خداوند ، وجودی از ازل تا ابد

صحبت در مورد «خداوند» یکی از موضوعات مهم و اساسی در همه ادیان است. ما در این مقاله از آسمونی می خواهیم از زبان دکتر توماس مک الوین استاد آمریکایی و کشیش فرقه تعمیدی که به دین اسلام گرویده است، مطالب بسیار جالب و خواندنی برای شما عزیزان منتشر کنیم. پس تا پایان همراهمان باشید

خدا؛ از ازل تا به ابد تو خدا هستی

دکتر «توماس مک‌اِلوِین» (Thomas Mc Elwain)، استاد آمریکایی ادیان در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا، در کتاب خود «اسلام در کتاب مقدس» (Islam in the Bible) رویکرد تازه‌ای به این موضوع دارد. او می‌کوشد با تأکید بر مشترکات این سه دین، ثابت کند که اسلام و تشیع، همان ادامه منطقی ادیان یهود و مسیحیت است. این کشیش سابق فرقه تعمیدی (باپتیست) که به زبانهای کتاب مقدس نیز تسلط دارد، در سال 1988 مسلمان و شیعه شده و نام «علی حیدر» را برای خود برگزیده است.

گفتیم که عدل خدا را می‌توان از توحید به دست آورد و این صفت، زمان‌ناپذیری خدا را نیز در دل خود دارد.

تثنیه 27:33 « خدای ازلی مسکن توست…» ازلیت به زمان بی‌نهایت اشاره نمی‌کند، بلکه گویای این حقیقت است که خدا اصلاً به زمان و مکان مقید نیست. بر اساس داستان آفرینش در پیدایش 1، خدا زمان و مکان را آفریده است. حاکمیت خدا بر زمان و مکان به او اجازه می‌دهد تا پناهگاهی مطلق در برابر همه خطرات موجود در زمان و مکان باشد.

اول تواریخ ایام 29: 11-12 «و ای‌ خداوند! عظمت‌ و جبروت‌ و جلال‌ و قوت‌ و کبریا از آنِ‌ تو است، زیرا هرچه‌ در آسمان‌ و زمین‌ است‌ از آنِ تو می‌باشد. و ای‌ خداوند! ملکوت‌ از آنِ تو است‌ و تو بر همه‌ سرْ و متعال‌ هستی. * و دولت‌ و جلال‌ از تو می‌آید و تو بر همه‌ حاکمی‌، و کبریا و جبروت‌ در دست‌ تو است‌ و عظمت‌ دادن‌ و قوت‌ بخشیدن‌ به‌ همه‌کس‌ در دست‌ تو است‌.»

ایوب 26:36 «اینک خدا متعال است و او را نمی‌شناسیم و شماره سالهای او را تفحص نتوان کرد.»

مزامیر 2:90 «قبل از آنکه کوه‌ها به وجود آید و زمین ربع مسکون را بیافرینی، از ازل تا به ابد تو خدا هستی.» خدا نه‌تنها ازلی است، بلکه ازلیت فقط مختص ذات اوست. او تنها وجودی است که مقید به زمان و مکان نیست. او نه‌تنها همه‌چیز را آفریده است، بلکه در خداییِ خود به همه‌چیز وابسته نیست. او به هیچ‌چیز نیاز ندارد تا مقام ربوبیت خود را از طریق مقایسه با آن کسب کند. او خیر است، بدون شرّی که تعریف خیر از مقایسه با آن روشن شود؛ خالق است، بدون اینکه خالقیت او را مخلوقات ثابت کنند؛ او برای اثبات وجودش هیچ «نیست»ی ندارد.

مزامیر 2:93 «تخت تو از ازل پایدار شده است و تو از قدیم هستی.» سلطه مطلق خدا نتیجه منطقی ازلیت اوست. به تثنیه 27:33 مراجعه کنید.

اشعیا 28:40 «آیا ندانسته و نشنیده‌ای که خدای سرمدی یهوه آفریننده اقصای زمین درمانده و خسته نمی‌شود و فهم او را تفحص نتوان کرد؟» ترتیب منطقی در اینجا ازلیت، سلطه مطلق، خالقیت، قدرت مطلق و علم مطلق است. ازلیت یا مقید نبودن به زمان و مکان، مفید سلطه مطلق است. سلطه مطلق مفید توانایی خلقت است. خالقیت نیز مفید قدرت مطلق بر همه مخلوقات و علم مطلق به آنهاست.

  • اشعیا 15:57 «زیرا او که عالی و بلند است و ساکن در ابدیت می‌باشد و اسم او قدوس است، چنین می‌گوید: من در مکان عالی و مقدس ساکن‌ام و نیز با کسی‌ که روح افسرده و متواضع دارد. تا روح متواضعان را احیا نمایم و دل افسردگان را زنده سازم.» رفعت خداوند قبل از ابدیت ذکر شده است، بنابراین نشان می‌دهد رفعت مطلق است نه نسبی. خدا را نباید با دیگری مقایسه کرد. روی دیگر سکه زمان‌ناپذیری، صفت قدوسیت است. قدوسیت، یعنی تنزیه یا شبیه‌ناپذیری خدا را نمی‌توان نسبی دانست، چون ابتدای آیه، مطلق بودن صفات خدا را ثابت می‌کند.

نیمه آخر آیه نفوذ خدا را به دنیای بشری بیان می‌کند. تنزیه کامل خدا شاید مفید این باشد که جهان بشری نمی‌تواند هیچ ارتباطی با ربوبیت داشته باشد. با این حال باید این نتیجه منطقی را نفی کرد، چون خدا را محدود می‌کند. خدا به‌عنوان حاکم رفیع، لازمان و قدوس یا سبوح، می‌تواند از روی اختیار با جهان بشری ارتباط برقرار کند و این ارتباط، او را محدود نمی‌کند. نفوذ خدا به جهان مخلوق نیز همواره ربوبی، یعنی دارای سلطه مطلق و اختیار است. بنابراین، چنین نفوذی احتمال حلول را نفی می‌کند، چون در آن صورت خدا، با توجه به محدودیتهای زمان و مکان در حلول، تسلیم و وابسته خواهد شد.

ارمیا 6:10 «‌ای یهوه مثل تو کسی نیست! تو عظیم هستی و اسم تو در قوت عظیم است!» واژه great (عظیم) اینجا در حالت مطلق به کار رفته است. این آیه بیان می‌کند که هیچ‌کس را نباید با خدا مقایسه کرد. هیچ سنجه‌ای را نمی‌توان درباره خدا به کار برد، بنابراین هیچ شریک یا جزء دیگری با خدا نیست.

ارمیا 10:10 «اما یهوه خدای حق است و او خدای حی و پادشاه سرمدی می‌باشد…» از حق بودن خدا نتیجه می‌گیریم که چنین خدایی حی و پادشاه سرمدی است. به همین دلیل، انگاره انتساب مرگ به خدا متناقض و بنابراین باطل است.

حبقوق 12:1 «‌ای یهوه خدای من! ای قدوس من! آیا تو از ازل نیستی؟»

لوقا 40:19 «او درجواب ایشان گفت: به شما می‌گویم اگر اینها ساکت شوند، هرآینه سنگ‌ها به صدا آیند.» عیسی(ع) در اینجا صفت «تکلم» خدا را به رسمیت می‌شناسد که همان خلقت کلام است.

رومیان 26:16 «خدای‌ حکیم‌ وحید…».

اول تیموتاوس 17:1 «باری پادشاه سرمدی و باقی و نادیده را، خدای حکیم وحید را اکرام و جلال تا ابدالآباد باد…» پولس در یک جمله صفات سلطه مطلق، زمان‌ناپذیری، بقا، غیبت از دیدگان و علم مطلق را بیان می‌کند.

یعقوب 17:1 «هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا است و نازل می‌شود از پدر نورها که نزد او هیچ تبدیل و سایه گردش نیست.» این آیه بیان می‌کند که خدا لایتغیّر است و در ضمن اشاره می‌کند هیچ شریک یا جزء دیگری و نیز هیچ صفات اضافی با خدا نیست.

این آیات تنها نمونه‌ای از صدها آیه دیگر در کتاب مقدس‌اند که بیانگر صفات ذاتی خدا هستند. ما می‌توانیم این صفات را بدون نقض فرمان «صورتی‌ تراشیده‌ … برای‌ خود مساز»(3) تصدیق کنیم، چون خود کتاب مقدس این صفات را بی‌پرده بیان کرده است. برپایه این آیات می‌توانیم بگوییم که خدا زمان‌ناپذیر (ازلی و ابدی)، قادر مطلق، عالم مطلق، آگاه همیشگی (مُدرِک)، زنده جاوید (حیّ)، مستقل مطلق در اراده و فعل (مُرید)، خالق کلام (متکلم) و همیشه راستگو (صادق) است. همچنین می‌توانیم تصدیق کنیم که خدا هرگز مرکّب، مکان‌دار، متجسّد، دارای شریک، مرئی، متغیّر و نیازمند افزایش یا کاهش صفات نیست. اما همه این مطالب را می‌توان به‌طور منطقی از توحید و عدل او استنباط کرد. فکر می‌کنم در این نقطه بیان اعتقاد کتاب مقدس به چگونگی خدا کافی باشد. فقط به‌طور خلاصه نتیجه می‌گیرم که بخش زیادی از کتاب مقدس عدل الهی را ثابت می‌کند.

تا اینجا می‌توانیم انجیل جاویدان را در این دو نکته خلاصه کنیم: 1) خدا یکی است و هیچ خدایی جز او نیست؛ 2) یگانه خدای حقیقی ذاتاً عادل است و همه صفات و افعال او با عدالت مطلقش هماهنگ است.

در قسمت آینده به بررسی مسأله جبر و اختیار از دیدگاه اسلام و کتاب مقدس خواهیم پرداخت.

  1. «در ابتدا، خدا آسمانها و زمین‌ را آفرید. و زمین‌ تهی‌ و بایر بود و تاریکی‌ بر روی‌ لجه‌ و روح‌ خدا سطح‌ آبها را فروگرفت. * و خدا گفت‌: «روشنایی‌ بشود.» و روشنایی‌ شد. و خدا روشنایی‌ را دید که‌ نیکوست‌ و خدا روشنایی‌ را از تاریکی‌ جدا ساخت. * و خدا روشنایی‌ را روز نامید و تاریکی‌ را شب‌ نامید و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزی‌ اول. * و خدا گفت‌: «فلکی‌ باشد در میان‌ آبها و آبها را از آبها جدا کند.» و خدا فلک‌ را بساخت‌ و آ‌بهای زیر فلک‌ را از آب‌های‌ بالای‌ فلک‌ جدا کرد. و چنین‌ شد. و خدا فلک‌ را آسمان‌ نامید. و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزی‌ دوم. و خدا گفت‌: «آبهای‌ زیر آسمان‌ در یک جا جمع‌ شود و خشکی‌ ظاهر گردد.» و چنین‌ شد. و خدا خشکی‌ را زمین‌ نامید و اجتماع‌ آبها را دریا نامید. و خدا دید که‌ نیکوست‌.»

  2. «خدای‌ ازلی‌ مسکن‌ توست‌ و در زیر تو بازوهای‌ جاودانی‌ است‌؛ و دشمن‌ را از حضور تو اخراج‌ کرده‌، می‌گوید هلاک‌ کن‌.»

  3. «تو را خدایان‌ دیگر غیر از من‌ نباشد. صورتی‌ تراشیده‌ و هیچ‌ تمثالی‌ از آنچه‌ بالا در آسمان‌ است‌، و از آنچه‌ پایین‌ در زمین‌ است‌، و از آنچه‌ در آب‌ زیر زمین‌ است‌، برای‌ خود مساز. * نزد آنها سجده‌ مکن‌، و آنها را عبادت‌ منما، زیرا من‌ که‌ یهوه‌، خدای‌ تو می‌باشم‌، خدای‌ غیور هستم‌، که‌ انتقام‌ گناه‌ پدران‌ را از پسران‌ تا پشت‌ سوم‌ و چهارم‌ از آنانی‌ که‌ مرا دشمن‌ دارند می‌گیرم‌.»

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید