معرفی کارتون سیندرلا ؛ تمام سری های ساخته شده

سیندرلا نام داستانی افسانه‌ای و محبوب است و بازگوکننده افسانه‌ای قدیمی و رسیدن به پاداش پیروزمندانه پس از دیدن ظلم و بی‌عدالتی است. آسمونی در این بخش در مورد کارتون سیندرلا مطالب جالبی تهیه کرده است.

معرفی کارتون سیندرلا ؛ تمام سری های ساخته شده

هزاران گونه متفاوت افسانه سیندرلا در همه‌جای دنیا وجود دارد که محبوبترین آن به قلم نویسنده فرانسوی شارل پرو در سال ۱۶۹۷ میلادی به رشته تحریر درآمده است. به طور کلی واژه «سیندرلا» به معنی کسی است که پس از دورانی از گمنامی و بی‌خبری ناعادلانه، به کامیابی و سرشناسی می‌رسد.

کمپانی والت دیسنی در سال ۱۹۵۰ یک فیلم کارتون مشهور بر اساس همین داستان ساخته است.

در روانشناسی مبحثی به عنوان سندروم سیندرلا وجود دارد.

موشکافی شخصیت افسانه ای سیندرلا

آیا سیندرلا تاثیر مخرب روی دختران ایرانی دارد؟

«مجذوب شدن دختران به شخصیت سیندرلا و آرزوی رسیدن به سرنوشت او نوعی توهم کاریکاتورگونه است که در ذهن دختران ایرانی و حتی خارجی ایجاد می شود و حداقل اتفاقی که در نظام فکری آنان ایجاد می کند، بالا رفتن سطح توقع و ایجاد خواسته های غیرمنطقی در کنه تفکری ایشان، بالاخص در موعد ازدواج و تشکیل خانواده است.»

جملات بالا بخشی از یک گزارش تحلیلی با عنوان «همزیستی با سیندرلا و تاثیرات منفی آن بر دختران مسلمان» است که در یکی از سایت های سینمایی منتشر شده است. در اینجا قصد نداریم پاسخی به آن متن سطحی و امثال آن بدهیم، بلکه اکران نسخه جدید سیندرلا در دو ماه گذشته و اهمیتی که این قصه و روایت های سینمایی آن در تاریخ هنر و ادبیات داشته است، موجب شد هم به این فیلم و هم به ابعاد مختلف قصه سیندرلا و کارکردهای آن بپردازیم و در لابلای این نوشتار پاسخ های لازم به توهمات اپیدمیکی که در عدم شناخت درست غرب، یهودیت، فراماسونری و غیره فضای ذهن بعضی از مخاطبان را فرا گرفته و جلوی درک دقیق موضوعات را می گیرد، بدهیم.

اینکه سیندرلا نمونه غربی، اروپایی یا آنگلوساکسونی است و برای جوامعی مثل ایران خطرناک است و موجب ترویج نوعی از سبک زندگی مادی یا الگوسازی دختران از کاراکتر دختر غربی و باربی گونه سیندرلا می شود، سخنان بی ربطی است. اینکه حتی اثبات بشود کمپانی والت دیزنی به عنوان یک سیستم صهیونیستی به صورت پنهان یا آشکار به ترویج عقاید فراماسونری (در صورتی که قائل به وجود آن باشیم) می پردازد، چه درست و چه غلط، در مورد اصل قصه سیندرلا به هیچ دردی نمی خورد.

اینکه کنت برانا، کارگردانی است که همین اواخر از ملکه الیزابت دوم عنوان «سر» یا شوالیه دریافت کرد و در نتیجه جزو مزدوران ترویج اندیشه های عرفان یهودی یا کابالیسم و فراماسونری و شیطان پرستی یا هر چیز دیگری است، چه تاثیری دارد؟ آیا این سخنان جلوی گرایش کودکان به داستان سیندرلا را می گیرد؟ آیا اساسا داستان سیندرلا ربطی به این سخنان دارد؟

بارها شنیده ایم که موش نماد اسرائیل است و گربه نماد ایران، حتی اینکه گربه فیلم اخیر سیندرلا به نام لوسیفر (شیطان) از نژاد گربه ایرانی است و می تواند به سابقه کمپانی والت دیزنی در ساخت کارتون های موش و گربه (تام و جری) و برنده بودن همیشگی موش بر گربه (یعنی اسرائیل بر ایران) ارتباط پیدا کند نیز هیچ جای نگرانی نمی تواند داشته باشد، چرا که از حد یک توهم فراتر نمی رود و اگر هم واقعیت داشته باشد، بسیار سطحی است و عمق ماجرا در جای دیگری است.

آیا دختربچه های ما به خاطر زیبایی ظاهری یا لباس های جذاب و تیپ باربی گونه سیندرلا عاشق او می شوند؟ آیا به خاطر بخت و اقبال روشن او و ازدواجش با پسر خوش تیپ پادشاه و غرق شدنش در ثروت های جذاب مادی از او الگوبرداری می کنند؟ آیا چون سیندرلا مدرن است و دختربچه های ما سنتی هستند، عاشق او می شوند؟

آیا ما باید بترسیم که سیندرلا مثل باربی ها لباس می پوشد و آرایش می کند و دخترهای ما نیز او را الگو قرار می دهند و در نتیجه از حیا و عفت باز می مانند؟ جواب همه این پرسش ها «خیر» است.

علت علاقه کودکان ما به سیندرلا این چیزها نیست. بلکه آن چیزهایی است که همه کودکان جهان از فقیر تا غنی (حتی همان کودکان مدرن غربی، ثروتمندی و باربی!) را به سیندرلا علاقمند می کند. مسئله سیندرلا چیز دیگری است. اگر با روایت غربیان مشکل داریم، به جای تخطئه آنها می توانیم نمونه های خودمان از این قصه را بیشتر منتظر کنیم. اما تخطئه آسان تر است؛ به خصوص اگر اصل قضیه را ندانیم. اصل قضیه چیز دیگری است. اصل قضیه «اسطوره سیندرلا» است؛ فارغ از سبک زندگی او و هر چیز سطحی دیگر.

عده ای از فمنیست ها سیندرلا را نماد زنانی می دانند که ترس از استقلال دارند یا به عبارتی دیگر سیندرلا نماد تر از استقلال در زنان است و آن را به فرهنگ مردسالاری در جوامع نسبت می دهند. این ترس را نیز ناشی یا موثر در به اصطلاح عقده سیندرلا می دانند؛ به تقلید از عقده اودیپ و عقده الکترا. شاید چنین چیزی وجود داشته باشد اما فقط شاید.

کمتر پسربچه ای پیدا می کنید که به قصه و انیمیشن سیندرلا علاقه نشان دهد اما در نهایت قصه را به گوشه ای از خاطر خواهد سپرد و با آن زندگی خواهد کرد و بدون اغراق می توان گفت سیندرلا در عمق وجود هر دختربچه ای نفوذ کرده، باقی می ماند و منتشر می شود؛ چرا؟

درباره پسربچه ها شاید بتوان گفت که سیندرلا را به عنوان یک مقوله بیرون از خود می بینند و بررسی می کنند و احتمالا نسبت به آن قصه و کاراکتر سیندرلا یک احساس و مواجهه بیرونی دارند که به تفاوت جنسیت آنها با سیندرلا که یک دختر است بازمی گردد. برای مثال هر پسری با شنیدن قصه رستم و سهراب یک سهراب درونی دارد که توسط پدر (حالا شما بخوانید سنت) محدود می شود. اینکه سرانجام این محدودیت و مبارزه با آن به پسرکشی یا مانند اسطوره اودیپ به پدرکشی بینجامد، در جای خود باید مورد تحلیل قرار گیرد.

دخترها نیز در مواجهه با داستان رستم و سهراب در نهایت با تهمینه ارتباط درونی پیدا خواهند کرد و نه با سهراب یا رستم. اینها به نظر بدیهی می رسد. مسئله ما عجالتا مواجهه دخترانه با سیندرلا است و به مواجهه پسرانه در پایان بازخواهیم گشت.

این قصه برای همه دختران درونی می شود و همه دختران از هر قشر و طبقه و با هر نوع تربیت و سبک زندگی، یک سیندرلا در درون خود دارند. این کلید ماجراست! برای فهم بیشتر این کلید باید اندکی برگردیم به خیلی عقب تر.

می دانیم که سیندرلا یک داستان جدید نیست. اگرچه انیمیشن والت دیزنی و فیلم جدید کنت برانا (که آن هم از تولیدات والت دیزنی است) بر اساس داستان شارل پرو نویسنده فرانسوی ساخته شده که تقریبا 300 سال پیش نوشته شد اما روایت پرو و فیلم های امروزی از این قصه چندان در ذات اسطوره ای این افسانه تغییری ایجاد نکرده و کارکردهای این اسطوره همچنان که در گذشته عمل کرده اند، امروز نیز تقریبا به همان شیوه عمل می کنند. یعنی چه؟

گفته می شود نخستین بار قصه سیندرلا در قرن نهم پیش از میلاد در دربار چین مکتوب شد. عده ای نیز معتقدند اصل این قصه ایرانی است و در داستان های هزار و یک شب (که بر اساس پژوهش بهرام بیضایی درباره هزار افسان و شب های عربی، اکنون می دانیم بیشتر ایرانی است تا عربی) نمونه ای از آن ذکر شده و نسخه «ماه پیشونی» آن همچنان با صدها شکل مختلف در مناطق مختلف ایران موجود است که دو نسخه مشهور آن با نام های «فاطیکو» و «دختر ماه و ستاره» در کتاب ریخت شناسی افسانه های جادویی نوشته پگاه خدیش نقل شده است و یک نمونه نیز با عنوان «ماه پیشونی» به قلم احمد شاملو.

عده ای دیگر نیز معتقدند اصل این قصه به مصر باستان بازمی گردد و استرابون مورخ رومی در قرن اول پیش از میلاد روایت مصری آن را ذکر کرده است. اخیرا نیز چهار کتاب داستان کوچک به نام «سیندرلای ایرانی، مصری، روسی، کره ای» به قلم شرلی کلیمو به فارسی ترجمه شد که چهار روایت مهم غیراروپایی (روایت شارل پرو) و در واقع روایت های باستانی را دستمایه داستان هایش قرار داده است. اینها را گفتیم که اهمیت این قصه را از این نظر که از دوران باستان حضور داشته و برای کودکان جهان روایت می شده، بدانیم. پس نگاه ما اسطوره شناختی است.

انیمیشن سیندرلا یکی از مهمترین و زیباترین و پرطرفدارترین تولیدات والت دیزنی است و در بیش از 60 سال گذشته دل همه کودکان و نوجوانان دنیا، مخصوص دختران را آنچنان ربوده است، به گونه ای که کمپانی والت دیزنی تصمیم گرفته نسخه جدید سینمایی نیز از آن انیمیشن بسازد تا خاطره موفقیت مادی و معنوی آن را بار دیگر تکرار کند. این پروژه را به دست کنت برانا، کارگردان و بازیگر انگلیسی می دهند که اگرچه در خیلی جنبه های سینمایی چندان فرد مهمی نیست اما در یکی دو مورد که برای فیلم سیندرلا کفایت می کند، استاد است؛ میزانسن و دکور.

سابقه تئاتری برانا و تجربه های او در اقتباس های سینمایی از نمایشنامه های شکسپیر، این توانایی در خلق میزانسن و دکور را به او می دهد تا بتواند پروژه ای بزرگ مثل سیندرلا را با جهان به شدت فانتزی آن که پیش از این در قالب انیمیشن به بهترین شکل ممکن خلق شده بود، به عهده بگیرد.

برانا در این کار موفق می شود و تقریبا مهمترین هدف سازندگان و حتی تماشاگران را رقم می زند، یعنی زنده کردن خاطره ای از یک فانتزی. فیلم سیندرلای برانا فیلمی برای بزرگسالان است. کودکان زیر سن بلوغ که شدیدا با انیمیشن سیندرلا زندگی کرده اند، کمتر از این فیلم لذت خواهند برد. می توان گفت این فیلم بیشتر تماشاگرانی را که در کودکی عاشق سیندرلا بوده اند و اکنون بزرگ شده یا پیر شده اند، راضی خواهد کرد.

در این فیلم شاهد همان داستان مشهور سیندرلا به روایت دیزنی هستیم که بر اساس نسخه شارل پرو اقتباس شده بود اما اندکی در فیلمنامه به جزییات بیشتری پرداخته شده و در 15 دقیقه نخست شاهد بخش هایی از زندگی کودکی، مرگ مادر، ازدواج مجدد پدر و… هستیم که در انیمیشن مشهور وجود ندارد.

 

شخصیت نامادری با انتخاب مناسب کیت بلانشت برای بازی دو وجهی زن شرور که یک روزی مهربان بوده است، تا اندازه ای از نظر دراماتیک قابل تحمل تر از نسخه انیمیشن است که نامادری در آن شدیدا شیطان صفت بوده و عصاره شرارت است.

شخصیت دختران فیلم چندان تفاوتی با انیمیشن ندارند، حیوانات نیز همانند انیمیشن شامل چند موش و یک گربه بدذات هستند که در کنار حیوانات فرعی مانند ساب و مارمولک و پرندگان نقش خود را در طرح داستان ایفا می کنند، غیر از موش ها که به اسب های کالسکه سیندرلا تبدیل می شوند، گربه فیلم یعنی لوسیفر در مقایسه با گربه انیمیشن هیچ نقش قابل ملاحظه ای در داستان ندارد و تنها یک یادآوری از لوسیفر مشهور است.

در فیلم نیز همچون انیمیشن، سیندرلا پس از اینکه توسط نیرنگ نامادری از شرکت در مراسم پادشاه بازمی ماند، باور خود را از دست داده و ناامید به زیر درخت (که به عنوان نماد مادر در اکثر نسخه های این قصه حضور دارد) می رود و در آن لحظه پری یاری دهنده او ظاهر می شود. مابقی داستان هم چنان یکسان است و شخصیت ها تفاوت خاصی با انیمیشن ندارند. فقط در هدف پادشاه بر ازدواج سیاسی شاهزاده تفاوتی وجود دارد که اندکی قصه را بزرگسالانه تر می کند.

در این فیلم تا اندازه ای تلاش شده تا اتفاقات روندی منطقی داشته باشند اما در اینجا نیز برای این پرسش پاسخی نمی یابیم که چرا پس از پایان طلسم در نیمه شب که همه جادوها از بین می روند، کفش های بلورین سیندرلا از بین نمی روند.

این پرسش مدت هاست ذهن متفکران را به خود مشغول کرده است. در نسخه انیمیشن زمانی که جادو از بین می رود و تنها یک لنگه کفش بلورین در دستان سیندرلا باقی می ماند، شاهد تشکر او هستیم و درمی یابیم که پری جادوگر، مقدر کرده که کفش به عنوان تنها نشانه برای اثبات ادعای سیندرلا و جستجو برای یافتن او توسط شاهزاده باقی بماند اما چنین واکنشی که اتفاقا باید در فیلم گنجانده می شد، وجود ندارد.

به هر حال دنیای فانتزی قصه چندان با منطق دنیای واقعی کاری ندارد و می توان از چنین ایرادهای جزیی با اغماض عبور کرد، ضمن اینکه مخاطب انیمیشن کودکان هستند و اساسا چنین ایرادهایی را به داستان وارد نمی دانند ولی برای فیلم که مخاطبان بزرگسال دارد، جایش خالی است.

در یک مقایسه کلی بین فیلم و انیمیشن باید گفت که فیلم سیندرلا به هیچ عنوان نمی تواند جای انیمیشن را بگیرد و تنها در حد یک یادآوری که به زودی نیز فراموش می شود، باقی خواهد ماند در صورتی که انیمیشن تاکنون زنده بوده و حالا حالاها به زندگی خود در میان کودکان و نوجوانان دنیا ادامه خواهد داد.

قصه ای که در انیمیشن از سیندرلا می بینیم، به ساختار حکایت و شکل روایت عامیانه نزدیکتر است. شخصیت ها تک بعدی و سیاه و سفید هستند و وجه اسطوره ای خود را بیشتر حفظ کرده اند. برای مثال، نامادری بدجنس اسطوره حسادت و شرارت است. شدیدا سیاه است و هیچ روزنه امیدی در دل تماشاگر باقی نمی گذارد و از این نظر در مقایسه با نامادری فیلم بسیار موثرتر است. دختران او هر آنچه را برای آزار و محدودیت سیندرلا لازم است، خرج می کنند. تمامی حیوانات داستان از موش ها تا پرندگان نقش قابل ملاحظه ای در پیشبرد قصه دارند تا آنجایی که بخش اعظمی از انیمیشن را اسلپ استیک (Slapstick) موش و گربه ای با تقلید از تام و جری به خود اختصاص می دهد.

نام لوسیفر (به معنی شیطان) در انیمیشن کاملا بامسما است و حضور آن در داستان کلیدی است اما لوسیفر در فیلم برانا هیچ نقشی ندارد. شعار سیندرلا در فیلم، شجاعت و مهربانی است در صورتی که در انیمیشن، تکیه بر ایمان و امید است؛ یعنی همان اهداف اصلی اسطوره.

ایمان و امید برای کودکان بهترین کارکرد لازم در آرامش روحی آنها ایفا می کند اما برای بزرگسالان این طبیعی است که شعار شجاعت و مهربانی اندکی قابل قبول تر باشد.

به طور کلی نمی توان فیلم سیندرلا را در سطح انیمیشن آن دانست اما باز هم فیلم سرگرم کننده و خاطره انگیزی است. کارگردانی برانا در میزانسن های موثر و جذاب، جلوه های ویژه کمک کننده به فضای فانتزی، طراحی صحنه و لباس بی نظیر و چشمنواز با حضور بازیگران جوان مانند لیلی جیمز که از سریال «دالتون ابی» مورد توجه تماشاگران جوان قرار گرفته است و ریچارد مدن همان راب استارک پرطرفدار و مظلوم سریال «بازی تاج و تخت» در کنار بازیگری توانمند و باتجربه با شکل و شمایلی خاص مثل کیت بلانشت همراه با فیلمنامه ای نسبتا تحمل پذیر توانسته فیلم مورد قبولی به مخاطبان هدیه دهد که البته به زودی زیر سایه وسیع انیمیشن دیزنی فراموش خواهد شد.

ترس دختران از بلوغ در قصه های پریان

روش و نوع روایت سیندرلا در اقوام و دوره های مختلف مهم نیست که حال بخواهیم نسخه والت دیزنی را خطرناک یا مفید بدانیم؛ مهم اسطوره سیندرلا است که در همه این روایت ها یکسان است و فایده تاثیرات آن برای همه دختران دنیا با هر سبک زندگی دلیلی بر ماندگاری و تکرار آن است.

قرار نیست سیندرلا برای دختران بدآموزی داشته باشد و هر دختری پس از خواندن این قصه منتظر شاهزاده ای برای ازدواج بماند؛ آن هم در دنیای دموکراسی زده امروز که دیگر شاهزاده پیدا نمی شود. شاهزاده یک سمبل است. همه زنانی که امروز با مردان معمولی ازدواج کرده اند، سیندرلا را دیده اند و خوانده اند و سیندرلا بوده اند. شاهزاده آنها همان مردی است که با او ازدواج کرده اند؛ معمولی، عادی، واقعی اما سمبولیک.

قصه های پریان که سیندرلا نیز جزو آنهاست، از اساس برای کودکان ساخته شده اند. هدف اکثر آنها آماده ساختن کودک برای عبور از کودکی به جوانی و ازدواج است. سیندرلا از این جهت یکی از نمونه های بسیار مهم تلقی می شود. می توان آن را یک کهن الگو نامید؛ الگویی کهن که در تمام ابعاد روایی و اسطوره ای اش از ذات بشر سرچشمه گرفته و در ذات بشر جاری می شود.

برای مثال زیبای خفته را به یاد بیاورید. بسیاری از قصه های پریان درباره دختربچه ای هستند که نمی خواهد بلوغ پیدا کند و زن شود؛ به همین سادگی. برای فرار از این تغییر بزرگ و عدم مواجهه با این بحران، خود را به خواب می زند. حال شاهزاده ای بعد از شکستن موانع بسیار پیدا می شود و دختر را از خواب بیدار می کند. دختر بیدار می شود و به قول جوزف کمبل می بیند که روی دیگر سکه بلوغ و زنانگی و مادری هم جذاب و لذتبخش است. همه دختران قصه های پریان در شرایط استیصال به سر می برند.

سیندرلا نمونه افراطی استیصال است. غایت انفعال و بیچارگی است. پدر و مادرش مرده اند. نامادری اش خود شیطان است. خواهران ناتنی نیز نقشی شبیه به برادران حضرت یوسف (ع) را به بدترین شکل ممکن ایفا می کنند. سیندرلا هیچ کاری در مبارزه با شرایط موجودت نمی کند چون نمی تواند بکند؛ تنها به یک توصیه عمل می کند، مهربان بودن و امیدوار بودن؛ کلید اول: تنهایی و امید.

هیچ کودکی را سراغ نداریم که نسبت به برادران و خواهران خود حسادت نورزد یا مورد بی مهری و رقابت قرار نگیرد. ضمنا هیچ کودکی را نمی شناسیم که از طرف والدین خود محدود نشود و نسبت به این محدودیت دلگیر و عصبانی نباشد. این موارد حتی در مورد کودکانی که پدر و مادر و خواهر و برادر ندارند نیز به شیوه های مختلف صدق می کند! این کودک در لحظاتی که ناملایمات طبیعی اوج می گیرند، شدیدا احساس تنهایی می کند، به گوشه ای می خزد، گریه می کند و از یک نیروی ماورایی و الهی طلب کمک می کند. رویاپردازی می کند و امیدوارانه شرایط ایده آلی را تصور می کند که روزی شاهزاده ای خواهد آمد و او را نجات خواهد داد.

این احساسات ظاهرا بیشتر در دوره هفت هشت ساله به اصطلاح بحرانی زندگی دختربچه ها یعنی ورود به دوران بلوغ و خروج از آن روی می دهد.

سیندرلا نیز در ابتدای داستان دختری هشت، نه ساله است و در پایان داستان 16-15 ساله. همه دختران همه ادوار تاریخ نیز با این معضل مواجه اند و بی دلیل نیست که چنین اسطوره ای در قالب قصه های عامیانه از دل مردم سرزمین های مختلف ظهور می کند و تا ابد هم ادامه خواهد داشت.

سیندرلا زندگی خوبی دارد اما اتفاقات بدی می افتد و زندگی اش را خراب می کند و به عبارتی خاکسترنشین می شود؛ تا اینکه بخت و اقبال روی خود را به زندگی نشان می دهد اما افراد شرور موانعی بر سر راه او می گذارند. او توسط فرشته ای یاری دهنده از موانع عبور می کند. در انتها باز به درون چاه افراد شرور گرفتار می شود و باز توسط یاری دهندگان نجات می یابد. کلید دوم: سفر از فرش تا عرش.

الگوی سیندرلا و تکامل روانی

سیندرلا نمونه مثالی از الگوهای روایت قصه های عامیانه است. برای اولین بار ولادیمیر پراپ به این قصه ها پرداخته و تحت عنوان ریخت شناسی قصه های جادویی یا قصه های پریان با بررسی ساختار کلی روایت و کارکردهای مهم و شخصیت های کلیدی در داستان ها به الگوهای مشخصی دست می یابد.

قصه سیندرلا یکی از نمونه های مورد تحلیل امثال پراپ بوده است و از نظر ساختاری با تمامی دسته بندی های نوع شخصیت ها، الگوی روایت، کارکردهای کلیدی و … همخوانی دارد تا جایی که بعضی از منتقدان ادبی نام الگوی سیندرلایی را روی بسیاری از داستان های گاه متفاوت نیز می نهند. برای مثال داستان زیبای خفته و شنل قرمزی را نیز می توان بر اساس الگوی سیندرلایی تحلیل کرد یا به ادعایی دیگر می توان قریب به اتفاق داستان هایی را که شخصیت اصلی آنها دختر است و در مسیر داستان از فرش به عرش می رسد، بر اساس این الگوی کهن بررسی کرد.

سیندرلا در نهایت به مراد دل می رسد و با شاهزاده ازدواج می کند. در این قصه ازدواج به معنای تکامل است. سیندرلا تا زمانی که به شاهزاده نمی رسد یا شاهزاده او را پیدا نمی کند، ضعیف و ناتوان است. به یک معنا ناقص است. با پیوستن به وجه مذکر وجودی خود (یا همان نیمه گمشده خودمان) کامل می شود.

اگر این مفاهیم کلی را کارکرد روانی این قصه برای دختربچه ها بدانیم و این مفاهیم را از زبان متفکری همچون کارل گوستاو یونگ به ابعاد نرینه/ مادینه یا آنیما/ آنیموس در نهاد هر انسان ترجمه کنیم، می توانیم علت گرایش پسربچه ها به این داستان را نیز توجیه کنیم.

انتظار داریم پسربچه ها در مواجهه با داستان سیندرلا، با شخصیت شاهزاده همذات پنداری کنند. شاید برای پسران بالغ اینطور باشد، اما پسربچه ای که هنوز به سن بلوغ نرسیده، قطعا با سیندرلا همذات پنداری خواهد کرد.

اگر رویکرد یونگ را بپذیریم، احتمالا این همذات پنداری تحت تاثیر بُعد زنانه (آنیما) روان است؛ به این صورت که بُعد مادینه را همچون سیندرلا در تنگنا می بیند و توسط پسر پادشاها به عنوان بُعد مردانه (آنیموس) خود به یاری و یافتن او می شتابد تا در نهایت هر دو بُعد را در کنار هم بنشاند و به کمال روانی برسد.

5/5 ( 1 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: ایرانی
    17 خرداد 1398

    سیندرلا کجاش مدرنه؟

نظر خودتان را ارسال کنید