سلام پاییز عاشق

پاییز یکی از زیباترین فصل های سال است که به خاطر هوای آن به فصل عاشقانه و فصل عشق نام گرفته است. آسمونی در این بخش متن ها و دلنوشته های بسیار زیبا و خواندنی در مورد پاییز برای شما عزیزان تهیه کرده است که در ادامه می خوانید.

 

گوش کن …. صدای نفس های پاییز را میشنوی ؟

و این زیباترین فصل خدا می آید…

غم و اندوهت را به برگ درختان آویزان کن …

چند روز دیگر میریزند

 

 

نگرانم …

پاییز که برسد

ساعت ها را عقب می کشند

دلتنگی ام

یک ساعت زودتر می آید

 

 

تنهایی

مثل باران پاییزی

وسوسه قدم زدن است در خیابان …

که می روی و باز می گردی و تازه می فهمی ،

خیس شده ای تا مغز استخوان هایت !

 

 

چه سختِ هم پاییز باشد ؛

هم ابر باشد ،

هم باران باشد !

هم خیابان ِ خیس …

امـــــا نه تـــــو باشی

نه دستی برای فشردن باشد

نه پایی برای قدم زدن باشد

و نه نگاهـــی برای زل زدن … !

دوباره پاییز

اما نه ((فصل خزان)) زرد!

دوباره پاییز

اما نه فصل اندوه و درد!

دوباره پاییز

فصل زیبای سادگی

دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .

 

 

نفس هایم در تلاطم بی تو بودن با لحظه های فراق آمیخته شدند

باران ها بی تو باریدند

گل ها بی تو شکوفه زدند

و من ، درگیر میان باغ سیب در هیاهوی پاییز برای همیشه گیر افتادم

 

 

طبیعی است

پاییز ، جای تابستان را می گیرد

ولی قبول کن …

هیچکس جای تو را نمی گیرد !

 

 

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…

برای من فصل سردی دلهاست…

فصل باریدن اشکها…

فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…

فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…

اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم.

برگهای آرزوهایم، یکایک زرد می شد،

آفتاب دیدگانم سرد می شد،

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.

وچه چه زیبا بود اگر پاییز بودم،

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

وجودم پاره ای از شب

دلم تنهاترین پاییز

بساطم بقچه ی اندوه

دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

 

 

بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزن

دلم داره پر میزنه واسه تو و قدم زدن

وقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه باز

نمیدونی تو این هوا چشات چه خوشرنگ میشه باز

 

 

باران که می بارد تو در راهی

از دشت شب تا باغ بیداری

از عطر عشق و آشتی لبریز

با ابر و آب و آسمان جاری

تا عطرِ آهنگ تو می رقصد

تا شعر باران تو می گیرد

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید