ثبت نام لاتاری گرین کارت آمریکا ثبت نام لاتاری آمریکا کلیک کنید !

شب بیست و سوم محرم

شب بیست و سوم محرم - twenty third night of Muharram

شب بیست و سوم محرم – twenty third night of Muharram

بیست و سوم محرم سال ۱۶۹ هجری: مرگ مهدی عباسی

مهدی ابن‌منصور دوانقی، سومین خلیفه طایفه بنی‌عباس، در سال ۱۵۸ هجری پس از مرگ پدرش منصور، بنا به وصیت کتبی و شفاهی او، به مقام خلافت اسلامی نایل آمد.

گرچه ابوالعباس سفاح، نخستین خلیفه عباسی توصیه کرده بود که پس از وی، برادرش منصور، و پس از منصور، پسرعموی‌شان عیسی ابن‌موسی ابن‌علی، به مقام خلافت نایل آیند. اما پس از آن‌که منصور به خلافت رسید، پسرعمویش عیسی را از این مقام محروم و معزول کرد و فرزند خویش مهدی را به ولایت‌عهدی برگزید.

مهدی عباسی نیز هنگامی که به کرسی خلافت نشست، راه پدرش را ادامه داد و عیسی ابن‌موسی را از ولایت عهدی معزول و فرزند خویش هادی را به این مقام منصوب کرد.

مهدی عباسی در اواخر عمرش از ولایت‌عهدی فرزندش هادی، دل‌زده و پشیمان شد و تصمیم گرفت فرزند دیگرش هارون را به این مقام منصوب کند، به همین جهت، هادی را که در گرگان به‌سر می‌برد به بغداد فراخواند، تا به‌طور رسمی وی را از ولایت‌عهدی معزول و هارون را ولی‌عهد خود معرفی کند. اما هادی، اعتنایی به پیام پدر نکرد و هم‌چنان در گرگان به‌سر می‌برد و خود را ولی‌عهد می‌دانست.

چنین رفتاری از وی، موجب نگرانی و رنجش خاطر پدرش گردید و وی را ناگزیر کرد که به‌سوی گرگان حرکت و هادی را در آن‌جا توبیخ و از ولایت‌عهدی معزول کند. ولیکن هنگامی که از بغداد خارج شد و به ماسبذان (از بلاد دینور و حدود کلهر، واقع در غرب ایران) رسید، مرگش فرارسید و در همان جا وفات یافت.

پس از مرگش، فرزندش هادی از گرگان به بغداد شتافت و لباس خلافت پوشید و از مردم برای خویش بیعت گرفت و برادرش هارون نیز با وی بیعت و اظهار پیروی نمود.

انتباه اصحاب كهف از خواب 309 ساله خود

در تاريخ آمده كه اهل انجيل تعدى و طغيان آغاز كردند تا اينكه بت پرستيدند و فواحش آغاز نمودند ولى جمعى در دين حضرت عيسى (عليه السلام) ماندند و در زهد و عبادت مى كوشيدند، پادشاهى بود دقيانوس كه بت پرست و طاغى و از دين عيسى منع مى كرد و تابعين آن حضرت را مى كشت تا به شهر افسوس رسيد كه اصحاب كهف در آنجا بود و جائى بنا كرد براى بت ها كه معبود او بودند و اهل شهر را تكليف به پرستيدن مى كرد

هر كس قبول مى نمود خلاصى مى يافت و گرنه كشته مى شد و شش جوان از بزرگ زادگان از شهر بيرون رفتند و در نمازگاه خود مشغول عبادت گشتند دقيانوس را خبر دادند ايشان را حاضر كردن و تهديد نمود كه بدين من آئيد وگرنه كشته مى شويد يكى از ايشان گفت ما جز به خدا پرستش نمى كنيم دقيانوس گفت چون شما جوان هستيد چند روز مهلت مى دهم تا فكر كنيد دقيانوس از شهر خارج شد و آن شش جوان قدرى از خانه پدر مال جهت خرج برداشتند و از شهر بيرون رفتند و در راه چوپانى ديدند با سگى ، چون چوپان از حال ايشان مطلع شد با آنها آمد و سگ را هر قدر راندند نرفت و با ايشان آمد،

نزديك آن شهر كوهى بود اينجلوس مى گفتند و غارى بنام رقيم داشت اندرون آن غار به عبادت مشغول شدند و سگ بر در غار خوابيد و يكى از ايشان بنام تملين (يا تمليخا) به شهر ميرفت و مايحتاج آنها را مى خريد تا خبر رسيد دقيانوس بازگشته و در تجسس ايشان است جوانان بر خدا توكل كردند و سر به سجده نهادند خواب غلبه كرد و 309 سال خوابيدند تا دقيانوس هلاك شد و پادشاه مؤ من بنام بناموس به آن شهر آمد و خداوند آنها را از خواب بيدار نمود نشستند و بر يكديگر سلام نمودند چنان پنداشتند كه يك روز يا بعضى از روز را خوابيده اند و تمليخا را براى گرفتن طعام به شهر فرستادند او پول زمان دقيانوس را به فروشنده داد و زبان آنها را نيز درست نمى فهميد سپس قضيّه كشف شد به شاه خبر دادند و بعد از تحقيق از حالات آنها مطلع شد و خداوند را شكر نمود كه از آيات خود به ما نشان داد كه روز قيامت چطور زنده خواهيم شد.

در مجمع البيان آمده كه اصحاب كهف هفت نفر بودند به نامهاى :

مكسلمينا – تمليخا – مرطولس – نينونس – سارينونس – دربونس – كشوطبنونس (چوپان ) و نام سگ اصحاب كهف قطمير و رنگش سياه و سفيد بود و غار رقيم نزديك شهر افسوس كه اكنون يا در ازمير تركيه يا در نزديكى پايتخت اردن يعنى شهر عمان مى باشد

0/5 ( 0 نظر )


منبع : آسمونی

نظر خودتان را ارسال کنید