عاشقانه ای برای تو

آسمونی در این بخش تعدادی از اشعار عاشقانه را که بسیار زیبا و خواندنس هستند را برای شما خوبان تهیه و تنظیم کرده است که از شما عزیزان دعوت می کنیم تا پااین این مقاله ما را همراهی کنید. امیدواریم از خواندن این اشعار زیبا و عاشقانه لدت ببرید.

قطار شو که مرا با خودت سفر ببری

به دورتر برسانی ــ به دورتر ببری

تمام بود ونبود مرا در این دنیا

که تا ابد چمدانی ست مختصر ببری

ومن تمام خودم را مسافرت بشوم

تو هم مرا به جهان های تازه تر ببری

سپس نسیم شوی تو و بعد ازآن یوسف…!

که پیرهن بشوم تا مرا خبر ببری

مرا به خواب مه آلود ابرهای جهان

به خواب های درختانِ بارور ببری

و بعد نامه شوم من… چه خوب بود مرا

خودت اگر بنویسی ــ خودت اگر ببری

عجیب نیست که هیزم شکن بیاشوبد

درخت اگر که تو باشی دل از تبر ببری

دوباره زوزه ی باد و شکستن جاده

چه می شود که مرا با خودت سفر ببری

*******

مانند غـریـقی کــه پر از وحـشت آب است ،

می گردم و دستم پی یک تکه طناب است

دلتنگی و تنـهایی و انـدوه و صـبوری

این عاقبت تیره ی یک عاشق ناب است

آن مرد پر از شور و غزل ، بعد تو جان داد

این آدم کوکی ، جسدی پشت نقاب است

یا مشکل ارســال پیام ، از دل مــا بود

یا منبــع گیــرنده ی قلـب تو خراب است

زایـیــده ی دردیـم و به بار آمـده ی عشق

در مکتب ما ، عشق فقط ، حرف حساب است

یک جمله بگو دلبرکم ! … حرف دلت چیست ؟

عاشق شده این شاعر و … دنبال جواب است

***

برای ان عاشق بی دل می نویسم که حرمت اشکهایم را ندانست
برای ان مینویسم که معنای انتظار را ندانست،
چه روزها و شبهایی که به یادش سپری کردم
برای ان مینویسم که روزی دلش مهربان بود
می نویسم تا بداند دل شکستن هنر نیست
نه دگر نگاهم را برایش هدیه میکنم ، نه دگر دم از فاصله ها میزنم
و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم
می نویسم شاید نامهربانی هایش را باور کند

*******

کاش می دانستیم که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر اغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند

*******

کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت
کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست
با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت
کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت

*******

شیشه ی پنجره را باران شست.
از دل من اما ٬
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ٬
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور٬
وای ٬باران ٬
باران٬
پر مرغان نگاهم را شست.

*******

بوسه ام را می گذارم پشت در
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن
هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
آمدم , حالا تو با من آشتی؟

*******

عشق یعنی پاکی و صدق و صفا
خود شناسی حق شناسی از وفا
عشق یعنی دور بودن از خطا
بنده بودن خلوت دل با خدا
عشق یعنی نفس را گردن زدن
پاک و طاهر گشتن روح و بدن
عشق یعنی صیقل زنگار دل
دیدن اسرار غیب در جام دل …..!

*******

در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود
دست در دست پرنده
بال در بال نسیم
ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از “کاش می شد”هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

*******

کاش می دیدی چه کردی با دلم
با دل بیچاره ی بی حاصلم
حرفهایت، بوی شب بو داشتند
در درون سینه ام گل کاشتند
آه، پس کو،کجاست آن عشق ناب
حرفهای بی ریای آفتاب
دل به تو دادم ولی آه و فغان
از منو سادگی و این مردمان
من چه کردم با تو ای نا مهربان
چین سزاوارم غم شد ای امان
من کجایم کنج این زندان اسیر
تو کجایی از بر این طعمه سیر

*******

کجایی در شب هجران که زاری های من بینی؟
چو شمع از چشم گریان اشکباری های من بینی
کجایی ای که خندانم زوصلت دوش می دیدی
که امشب گریه های زار و زاری های من بینی؟

*******

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای اونچشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی
اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی
برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی
برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی
برام ماه شبای بی سحر میشی
برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی
بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

*******

باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم
یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم
هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم
بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم
من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

*******

اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟
ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت
یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم که جوان گشت زلیخا به چه قیمت
از مضحکه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت
مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت

*******

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
آوخ … کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام…

0/5 ( 0 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: Tamina
    27 خرداد 1396

    قنی بتزی نک.ک شئ گمج و بدین گون بار دیگر اصلاح میگردد : وقتی بازی تموم شد کنج اطاق بزاریش اگر دستم رسد به آسمونی خدا داند بر سرش آورم وه چه بلایی رپورتاژها دهم یا آگهی در روزنامه ها , بر دیوار خانه های نوساز نیمه ساز این و آن پی گمگشته آسمونی شاید بگذرد از خطایش رهگذری بهر تامینا گلی …

  2. نویسنده دیدگاه: Tamina
    27 خرداد 1396

    خیال نکن نباشی بدون تو می میرم گفته بودم عاشقم خوب حرفمو پس می گیرم خیال نکن نمونی کارم دیگه تمومه
    لیلی فقط تو قصه اس جنون دیگه کدومه , کی میگه تو نباشی ستاره بی فروغه , بزار همه بدونن که عاشقی دروغه ..
    تو برده ای میخواستی که حرفاتو بخوونه به پای تو بسوزه برای تو بمونه , عروسکی میخواستی رو طاقچه اتون بکاریش ,
    .قنی بتزی نک.ک شئ گمج اطاق بزاریش , دیگه برای موندن اطاق تو شلوغه عروسکا بدونین که عاشقی دروغه .
    عصار عزیز هنوز بوی تر و نم بارون تو کوچه ها , دیوونگی هات , آیه های عاشقونه و مسلمانان و.. می پیچه و لطافتی باهاشه که با صدات هماهنگه و این وصف ساده ایه یادت کردم چون دوست دارم و برای تو , خانواده محترمت بهترینا رو آرزو دارم .
    کس نمیداند ز من جز اندکی وز هزاران جرم و بد فعلی یکی من همی دانم صد تار من و جرم ها و زشتی کردار من
    هر چه کردم جمله نا کرده گرفت طاقت نآورده آورده گرفت نام من در نام پاکان نوشت دوزخی بودم ببخشیدم بهشت ….
    عفو کرد جملگی جرم و شد سفید نامه و روی سیاه … آه کردم چون رسن آه من دشت آویزان اندر چاه من آن رسن گرفتم بیرون نرم شاد و چاق و فربه و گلگون شدم در بن چاهی همی بودم نگون در دو عالم هم نمی گنجد کنون … آفرین ها بر تو بادا ای خدا ناگهان کردی مرا از غم جدا گر هر موی من گردد زبان شکرهای تو نیاید بر زبان
    تو در جان منی من غم ندارم تو ایمان منی من کم ندارم اگر درمان تویی دردم فزون باد اگر عشقی تو سهم من جنون باد
    تویی تنها تو تویی تو علت من تو بخشاینده بی منت من صدایم کن صدای تو ترانه است کلامت آیه های عاشقانه است
    تو را من سجده سجده می پرستم که سر بر خاک بر زانو نشستم… درود بر لیالی قدر , رمضان ماه مهمانی ایزد یکتا , امید بر هر گوشه از خوان گسترده اش نشسته باشیم از بلا فتنه نیرنگ کجی و بیماری نداری دور وین ناگواری ها از هر سرنوشتی رخت بر بسته به خوبی , پاکی , امنیت ایمان مبدل گردد… آن شب قدری که گویند امشب است ؟ آمن

  3. نویسنده دیدگاه: Tamina
    27 خرداد 1396

    عشق اولین تجربه هماهنگ نمودن ما می باشد با چیزیکه نفس مون نیست و اولین درسی که میده اینه که تو میتونی هماهنگ باشی با یکی یا یک جمع بدون قسمتی از نفست اگر نمیتونی مشکل داری هنوز قدم به قدم که عشق یک نردبانه با یک نفر شرو تا به تمامیت ختم بشه . عشق آغازه و خدا انتهاش . که این عرفانی و معنوی است . مثه یه اقیانوس که اولش
    قطره , رود , دریا و بعد جاری شدن است پاک و بکر خالص دیدید گاه دریایی رو می بنید و بخودتون میگین : چقدر شفافه که میشه شن هاشو دید .. اونا که عاشق واقعی نیستن راکد و ساکن دیر یا زودد می ترشند و بوی عفونت می گیرن چون جایی
    برای رفتن ندارن خب پس مرده اند… بنابراین عشق لازمه حیاته , طریقته , مسیره , و عبور کردن از دروازه اونه … میتونی ؟

  4. نویسنده دیدگاه: Tamina
    17 اردیبهشت 1396

    من , آفتاب را با نگاه تو نوشیدم به هنگامی که شب با لای لای ملال آورش باک هر پنجره را به هزار ساله خوابی دعوت میکرد
    ای خصلت خورشید و خلوص رخ عشق , پهناوری کلام تو , پاسخ عشق , مگذار که بی تو در حضور شب شهر … بر خانه دل
    خیمه زند آوخ عشق …
    ******************
    بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ باورم ناید که عاقل گشته ام گوئیا او مرده در من کاین چنین خسته و خاموش و باطل گشته ام
    ه دم از آئینه می پرسم ملول چیستم , دیگر به چشمت چیستم ؟ لیک در آئینه می بینم که وای …
    سایه ای هم از آنچه بودم نیستم …

  5. نویسنده دیدگاه: Tamina
    17 اردیبهشت 1396

    دلم گرفته است , دلم گرفته است , به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم …
    چراغ های رابطه تاریکند (2) کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد , کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
    پرواز را به خاطر بسپار , پرنده مردنی ست …

  6. نویسنده دیدگاه: Tamina
    17 اردیبهشت 1396

    وقتی تو برگردی به ماه خواهم گفت : آفتاب آمد
    وقتیکه چیزی برای زیستن نمی ماند
    نامت هجای سبز زیستن است
    و آنگاه حرفی برای گفتن نیست
    کلامت اسطوره ای بررگست
    در ابعاد رنگها , صداها, و عطرها…. دستهایت بوی تیشه میدهد
    در این زمان که هیچکی بدرستی قصه فرهاد را نمیداند
    مهربانیت تنها دریچه تجلی است که مثل ماه , زمین , آب و آفتاب می فروشند!!!

  7. نویسنده دیدگاه: Tamina
    13 اردیبهشت 1396

    واسه بعضی ها عشق مستی و دیوونگیش به دقایقی پا بنده نو که بیا یادش میره کهنه
    عشق واسه بعضی ها نه مستی داره نه دیوونگی یه خماری عالم هپروت سیر نه ستاره
    نه شنیدن یه ناله نه ترکیدن یه بغض مثه فشفشه
    عشق و دیوونگی واسه بعضی ها تو رانندگی ویراژ دادن فیس و افاده
    عشق و دیوونگی واسه بعضی ها نیس مثه فواره
    رو به پائین یا زمین … مثه فرفره دور خودش میچرخه
    عشق و شیدایی مستی و دیوونگی با جیب خالی مثه حراجیه
    پر وصله و پینه جاهای دیگه اما نه که حراجیش واقعیه !!
    نکته همین جاس ما ” ف” گفتیم ……. عصر خوش

  8. نویسنده دیدگاه: Tamina
    13 اردیبهشت 1396

    دیوونه که میگن این : اینم جالبه ! هستش خب اینم از عاشقانه های زیبا که فقط یا تو کتاباس , سایت ها , قلب شاعر مونده یا
    از پا در اومده , قلبای امروزی بنظرم مثه بادباکای بچگی ها هم نیس بخدا , مثه عروسکای خیمه شب بازی هم نیس بخدا, عین عروسکای بچگی با گیسای بافته هم نیس بخدا , آی خدا پس قلب آدما توش چی مونده مشتی یاد اما نه اونم رفته به باد… شاید ایجا اینجوری شده … چی بگم والا هیچی نگم بهتره باشه یاد همه ما.
    تا فرصتی تازه دست دهد : تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من ( برسم به خود و چند ترانه گوش بدم آقا بیار لیست ترانه های عاشقونه بارونی له شده فریزری مودبانه ای بابا کو هد فونم کو چای و دسر یه فنجون چای دبش یا قهوه با کمی میوه اگه نبود با شیرینی خود شیرین بشه نوش جون )
    با احترام

  9. نویسنده دیدگاه: Tamina
    13 اردیبهشت 1396

    حس میکنم بارونیم حس میکنم عاشق ترم حس میکنم خورشیدمو شب رو به فردا میبرم
    حس میکنم روزو شب دنیا تو دستای منه باد زلال آئینه غرق تماشای منه
    عاشق شدم دریا شدم روشن تر از رویا شدم در عشق تو پیوسته ام
    در عشق تو معنا شدم … حس میکنم پروانه ها تا قلب من پر میکشن
    تقویمای خوش خبر فردامو از بر می کشن مثل یه دشت نم زده از عطر باران جاریم
    بوی بهار تازه و آئینه بیداریم جاری تر از هر چشمه ام تا مرز فرداهای دور
    با هر نفس پر میکشم تا بیکران قلب تو…. عاشق شدم دریا شدم …
    هی منو بر نگردون رو این دو مطلب .

  10. نویسنده دیدگاه: Tamina
    13 اردیبهشت 1396

    در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخن گوی توام
    من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظملت گیسوی توام
    حمید مصدق مثنوی : آبی سیاه خاکستری
    بهم نگو خاکستری آبی تر از آبی میشم یه بار اگه نگاهم کنی
    مثل تو مهتابی میشم بهم نگوو خاکستری
    رفتنی ان ابرای غم آفتا ب و خورشید من باش و ببین آبی آسمونیم
    ما اگه دست به دست بدیم نبض ستاره میزنه
    با دلای عاشق ما فانوس دنیا روشنه با دستای خالی ما درای بسته وا میشن
    وقتی تموم عاشقا مثل من و تو ” ما “میشن بهم نگو خاکستری …
    ( برا اینه که بهرام پائیزی رو بی حد و اندازه دوس دارم یار قدیمی فرهاد و فروغی )
    یا فروغ فرخزاد حمید مصدق مشیری و… دوست خوب , که خودش شعر بلندیه
    مثه کوه می مونه گاه صبر و قرار نداره اما باز تو هر غمی مثه کوهی می مونه
    شعراش اگه خریداری نداش آخه هیچکی خبر نداشت نیس ترانه فروش دکه و ته روزنامه ها
    طفلکی تو دنیای پر پیچ و خم بد بیاری ها کمرخم نمیکنه
    اما تارای موهاش عین پیچکای دیوار خونه های قدیمه …
    گریه هاش تو خودشه اما شیطنت آئینه ولش نمیکنه
    پرنده از قفسا رووندن کسب و کارشه خیلی خوشه تو قعر این غمای دیروز و امروز سیاه

  11. نویسنده دیدگاه: حبيب شكورى
    13 اسفند 1395

    عشق ار آفت دل ديوانه بود
    هم دل و دلدار زهم بيگانه بود
    عشق گوهرگرانيست ارزان مفروش
    گنج گران در دل ويرانه بود
    (حبيب شكورى)

نظر خودتان را ارسال کنید