عشق یعنی مستی و دیوانگی

اشعار عاشقانه همیشه طرفداران زیادی داشته و دارد چرا که احساس و عواطف زیادی را در بر دارد. آسمونی در این بخش یک شعر بسیار زیبا و خواندنی برای شما همراهان عزیز آماده کرده است که پیشنهاد می کنیم تا پایان این مقاله ما را همراهی کنید.

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

***

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

***

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی یک تیمّم، یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

***

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

عشق ،

آمدنی بود نه آموختنی

0/5 ( 0 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: Tamina
    27 خرداد 1396

    شب ها را با ریتم صبر , ملودی امید و هارمونی عشق تا صبخ برقص . صبح , آن دم که فرشتگان کنارت می آیند , چشمهایت را ببند , آرزویی کن که در آن لحظه از عمق دل بر آید , اجابتش حتمی است .
    در این امر هرگز صرفه جو نباش . جوهره هر حادثه تلخ یا شیرین , نیک است و تجربه به همان میزان گران بها . پس منش خود را دگرگون کن و با بینشی ناب از سایه سرنوشت مسیر سبز را گونه ای گام بنه تا فرق بین راز و ظلمت را در شکوه شب
    بیابی . چه زیباست آن دم که خداوند پاداش استقامت و صبر بنده ای را با حادثه ای عطیم و مقدس جواب می دهد ! و همانا
    شکیبایی را عادت نمودن کلید دست یابی به آمال مطهر است و حضرت حق .
    در پایان یک به ظاهر طنز: سنجاق قفلی تنها قفلی که بدون کلید باز میشه . یادمون باشه هنوز فرصت دیدار اونایی که منتطرمون هستن , با یه تلفن عادی یا زنگ در خونه , یک شاخه گل یک بوسه دلشونو شاد لباشونو خندون کنیم امروز و این لحظات که در گذرند. طاعات و عبادات همه عزیزان و ذکر و دعاهایتان برای نه فقط خود عالمیان قبول درگاه حق باد. آمن

  2. نویسنده دیدگاه: Tamina
    27 خرداد 1396

    برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید تو هم ای دل زمن گم شو که آن دلدار می آید نگویم یار با شادی که از شادی
    گذشته است او مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید چه نور است این چه تاب است این چه ماه و آفتاب است این مگر آن یار خلوت جو ز کوه و غار می آید در و دیوار این سینه همی در نبظم گویی قلمهاتان نگون گردد که آن بسیار می آید غلط گفتم غلط گفتم که این اوراق شعر من …
    ز شرم آن پری جهره به استغفار می آید ..

  3. نویسنده دیدگاه: Tamina
    27 خرداد 1396

    انسانی که بی عشق زندگی میکنه خود شیفته است . او مثه در بسته ایه و فقط خودشو می شناسه , انسان بدون شناخت دیگران چقدر مگه میتونه خودشو بشناسه ؟ دیگری یا دیگران مثه آینه میتونن باشن . هرگز بدون اینکه خودتو بشناسی به شناخت بقیه نمی رسی . برای این کار راه حل عشقه که بسیار حیاتیه . عمیق و شدید و یا در شوقی نا شناخته انسانی , دیگری را عاشق باش به این گونه , هیچوقت خودت را نمی شناسی , چرا که آینه ای نداری تا بازتاب وجودت را در آن ببینی . رنج کشیدن در عشق واقعی و والا البته , سازنده است و ما را به سطوح بالاتر از معرفت میرساند.
    رابطه یک آینه است و عشق هر چه خالص تر و والاتر باشد آینه ای بهتر و بی غبار داریم . این عشق یعنی اینکه تو گشوده
    باشی و آسیب پذیر , هر زره پوش یا حصارت را دور بندازی . البته این کار همه نیست و خیلی دردناکه . حالت دفاعی نباید
    داشته باشی ولی ذهن حسابگرت رو هم دور بنداز . باید به خطر بییفتی . دیگری میتونه تو رو آزرده کنه این همون ترس از
    آسیب پذیر بودنه که ذکر شد. دیگری میتونه تو رو خیلی راحت انکار کنه . ترس از عاشق بودن در همینشه . برای همین هم
    بایستی از آینه دوری کنی نداشته باشی اما با این راه میدونی و میفهمی زیبا نمیشی رشد نمی کنی اما این چالش ها رو باید قبول کنی . از عشق باید بگذری مثل پلی بر رودخانه , اولین قدم بطرف خداست و راه فرار و گریزی نیست . اونائی که از این راه می گریزند هرگز به خدا نمی رسند . چون تو زمانی از تمامیت وجودت با خبر میشی که توسط حضور دیگری یه جورایی برانگیخته بشی . وقتی که از خود شیفتگی و از دنیای بسته خودت بیرون بیایی می بینی عشق , آسمانی گسترده است . عاشق بودن یعنی پرواز کردن در این آسمان بی مرز گرچه باعث ترس و وحشت برات میشه . و نفس بشر دور انداختنش سخته . دائم براندازش می کنیم تزئین و واکس زده و همه نتایج زندگی با این نفس نا زیبا اونقدر کوچیک میشه که غیر واقعی و سراب گونه . این محصولی از جامعه است نفس یک بدل یک ساخته انسان انسانی که خودشو یک شخص میدونه همین نه یک حضور در برابر خالقش یعنی خدا. تشکر خسته نباشید و بی حوصله ضمنا” مدیر محترم سکرت باشه و یادم رفت باشه بعد . مرسی

  4. نویسنده دیدگاه: Tamina
    13 اردیبهشت 1396

    عشق همه اینا رو در بر داره اما از دل یک عاشق واقعی وقتی میگم واقعی همه وجودش می لرزه براش زشت و زیبا بلند و کوتاه چاق و لاغر طاس و پر مو مسن و جوون نه … فرقی والا نداره , عشق من عاشقم باش اگررچه مهلتی نیست , هربار
    عاشق شدن خوب نیست , یه کاری کن عاشقت بشه مگه معماره یا … بدرد نمیخوره که عشق نیست , عشق حس نجیب و عارفانه عشق حس غریبیه بین دو فرد یا بیشتر فصلها عاشق واقعی هم هستن , آسمون و زمین باد خاک آب و عناصر دیگه
    اینجاست که یک کویر با آب پیوند عاشقانه دارن تا تشگی اش بره … رفتن گاهی به این حالات زیبایی است اما زمینی ها یا
    حداقل در اینجا خیلی کم عاشق واقعی یا مست و دیوانه هم هستن امروزه که وای نگو نپرس از من تو چه میدانی زین آمدن و رفتن سهم من چه بود چه هست هر بار به دنبال تو بودم وقتی بخود آمدی پرسیدی من کجا بودم ؟ من که لحظه لحظه با یاد
    تو , نیش و نوش تو مست دیوانه بودم , بهلول دیوانه نبود عاقل بود لطفش گاه در آن دیوانگی بود.

نظر خودتان را ارسال کنید