از خودشناسی تا خداشناسی

هیچ چیزی به انسان از خود او به او نزدیکتر نیست؛ اگر ارتباط انسان با خودش تبیین گردد معلوم می شود که انسان کجائی است ؛از کجا آمده؛ به کجا می رود؛ آغاز او از کجاست؛ انجام او به کجاست؛ جایگاه او در نظام آفریش چیست؛ هدف از خلقت او چیست و … و بالاخره اگر خودش را بشناسد، خدایش را نیز شناخته است. چرا که بین خودشناسی و خداشناسی رابطه مستقیم وجود دارد. آسمونی در این بخش مطالب بسیار مفیدی در مورد رابطه خودشناسی و خداشناسی برای شما خوبان تهیه کرده است که دعوت می کنیم این مقاله را تا پایان مطالعه نمایید و ما را از نظرات ارزشمندتان مطلع سازید.

بشر باید خود را به ضعف و نقص و قصور بشناسد تا خدا را به كمال و قوت و لایتناهی و نباید طمع كند كه خداوند را با حسی از حواس خود درك كند.

این عبارت که “خود شناسی مقدم بر خداشناسی است” مشهور است و معنایش این است که انسان تا خود را نشناسد نمی تواند خدا را بشناسد. این سخن از جهات متعدد درست است نه از یك جهت. یك جهتش این است كه انسان باید وضع دستگاه گیرنده فكری خود را بشناسد، باید خود را به ضعف و نقص و قصور بشناسد تا خدا را به كمال و قوت و لایتناهی. انسان باید قصور فهم و ادراك خود را بشناسد كه تا موجودی محدود و ناقص نباشد و تا او را ضدی و نقطه مقابلی نباشد نمی تواند او را بشناسد. پس طمع نكند كه من باید خداوند را با حسی از حواس خود درك كنم. باید بداند كه محسوساتش هم اگر همه یكنواخت بود، اگر همیشه یك رنگ را می دید آن را نمی شناخت. اگر همیشه یك صدا را یكنواخت می شنید باز آن را نمی شناخت و از وجودش آگاه نمی شد؛ اگر همیشه یك بو به یك طرز به مشامش می رسید ابدا متوجه آن نمی شد.

بشر نباید خیال كند خدا از او مخفی شده، بلكه باید بفهمد كه تنها ظهور یك حقیقت كافی نیست برای فهم و ادراك بشر، وجود نقطه مقابل هم كمك می كند. نور ذات خدا محیط و ازلی و ابدی است، غروب و افولی ندارد و از همین جهت،ادراكات ضعیف بشرعاجز است كه او را درك كند.

بشر محدود، خدا را با آثارش می شناسد. دستگاه گیرنده فكری ما خدا را با اموری می شناسد كه مثل خودش ناقص و محدود است. خدا را با نورهایی می شناسد كه در یك نقطه هست و دریك نقطه نیست، مثل حیات نبات و حیوان و شعوری كه در یك نقطه ماده پیدا می شود. خدا را به اموری می شناسد كه دریك زمان هست و در یك زمان نیست، یعنی طلوع و غروب دارد.

خداوند را افعال و مخلوقاتی است، نورهایی است كه آفریده اوست. آن نورها طلوع می كنند و غروب می كنند. خداوند خود را از راه نورهای فعلی خود به ما می شناساند. حیات و زندگی نور الهی است، نوری است كه آن را بر ماده ظلمانی بسط می دهد و سپس قبض می نماید. سوره حجر،آیه 23 می فرماید: ماییم كه نورحیات را به جهان می گسترانیم و پس می گیریم. همه چیز به ما بر می گردد. ما وارث همه چیز هستیم.

زندگی كه در زمین پیدا می شود محدود است، هم از لحاظ زمان و هم از لحاظ مكان. در یك لحظه یا در یك نقطه پیدا می شود،ن بات و حیوان و انسان از او بهره مند می شوند. زندگی با همه شئونی كه دارد رشد و نمو، زیبایی و طراوت، حسن تركیب و انتظام، احساس ادراك، عقل و هوش، محبت و عاطفه، غریزه های هدایت كننده ذات احدیت را به ما می نمایاند. همه اینها آیتها و آیینه های ذات احدیت اند.

قرآن كریم غالبا به حیات و آثار حیات استدلال می كند. به زیباییها و طراوتها، به حسن تركیب و حسن انتظام، به الهام و غریزه به محبت و عاطفه، به محبت هر جانداری به اولاد و فرزندان خود و به جفت خود،به این اموراستدلال می كند. از زبان حضرت ابراهیم(ع) نقل می كند كه به نمرود گفت:ربی الذی یحیی و یمیت. از زبان حضرت موسی نقل می كند كه به فرعون گفت: ربنا الذی اعطی كل شی خلقه ثم هدی؛ خدای ما همان است كه هرچیزی را آنچه لایق بود و نظامی چنین متقن به وجود آورده است كه موجودات را به كمال لایق آنها هدایت كرد.

قرآن كریم در عین اینكه می فرماید خداوند از هر ظاهری و ظاهرتراست بلكه ظاهر واقعی اوست،”همه عالم به نور اوست پیدا” در عین حال به واسطه اینكه ساختمان فكری بشر طوری است كه معمولا اشیا را به كمك نقطه مقابل می شناسد،خداوند را از طریق تجلیاتش و مظاهرش كه افول و غروب دارند،گاهی هستند و گاهی نیستند، نورهایی هستند هماغوش با ظلمت، حیاتهایی هستند مقرون و هم ریسمان با مرگ، به بشر می شناساند. اینكه قرآن این همه به حیات و آثارحیات و تجلیات حیات و شئون حیات تذكر می دهد برای همین منظور است.

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید