هم چنین رساله‌ای در بارۀ روش‌های تعیین جهات و سبب اختلاف هوا در مناطق مختلف (هواشناسی) دارد. مهم‌ترین رسالۀ خیام در فلسفه رسالۀ الكون والتكلیف است. در كلام و هم‌چنین ادبیات فارسی و عرب نیز استاد بوده است. از اشعارش پیداست كه با فردوسی و شاعر بزرگ‌ عرب یعنی ابوالعلای معری به خوبی آشنا بوده. او را تالی ابن‌سینا دانسته‌اند. امام محمد غزالی و عین‌القضات همدانی در زمرۀ شاگردان او بودند.

از آزمایشی كه در حضور شاگردانش انجام داده چنین بر‌می‌آید كه كه به حركت زمین به دور خورشید پی برده بود. او در این آزمایش، در یك فضای استوانه‌ای شكل، جسمی را حول محوری و به دور یك شمع می‌چرخاند و وضعیت زمین و ستارگان را در آسمان به این شكل توضیح می‌دهد. یعنی در ثابت بودن زمین كه مورد تأیید همۀ دانشمندان آن روز بوده، شك می‌كند و بدیلی بسیار هوشمندانه برای آن می‌یابد.

پس از كشته شدن خواجه نظام‌الملك توسط فدائیان اسماعیلیه و مرگ ملكشاه در سال 485 قمری (1092 میلادی)، رصدخانۀ اصفهان تعطیل شد و خیام به نیشابور بازگشت.

در زمانی كه سنجر نوجوان بود، خیام برای بیماری آبله‌اش به بالین او آمد. یعنی در پزشكی هم مورد مشورت قرار می‌گرفته. اما هیچ‌گاه مورد محبت سلطان سنجر قرار نگرفت. شاید این بی مهری از آن رو باشد كه خیام تحت تأثیر سیاست مدنی یونانیان مداخلۀ اعضای جامعه را در حكومت طلب می‌كرد و مخالف حكومت پادشاهی مطلقه بود. ابن قفطی می‌گوید: ”در التزام سیاست مدنیه، بر موجب قواعد یونانیه، مبالغت فرمودی… “ نارضایتی سلطان سنجر از این نظریات و مخالفت اهل ظاهر و متكلمان از سوی دیگر، موجب خانه‌نشینی خیام شد.

خیام در سال526 قمری (1131 میلادی) در سن 83 سالگی در نیشابور درگذشت. شاید بی مناسبت نباشد كه گفته شود در دم مرگ مشغول مطالعۀ كتاب شفای ابن‌سینا بوده ‌است. بعید به نظر می‌رسد آن را برای اولین بار در دم مرگ می‌خوانده، بیش‌تر احتمال دارد كه همیشه به آن مراجعه می‌كرده است؛ یعنی در فلسفه پیرو ابن‌سینا بوده و همواره عقل و منطق و برهان را معیار و ترازوی شناخت می‌دانسته.

گفته‌اند كه او بدخلق و مردم گریز بوده و آثار بسیاری از خود به یادگار نگذاشته. بیهقی او را كژخو نامیده و این گفتۀ او به كررات توسط دیگران تكرار شده، بی توجه به این موضوع كه بیهقی در هنگام ملاقات با خیام (سال 507 ) فقط هشت سال داشته و آن قدر بی اطلاع بوده كه اسفزاری را شاگرد خیام می‌دانسته. و در نهایت در آن ملاقات خیام 68 ساله با او با مهربانی رفتار كرده و پرسش‌هایی از او كرده و پدرش را به آیندۀ او خوشبین ساخته است. بیهقی كه می‌گوید: خیام در تصنیف و تعلیم امساك می‌ورزید، او را با چه كسی مقایسه كرده؟ اظهار نظر بیهقی شاید ناشی از بی اطلاعی از كارهایی است كه خیام كرده. هم چنین نظامی عروضی سمرقندی در چهار مقاله، از ملاقات خود با خیام در سال 506 هجری قمری یاد می‌كند. او می‌گوید: ”در بازار برده‌فروشان بلخ در سرای امیر بوسعد جره خواجه امام عمر خیام و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول كرده بودند و من بدان خدمت رسیدم. در میان مجلس… ‍“ اگر به تاریخ این ملاقات توجه شود، 39 سال پس از 467 یعنی سال آغاز به كار خیام در رصدخانۀ اصفهان است كه در آن جا با اسفزاری همكار بوده است. كسی كه یك قلم دوستی او حداقل 39 سال طول كشیده، می‌توانسته كژخو و مردم‌گریز باشد؟ از سویی از اشعار خیام بر می‌آید كه او روحی حساس و طبعی ملایم داشته و به انسان، طبیعت و زندگی عشق می‌ورزیده. چنین كسی می‌توانسته بدخلق باشد؟

این منجم، ریاضیدان و شاعر بزرگ وقتی که آمد، گاهشماری ایران با همه پیشینه درخشانی که داشت، پریشان بود و وقتی رفت، ایرانیان مفتخر به داشتن دقیق ترین تقویم جهان بودند؛ نه فقط در آن زمان که تا به امروز.

به طور معمول هر چهار سال یک بار ، سال را کبیسه می گیرند، اما پس از گذشت ۲۸ یا ۲۹ سال، کبیسه گرفتن بعد از ۵ سال اجرا می شود؛ یعنی به جای آن که سال ۳۲ را کبیسه حساب کنند ، سال ۳۳ را کبیسه می گیرند.

تاریخ تأسیس تقویم جلالی، روز جمعه نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری بود. در این تاریخ، خیام کمابیش جوانی ۳۲ ساله بود. لابد در این ۳۲ سال دانش بزرگی اندوخته بود که می توانست دقیق ترین تقویم جهان را تنظیم کند؛ تقویمی که هزار سال پس از او هنوز به کار می آید و ارزش و اعتبارش کاستی نگرفته است.

این همه از دست کسی برمی آمد که دم را غنیمت می شمرد و مکرر در مکرر فانی بودن جهان را گوشزد می کرد. مردمان را به شاد زیستن فرامی خواند و از غم دنیا بر حذر می داشت. ثانیه ها و دقیقه ها و روزها و هفته ها و ماهها و سال ها را جملگی یک نفس عزیز می دانست؛ نفسی میان کفر تا به دین و ازعالم شک تا به یقین و می خواست که این یک نفس را نه در سرگردانی که در شادمانی به سرآورد.

آن گاه که تقویممان بدست خیام ورق می خورد و نوروز خرامان از راه می رسد، او نیزپای سفره هفت سین در شادیمان شریک است و طنین صدایش از ورای قرون و اعصار به گوش جان می رسد

این فیلسوف ایرانی را میتوان بسیار فراتر از دین و قواعد اسلامی روزگار خود دانست . او به درجه ای از انسانیت ,  کمال , علم , عرفان و خداباوری رسیده بود که  بسیاری از ندیده های هستی را در این دنیا به چشم حقیقت دید . هدف از دین کمال انسانیت و خرد و دانش است و خیام به آن درجه از عرفان و بزرگی رسیده بود که فراتر از آن می اندیشید . از دیگر آثار به جای مانده از خیام کتاب نوروزنامه است که به دین نیاکانش در دوره ایران باستان اشاره های بسیاری شده است و احترام خاصی برای پیامبر ایران باستان قائل می شود و همچنین جشنهای ایرانی ( فروردینگان – خردادگان – مهرگان – سده – نوروز و . . . ) را با چیرگی تمام زنده میکند و برای نسلهای آینده ایران تشریح میکند . عقیده خرد گرایی و بهره بری از عقل عمر خیام بدون شک از اساتید خود یعنی محمد ابن زکریای رازی و ابن سینا گرفته شده بود . خیام نیز بارها از عقاید دین گرایانی که مذهب را وسیله ای برای سرکوب انسانهای دیگر میکردند انتقاد میکند

حکیم فرزانه عمر خیام نیشابوری در تمامی نوشته هایش بر این نکته مهم اشاره کرده است که زندگی و دنیا بر هیچ کس باقی نیست و منش و کردار ایرانی بر این است که این روزگار سپنج ( زودگذر ) را به درستی و راستی و انسانیت سپری کنیم . خیام با اینکه از اندیشمندان بزرگ جهان محسوب می شود و بر یگانگی خداوند بزرگ تاکید دارد ولی هرگز در آثار خود از روش دینگرایان افراطی روزگار خود پیروی نمیکند و بسیار دگراندیش تر از روزگار خود سخن میگوید . با این حال او به گفته علی ابن زید بیهقی حتی در بررسی آیات قرانی چیره گی خواصی داشت به طوری که روزی در مجلس عبدالرزاق فردی سوالی درباره یکی از آیات قرآنی نمود و تنها خیام ساعتها آن را موشکافی و بررسی نمود که سپس همگان از بزرگی فکر او تحسینهای بسیاری داشتند به طوری که گفتند : خداوند امثال شما دانشمندان را زیاد کند و جهان را از وجود امامی مانند خیام خالی ندارد . با اینکه حوزه علمی خیام ریاضیات و فلسفه است ولی او در موضوعات مختلف حتی اسلامی اطلاعات وسیعی داشت است .

چند نكته به عنوان پیش درآمد:

1- جرج سارتن در تاریخ علم، نیمۀ دوم سدۀ یازدهم میلادی را عصر خیام نامیده. درحالی كه اهمیت كارهای علمی خیام بسیار زیاد است و در دورۀ خودش تمامی شهرت و اعتبارش به عنوان ریاضی‌دان و منجم بوده، امروزه بیش‌تر شهرت خیام برای رباعیاتش است.

2- در مغرب زمین از نیمۀ دوم قرن نوزدهم با ترجمۀ رباعیات خیام به زبان انگلیسی توسط فیتز جرالد (1883 – 1809 میلادی) و سپس ترجمه‌های دیگر به این زبان و زبان‌های دیگر، شهرت و محبوبیت خیام روز به روز بیش‌تر شده است.

3- با آن كه خیام بیش از همۀ شاعران به مرگ اشاره دارد، اما اشعارش سرشار از عشق به زندگی، طبیعت و انسان است. می‌توان گفت رباعیات او ترانه‌هایی در ستایش زندگی هستند.

4- زندگی خیام به افسانۀ سه یار دبستانی گره خورده. بر مبنای این افسانه زمانی كه خواجه نظام‌الملك، حسن صباح و عمر خیام یار دبستانی بوده‌اند با هم پیمان می‌بندند كه هر كدام به ثروت و قدرت رسید، زیر بازوی دو نفر دیگر را بگیرد. خواجه نظام الملك پس از رسیدن به قدرت برای خیام یك مقرری تعیین می‌كند كه با آن خیام می‌تواند به كارهای علمی بپردازد. اما آن چه به حسن صباح پیشنهاد می‌كند، برای او قابل قبول نبوده و از این رو یاغی می‌شود.

مسلم است كه این افسانه واقعیت ندارد. هم از آن‌رو كه این سه تن در یك ردۀ سنی نبوده‌اند و هم این كه در سه نقطۀ مختلف ایران می‌زیسته‌اند. اما ساختن این افسانه كاری هوشمندانه بوده، زیرا این سه انسانِ هم‌عصر، نمایندۀ سه طرز تفكر و سه رویكرد مختلف به زندگی، هستی و قدرت بوده‌اند. این سه رویكرد همواره و تا به امروز مورد توجه روشنفكران بوده‌ است.

خواجه نظام الملك با ورود به عرصۀ قدرت و ایجاد مدارس نظامیه، با اصلاح نسبی امور مملكت از نظر باج و خراج، وضع قضایی و امنیت قلمرو سلجوقیان، با وجود آن كه در برخی موارد با خشونت بسیار مخالفان را از میان برداشته، هر آن چه را كه در آن دوران از وزیری خردمند بر می‌آمده، انجام داده است.

حسن صباح كه به نظر می‌رسد نسبت به وضع موجود معترض بوده، برای رسیدن به قدرت و انجام خواسته‌های خود با ایجاد فرقۀ اسماعیلیه و از میان برداشتن مخالفین خود با ترور، تلاش می‌كرده به مقصود برسد و از سد مخالفان خود بگذرد. شاید مبارزات فرقۀ اسماعیلیه واكنشی در برابر نفوذ و قدرت بیگانگان و در عمل با الگوبرداری از فرقه‌های شافعی، حنفی، اعتزالی، اشعری و … بوده كه هر كدام، هم بر پیروان خود سخت می‌گرفته‌اند و هم خون مخالفین خود را به جرم قرمطی یا رافضی بودن و … مباح می‌دانسته‌اند.

و بالاخره خیام كه در تمام عمر در پی كشف ناشناخته‌ها، قوانین و رازهای جهان و یافتن پاسخ برای پرسش‌هایی بوده كه ذهن خلاق و كنجكاو او با آن‌ها مواجه می‌شده است. شاید بتوان گفت خیام نیز برای كشف رازهای طبیعت و رسیدن به ناشناخته‌ها می‌بایست از سد اندیشه‌های رایج می‌گذشت.

5- بررسی زندگی و اشعار خیام از یک نظر بررسی سانسور و نبود آزادی اندیشه و بیان در دوره‌ای از تاریخ ایران است.

درآمد

در مورد خیام، نظریات بسیار متفاوتی وجود دارد. برخی به كلی شاعر بودن او را انكار می‌كنند، برخی او را كافر می‌دانند و برخی او را مسلمانی معتقد. جلال مصطفوی نویسندۀ كتاب ”استفادۀ دانشمندان مغرب زمین از جبر و مقابلۀ خیام“ (منتشر شده در سال1339 شمسی-1960 میلادی) با استناد به مقدمۀ رساله‌های علمی خیام معتقد است خیام مسلمان و پیرو پیغمبر بوده است. و ادامه می‌دهد: ”جای بسی شگفتی و در عین حال تأسف است كه تا كنون هیچ مقامی در صدد احیای آثار علمی او

كه متضمن نتایج درخشان است بر نیامده و در عوض خیام را با تبلیغات عجیبی در دنیا به نام یك شاعر می‌پرست و فیلسوف بی دین معرفی كرده‌اند… و از راه نشر آن اشعار، روح لاابالی‌گری و سستی و پشت پا زدن به دنیا را در مردم دمیده‌اند.“

خیام خود رباعیاتش را جمع‌آوری و منتشر نكرده، اما در كتاب‌های دیگران رباعیات او وجود دارد. هم‌چنین در كتاب‌های تاریخ و آثار بجا مانده از دیگران نیز دربارۀ شاعری او صحبت شده است. مثلاً ‌ابن قفطی (648- 568 قمری 1250-1172 میلادی) در تاریخ‌الحكما اشعار خیام را مارهای خوش خط و خالی می‌داند كه به شریعت آسیب می‌رساند. یا نجم‌الدین رازی در كتاب مرصادالعباد كه در621 قمری (1224 میلادی) تألیف شده، او را سرگشتۀ غافل و گم‌گشتۀ عاطل قلمداد كرده كه از غایت حیرت به ضلالت افتاده.

از اظهار نظرهای دیگران و از روی اشعار خود خیام درمی‌یابیم كه:

1- اندیشه‌های او با اندیشه‌های فلسفی و مذهبی رایج مغایرت داشته، ساختار ناهمساز سیستم فكری رایج یا حاکم را نشان داده و به اصول طرز تفكر رایج شك كرده است.

تعداد بسیار زیادی رباعی به خیام نسبت داده شده. با برآورد سعید نفیسی 1224 رباعی و با برآورد پژوهشگر هندی، سوامی گوند تیرتهه، 2213 رباعی، كه هم از نظر شعری از اشعار سست تا قوی را می‌پوشاند و هم از نظر مضمون طیف وسیعی از نظریاتِِِ گاه نا همخوان را در بر می‌گیرد.

به دلایل بسیار، كاملاً مشخص است (و تمام پژوهشگران هم بر همین نظرند) كه همۀ آن‌ها را خیام نسروده است. حال با دو پرسش روبرو می‌شویم:

1. چرا عده‌ای اشعار خود را به نام خیام منتشر می‌كرده‌ا‌ند و

2. ۲. چه بخشی از این مجموعۀ بزرگ از آن خیام است؟

در مورد پرسش اول دو نظریه وجود دارد. عده‌ای می‌گویند خیام اشعار خود را در كلاس‌های درس در حضور شاگردانش و یا در محافل، نزد دوستانش می‌خوانده و هر كدام از آن‌ها در خلوت آن چه را كه در حافظه‌شان باقی می‌مانده، یادداشت می‌كرده‌اند.

با این نظریه می‌توان تكلیف رباعی‌هايِ با یك مضمون و وزن و قافیۀ نزدیك به هم را روشن كرد كه در جای خود بسیار خوب است؛ اما تكلیف رباعیات با مضامین متفاوت و گاه متضاد روشن نمی‌شود.

نظر دوم بر این مبنا است كه با بررسی رباعیات منسوب به او و نگاه به تاریخ ایران در آن دوره، درمی‌یابیم كه سخن گفتن دربارۀ برخی مضامین دل شیر می‌خواسته. دیانت دستاویز حكومت مطلقه برای سركوب مخالفان بوده و از این رو تفتیش عقاید و به تبع آن ریا جاری و ساری بوده است.

خیام به علت كارهای علمی خود از اعتبار و شهرت بسیار برخوردار بوده و به اعتبار وجهۀ علمی‌اش نمی‌توانسته‌اند به او سخت بگیرند و خونش را مباح بدانند. از طرفی خیام آن چنان زندگی پاك، منزه و بی‌آلایشی داشته كه حتی مورد احترام مخالفان خود بوده است. (ابوالحسن علی‌ابن یوسف قفطی در بارۀ خیام می‌گوید: به شاگردان خود پاكیزگی تن و روان را توصیه می‌كرد.) از اشاره‌های دیگران می‌توان دریافت كه از مقام و منزلت والایی برخوردار بوده و بر نیشابور ریاست معنوی داشته است. (می و مینا، به کوشش علی دهباشی نشر هنرسرای گویا 1383 – صفحة 879 نامه‌ای از سنایی به خیام – استاد مجتبی مینوی) اما دیگران چنین امتیازی نداشته‌اند.

از این‌رو به نظر می‌رسد پس از خیام (و یا حتی در زمان خود او) و پس از بازگو شدن رباعیاتش در محافل، موجی برخاسته و كسانی كه نظریاتی غیر از نظریات رایج داشته‌اند، یا سیستم فكری رایج و حاکم قانعشان نمی‌كرده و یا احیاناً از بكن نكن‌های موجود به تنگ آمده بودند، دل آن را پیدا كردند تا هم‌چون خیام نظر خود را در قالب رباعی بیان كنند. اما البته نه آن‌قدر كه آن رباعی‌‌ها را به نام خود منتشر كنند؛ بلكه از ترس مجازات، آن‌ها را به نام خیام، كه چنین كاری را از او آموخته بودند، به گوش دیگران ‌رسانند.

این كه آن‌ها هم قالب رباعی را انتخاب كرده‌اند طبیعی است؛ معمولاً پیروان قالب پیشوای خود را نمی‌شكنند. (شاید هم برخی عمداً این قالب را برگزیده‌‌اند تا بتوانند به نام خیام منتشرش سازند.)

به این ترتیب در آن دورۀ خودكامگی و رواج ریا و اختناق، موجی برخاست و حرف‌ها، عقاید و نظریاتی غیر از نظریات رایج و حاكم را به شكل رباعی مطرح كرد.

ضمن آن كه نمی‌توان وجود چنین جریانی را كم اهمیت قلمداد كرد؛ ضمن آن كه وجود این جریان كه در برگیرندۀ همۀ طیف نظریاتِ مغایر با حرف‌هايِ رایج و حاكم به نام تنها یك نفر، گواه نبودن آزادی اندیشه و بیان بوده است، باید راهی جست تا به پاسخ پرسش دوم رسید؛ یعنی كدام بخش از رباعیات منسوب به خیام از آن خیام است.

در تاریخ ادبیات ما استادانی همچون استاد همایی، دشتی، فروغی، هدایت و … و در جهان پژوهشگرانی هم چون عبدالباقی گولپینارلی و … تلاش كرده‌اند تا اشعار خیام را از رباعی‌‌های الحاقی جدا نمایند. مبنای كار بسیاری از محققین این بوده كه اشعار یافت شده در زمان‌های نزدیك به دورۀ خیام را به عنوان معیار و كلید در نظر گرفته و رباعیات دیگر را با آن‌ها سنجیده‌اند و در صورت همخوانی، آن‌ها را برگزیده‌اند؛ رباعیاتی را كه در دیوان اشعار شاعران دیگر وجود دارد و هم چنین اشعار سست و بی مایه را حذف كرده‌اند و در نهایت اعمال سلیقه هم در این انتخاب‌ها اثر داشته است. مثلاً برخی از رباعیاتی كه هدایت برگزیده، بیش‌تر به نظریات هدایت نزدیك است تا خیام. خیامی كه هدایت معرفی می‌كند با خیام دشتی و یا خیام فروغی متفاوت است. در عین حال غالب پژوهشگران تأكید كرده‌اند كه هنوز كار بسیار زیادی لازم است تا رباعیات خیام از الحاقی‌ها جدا شود.

باید قبول كرد با وجود بیش از 2000 كتاب و مقاله در بارۀ خیام و اظهار نظرهای مختلف و وجود مجموعه‌هایی حاوی رباعیاتی بسیار متفاوت منسوب به او، انتخاب یك مجموعۀ رباعیات خیام و شناخت او، هنوز بسیار دشوار است.

البته شناخت خیامِ دانشمند و ریاضی‌دان و منجم مشكل نیست. با دقت روی استدلال‌ها و روش كار او برای رسیدن به جواب در كارهای علمی، با شیوۀ تفكر او می‌توان آشنا شد؛ جوهر مقالۀ حاضر همان امكان شناخت خیام دانشمند است؛ با این امید كه با چنین ترفندی شاید بشود خیام شاعر را هم بهتر شناخت.

روشی كه در این مقاله برای سرند كردن اشعار خیام به‌كار برده شده، آشنایی با خیام ریاضی‌دان و دانشمند است تا جایی كه با ساختار فكری و روش نزدیك شدنش به یك مجهول، آشنایی حاصل شود. كار انتخاب رباعی‌‌هایی كه به خیام فیلسوف، ریاضی‌دان و منجم برازنده و از چنان ذهنی تراوش كرده، در کنار استفاده از حاصلِ کار استادانی که در این زمینه کار کرده‌اند، سرند را منطقی‌تر و آسان‌تر می‌کند.

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با ساده رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید