وقتی بزرگ شدم فهمیدم که…

همه افراد در زمان کودکی شان آرزوی بزرگ شدن را داشتند ولی وقتی بزرگ شدند دلتنگ روزهای کودکی شان شده اند … . آسمونی در این بخش یک متن بسیار جالب و خواندنی از زمان کودکی تا بزرگسالی را برای شما عزیزان تهیه کرده است که پیشنهاد می کنیم حتما این مطلب زیبا و تامل برانگیز را مطالعه نمایید.

وقتی بزرگ شدم فهمیدم که…

“کاش هیچوقت بزرگ نمی شدیم” حرف جدیدی نیست حرفی نیست که کسی نگوید بلکه همه این روزها می گویند واقعا چرا؟

چرا کاش هیچوقت بزرگ نمی شدیم؟ چرا همه در آرزوی کودکی خود هستند و دوست دارند به آن دوران برگردند؟!

کودکی که هیچ چیز را درک نمی کند و فکر وذکر اوبازی و سرگرمی است. آیا واقعا یک بچه هیچ چیز را درک نمی کرد آری هیچ چیز را آنگونه که بود درک نمی کرد و فقط به فکر بازی کردن بود وتمام تلاش وکوشش او برای رسیدن به آن موضع بود.

همه دوست داریم به عقب برگردیم، به سان بچگی مان حس شیرینی که هر فرد فقط یک بار در زندگی خود احساس وتجربه می کند.به راستی چقدر خوب بود زمان بچگی هیچ چیز از مشکلات سرمان نمی شد تنها انتظاری که می کشیدیم انتظار صبح شدن دوباره وبازی با بچه ها در کوچه خانه ی مان! چه بازی ای را بیشتر می کردیم؟ دزد و پلیس قایم باشک؟! دوست داشتیم دزد باشیم یا پلیس در آن بازی ها؟!کدامیک شیرین تر بود؟ فکر میکنم پلیس بودن برایمان بهتر بود پلیس در چشممان فرد موجهی بود!

به راستی این چه بازی ای بود که هنوز هم که بزرگ شده ایم دوستش داریم؟ چرا همه پلیس بودن وقانونمندی را دوست داشتیم اما الان همه دزد شدیم؟ سر هم را کلاه می گذاریم؟ آیا پلیس هم همان پلیس گذشته است؟!با آن بازی به کسی آسیبی هم می رساندیم؟!

چطور شد که همه پلیس می شدیم اما دزدی و اختلاس را بهتر وبیشتر یاد گرفتیم؟چه کسی به ما یاد داد که می توانیم از این دزدی وقتی که بزرگ شدیم می توانیم استفاده کنیم؟!

چند بار در کودکی به هم خیانت کردیم چند بار به هم دروغ گفتیم؟اگر این کارها را در کودکی نمی کردیم چطور اکنون که بزرگ شده ایم به خوبی آنها را یاد داریم به هم خیانت می کنیم وبه عزیز ترین کسمان هم سر هیچ وپوچ دروغ می گوییم. اگر در کودکی اینطور نبودیم پس چطور این گونه شدیم چه کسی اینها را به ما یاد داد از کجا فهمیدیم چیزی به اسم خیانت هم وجود دارد؟!

واقعا این چه نسلی بود که کودکی راپشت سر گذاشته واکنون بزرگ شده که طوری زندگی می کند که نه به خود ونه به دیگران توجهی دارد و برای هیچکس ارزش قائل نیست؟

آن پدر ومادر ها مگر از چه جنسی بودند که فرزندان این چنینی تربیت کردند؟

این چه تربیتی بود این چه تعلیمی بود که حتی نمی توانیم درک کنیم که چیزی که کم است روزی تمام می شود پس درست مصرف کنیم. با خود هم بغض و کینه داریم با خود هم دشمنی داریم حال به فکر آیندگان بودن به کنار!

چگونه به این خوبی یاد گرفتیم که طبیعت را باید خراب کنیم و اجازه ی لذت بردن از آن را به کس دیگری ندهیم؟! چطور به ما یاد دادند که چشم دیدن هم را نداشته باشیم و نتوانیم کنار هم راحت وخوب زندگی کنیم؟

واقعا با چه فکر وایده ای مارا اینطور تربیت کردند؟

یادمان هست بچه که بودیم زن ومردمان یکی بود کنار هم بازی می کردیم وسرگرم بودیم هیچ گاه به مسخره کردن یکدیگر نمی پرداختیم هیچ گاه نخواستیم آبروی هم را ببریم حقوقمان برابر بود!

مگر ما همان کودکان درستکار گذشته نبودیم ؟چطور باهم خوب بودیم که اکنون این گونه به مسخره کردن واستهزاء یکدیگر می پردازیم؟

ما طوری تربیت شدیم که نسبت به اعتقادات ومقدساتمان بی اعتنا باشیم و از آن جوک ساخته و به آن بخندیم؟!

به چه می خندیم به بی تفاوتی مان؟ به بی عرضگی و بی غیرتی مان؟اکنون برای سرگرمی و خنده به هرچیزی چنگ می اندازیم حال مهم نیست چه باشد دین، فرهنگ، غیرت، تعصب و….و…و….!دور همیم هر حرفی را میزنیم شادیم زندگی می کنیم!

راستی از کی به ما یاد دادند که  حرف زور را بشنوید و هیچ حرکتی نکنید تا اینکه همان زور که تجلی بی غیرتی شماست بر شما غالب گردد. حتما این گونه به ما آموزش دادند که حرف زور حرف زور است کاریش نمیشه کرد!

چقدر نسبت به هم بی توجه وبی غیرت هستیم راستی دین و آیین ما چه بود؟ هر چه که بود مطمئنا این گونه به مادستور نداد که به جای اینکه پشت هم باشیم رودر روی یکدیگر بایستیم به هم بی احترامی کنیم برای هم ارزشی قائل نباشیم و…

چطور شد آنهایی که دینمان را ندارند ولی از دستورات آن پیروی می کنند مگر دین ما نیست؟ چطور آنها بیشتر شناخته اندش؟ آیا لوکزامبورگی ها ، فنلاندی ها،استرالیایی ها، هلندی هاو… از ما مسلمان تر وبا اعتقاد ترند؟

اسلام را یاد داریم؟آری یادمان دادند در نوزادی در گوشمان اذان گفتند مسلمان شدیم، به ما ورزشی! به نام نماز یاد دادند، قرآن یاد دادند کدام را درک کردیم؟ به کدام عمل می کنیم؟

بگذریم…

شاید به خاطر همین است که می خواهیم به کودکی برگردیم. اگر به کودکی باز گردیم خوب می شویم دیگر به هم توهین نمی کنیم، به هم تهمت نمی زنیم، دروغ نمی گوییم، زور گویی نمی کنیم، حق همدیگر را نمی خوریم و…

چطور است همه ای این کارهای بد اکنون برایمان لذت بخش است اما باز هم یاد کودکی می کنیم؟ مگر کودکی جزاین  چیزهای خوب چیز دیگری هم داشت که همیشه یادش می کنیم؟

آری منظورمان این است که اگر به کودکی برگردیم دیگر چیزی درک نمی کنیم ، مشکلات وفشار های زندگی را احساس نخواهیم کرد و با بی تفاوتی بازی می کنیم.

اما به نظر من هر چند که اکنون از این کارهای بد ونا پسند خوشمان می آید اما قلبا هیچ گاه دوستشان نداریم. شاید می خواهیم به کودکی برگردیم که از این ها فرار کنیم ؟ مشکلات و فشار های زندگی بهانه ی مان است؟ هرچند اگر اینها نبود هیچگاه در زندگی فشار وسختی ای احساس نمی شد.اگر به کودکی باز گردیم خوب است دیگر نه ازهم ناراحت می شویم ونه هم را ناراحت می کنیم دیگر در مشکلات همدیگر را تنها نمی گذاریم بلکه کنار هم هستیم دیگر باهم سر هیچ و پوچ دعوا نمی کنیم دیگر…

اما اگر دوباره به بچگی مان برگردیم باید پدر و مادرمان راهم عوض کنیم! شاید دوباره همین چیزها را یادمان دادند و دوباره بزرگ شدیم وهمین شدیم (همین آش وهمین کاسه!!!)

دختر وپسری که کنار هم زندگی می کردند وشاد بودند اکنون که بزرگ شده اند به دنبال این هستند که مخ هم را بزنند!!! مخ هم را می زنند باهم دوست می شوند کمی باهم اند بعد به هم خیانت می کنند بعد ازهم جدا میشوند وبعد افسردگی می گیرند و دوباره سمت هم نمی آیند! دیگر از آن قهر هایی که در بچگی حتما به آشتی می رسید خبری نیست.

دیگر تفاوتی بین عشق واقعی و عشق مخی! بین دوفرد از نگاه عوام مردم وجود ندارد . هردو را بد می پندارند.هر کار ناپسندی را در جامعه می توانیم ببینیم اما چشم دیدن دوعاشق واقعی رادر کنار هم نداریم.

نمی  دانم اگر این نسل برود وتمام شود نسل بعدی درست می شوند؟کودکان امروزی چگونه اند؟

اکنون اینجا دیگر ما پدر و مادر هستیم آیا مثل پدر و مادر خود بچه تربیت می کنیم؟آیا این بچه بزرگ شود مثل ما می شود؟

اما اینجا متفاوت است که کودک الان با کودک 20 یا30 سال پیش خیلی تفاوت دارد اطلاعات او از زندگی جامعه تکنولوژی از ما که پدر مادر اوییم کمتر نیست! بچه است دیگر می خواهد ادای آدم بزرگ ها را در بیاورد!!!وای از آدم بزرگ ها! آیا کار خوبی هم می کنند که ادای آن رادر بیاورد؟! بچه است دیگر هم کار خوب وهم کار بد را یاد می گیرد قابلیت تشخیص این دو ازهم را ندارد! بچه ی امروزی خیانتکاری دزدی دروغ بی پایه وبی ثبات بودن و…. را به راحتی یاد میگیرد. ما که بچه بودیم چنین چیز هایی در جامعه نمی دیدیم که زود یاد بگیریم پس بچگی خوبی داشتیم که یادش می کنیم!

همه چیز برعکس شد بچگی خوبی داشتیم اما بزرگی درستی نداشتیم دو دوره از زندگی مان عکس هم شد.اما کودکان الان مثل بزرگی ما هستند باهمان شکل اما باقدرت مانور کمتر!!!

آیا شیوه ی زندگی اینها هم مثل ما عکس خواهد شد؟یعنی اکنون که بچگی بدی دارند بزرگی خوبی خواهند داشت؟ شاید! هیچ چیز بعید نیست! اما به نظر من یک چیز را که یاد گرفتی دیگر فراموشش نمی کنی ما از بزرگی یاد گرفتیم اما آنها ازبچگی ! اما من به آینده امیدوارم

اگر اینها بچگیشان را فراموش کنند خیلی خوب می شود ، دیگر یک جامعه ی بزرگ داریم که همه چیز در آن خوب است، همه به هم احترام می گذارند، دیگر کسی کسی را اذیت نمی کند، هیچکس تنها نمی ماند، همه مسیر زندگی که دوست دارند را طی می کنند ، دیگر ظلم وستمی نیست، دیگر مظلومی نیست که ظالمی باشد واز همه مهمتر هیچ کس یاد بچگی خود نمی کند!

 

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید