با من به شهر عشق بیا

اگر به شعر و شاعری علاقمندید این بخش آسمونی را از دست ندهید چرا که یک شعر بسیار زیبا و عاشقانه با موضوع « با من به شهر عشق بیا» را برای شما عزیزان تهیه کرده ایم. دعوت می کنیم تا پایان همراهمان باشید.

شعر با من به شهر عشق بیا

بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با من

بیا با من به شهر عشق رو کن،خانه اش با من

بیاتا سر به روی شانه هم، راز دل گوییم

اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من

سلام ای غم، سلام ای آشنای مهربان دل

پر پرواز واکن چون پرستو، لانه اش با من

مگو دیوانه کو، زنجیر گیسو را زهم وا کن

دل دیوانهِ ی دیوانه ی دیوانه اش…. ، با من

در این دنیای وانفسای حسرتزای بی فردا

خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد

تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان

تو پیمان بشکنی، نشکستن پیمانه اش با من

در ميخانه ی چشمت به گلگشت نگه وا كن

خرابم كن، خراب…آبادی و يرانه اش با من

 

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید