شب پنجم محرم: یاد آور حبیب بن مظاهر ، زهیر و عبدالله بن حسن

fifth-night-muharram

این شب مانند شب چهارم میان چند شهید کربلا مشترک است. شب پنجم به حضرت حبیب بن مظاهر ، حضرت زهیر و حضرت عبدالله بن حسن (کودک هشت یا یازده ساله امام مجتبی ع) نیز منسوب است. عبدالله (ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام حسین (ع) در ظهر عاشورا به شهادت رسید.

این مطلب آسمونی را تا انتها دنبال کنید…

روز پنجم ماه محرم سال 61 هجری قمری:

  1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام “شبث بن ربعی را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.
  2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام “زجر بن قیس” بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
  3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام “عامر بن ابی سلامه” خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.

حضرت حبیب بن مظاهر: 

ابوثمامه صیداوی كه نام شریفش عمروبن عبدالله است چون دید وقت زوال است به خدمت امام علیه السلام شتافت و عرض كرد یا ابا عبدالله جان من فدای تو باد همانا می‌بینم كه این لشكر به مقاتلت تو نزدیك گشته‌اند ولكن سوگند با خدای كه تو كشته نشوی تا من در خدمت تو كشته شوم و به خون خویش غلطان باشم و دوست دارم كه این نماز ظهر را با تو بگذارم آنگاه خدای خویش را ملاقات كنم، حضرت سر به سوی آسمان برداشت پس فرمود یاد كردی نماز را خدا ترا از نمازگزاران و ذاكرین قرار دهد، بلی اینك اول وقت آنست، پس فرمود از این قوم بخواهید تا دست از جنگ بردارند تا ما نماز گذاریم. حصین بن تمیم چون این بشنید فریاد برداشت كه نماز شما مقبول درگاه الله نیست، حبیب بن مظاهر فرمود ای حمار غدار نماز پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قبول نمی‌شود و از تو قبول خواهد شد؟!!

حصین بر حبیب حمله كرد حبیب نیز مانند شیر بر او تاخت و شمشیر بر او فرود آورد و بر صورت اسب او واقع شد حصین از روی اسب بر زمین افتاد پس اصحاب آن ملعون جلدی كردند و او را از چنگ حبیب ربودند پس حبیب رجز خواند و فرمود:

چه خواهد كرد در راه خداوند
مبارز خواست از آن قوم گمراه
كه بر نام آوران تنگ آمدی كار
همی مرد از سر مركب جدا كرد
فكند از آن جماعت جمع بسیار

ببین اخلاص این پیر هنرمند
رجز خواند و نسب فرمود آنگاه
چنان رزمی نمود آن پیر هشیار
سر شمشیر آن پیر جوان مرد
به تیغ تیز در آن رزم و پیكار

حبیب مبارزه سختی نمود تا آنكه به روایتی شصت و دو تن را به خاک هلاکت افکند، سپس مردی از بنی تمیم كه او را “بدیل بن صریم” می گفتند بر آن جناب حمله كرد و شمشیر بر سر مباركش زد و شخصی دیگر از بنی تمیم نیز بر آن بزرگوار زد كه او را بر زمین افكند حبیب خواست تا برخیزد كه حصین بن تمیم شمشیر بر سر او زد كه او را از كار انداخت پس آن مرد تمیمی فرود‌ آمد و سر مباركش را از تن جدا كرد.

حصین گفت كه من شریك توام در قتل او سر را به من بده تا به گردن اسب خود آویزم و جولان دهم تا مردم بدانند كه من در قتل او شركت كرده‌ام آنگاه بگیر آنرا و ببر به نزد عبیدالله بن زیاد برای اخذ جایزه، پس سر حبیب را گرفت و به گردن اسب خویش آویخت و در لشكر جولانی داد و به او رد كرد.

حضرت زهیر :

زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پش از شروع محرم، از دیدار حسین(ع) هراس داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه بدل شد. بارقه نگاه حسین(ع) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود گذشت و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد.

وفاداری زهیر به جایی رسید كه در شب عاشورا به امام حسین (علیه السلام) گفت : اگر هزار بار در راه تو كشته شوم و دوباره زنده شوم دست از تو برنمی دارم . در هنگام شهادت او در ظهر عاشورا ، امام حسین (علیه السلام) به بالین او آمد و فرمود : ای زهیر خداوند تو را در پیشگاه قرب خود قرار دهد و دو قاتل تو را لعنت كند

حضرت عبدالله بن حسن :

 در میان کودکان حرم، کودکی بود که هنوز به آن صورت بزرگ نشده بود. (می گویند 8 یا 11 ساله بود)، او همینکه عموی خود(حضرت امام حسین ع) را ناراحت و غمدیده دید، چنان ناراحت شد که گفت: می خواهم عمویم را یاری کنم. دوان دوان بطرف عموی بزرگوارش دوید. (امام(ع) در میدان جنگ بود).

حضرت زینب(س) به دنبالش آمد تا او را باز دارد. امام حسین(ع) هم فرمود: ای خواهر، عبدالله را نگهدار، مبادا آنکه در میدان بلاخیز آید و مبادا مورد هدف دشمنان قرار گیرد. ولی عبدالله همچنان اصرار داشت تا همراه عمویش باشد. او می گفت: بخدا قسم، از عمویم جدا نخواهم شد. هرچه زینب کبری(س) تلاش کرد نتوانست مانع او شود.

او خود را به عمویش رساند. همینکه دشمن خواست شمشیری به جان مبارک امام حسین(ع) فرود آورد، عبدالله فریاد زد: وای به حال تو ای زنازاده. می خواهی عموی مرا بکشی. تا دشمن شمشیر خود را فرود آورد، عبدالله دست خود را جلو شمشیر دراز کرد و شمشیر دست او را قطع کرد بطوری که پوست آویزان شد. و فریاد می زد: یا ابتا یا عمّا. پدرجان عموجان …

امام حسین(ع)، عبدالله را به سینه گرفت و فرمود: ای عزیز برادر، صبر کن خداوند تو را به پدرانت ملحق گرداند. در حالی که در دامن عموی بزرگوارش بود، حرمله ملعون با تیری سه شعبه و زهر آگین گلوی مبارک او را هدف قرار داد و بشهادت رسانید.

– منبع: نقل از ۷۲ مجلس و سوگنامه آل محمد(ص)

  • همچنین مطالب زیر را بخوانید:

زندگینامه عبدالله بن حسن

زندگینامه زهیر بن قین

زندگینامه حبیب بن مظاهر

0/5 ( 0 نظر )


منبع : آسمونی

دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: حجت
    02 بهمن 1397

    خدایا ما را از رهروان آنان قرار ده

  2. نویسنده دیدگاه: مجید
    10 آبان 1393

    سلام.شبظاهرا پنجم محرم بود ه که حبیب ابن مظاهربه کربلا وبه نزدامام ویارانش می رسد.حضرت زینب چون خبر امدن حبیب ابن مظاهر رامی شنود به حبیب پیغام میدهد که ازامدن او بسیار خوشحال شده وازاوتقدیر وتشکرمیکند.حبیب باشنیدن این پیغام بسیار ناراحت می شود سپس مشتی خاک اززمین برداشته وبر سرمیکوبدوبااه وناله میگوید ببین برسر اولاد پیامبر حسین وخاندانش چه امده ودرچه تنگنا وفشاری قرار گرفته اند که برای امدن پیرمردی 75ساله اینطوری خوشحال میشوند

  3. نویسنده دیدگاه: اکبری
    12 خرداد 1393

    حبیب بر روی پشت بام خانه ایستاده بود واز آنجا که علاقه ی خاصی به سید الشهدا (ع) داشت با دیدن آن حضرت چنان به وجد آمده بود که سبب شد از بام به پایین افتاده و از دنیا برود

    عقیق : روزی امام حسین (ع) به همراه جد خویش در حرکت بودند در آن زمان امام کودکی خردسال بودند وحبیب در بهار جوانی حبیب بر روی پشت بام خانه ایستاده بود واز آنجا که علاقه ی خاصی به سید الشهدا (ع) داشت با دیدن آن حضرت چنان به وجد آمده بود که سبب شد از بام به پایین افتاده و از دنیا برود و بامشاهده آن حضرت از شادی که خبر آمدن را به پدر بدهد از بام به زمین افتاد و در دم جان داد ، پدر حبیب جنازه پسر را به اتاقی برد که پس از رفتن امام علی وامام حسین آن رادفن کند ولی وقتی امام حسین به جلوی درب آمد داخل خانه نشد وقتی علت را از ایشان پرسیدند فرمود تا حبیب جلوی درب نیاید من داخل خانه نمی شوم پدر حبیب موضوع را به امام علی گفت آن حضرت به سر جنازه حبیب رفت و دعا کرد و خدا به خاطر امام حسین جان دباره به حبیب داد در این هنگام به دعای امام حسین (ع)حبیب بن مظاهر زنده گشت . حبیب با ردوم نیز در روز عاشورا جان خود را فدای سرور و سالار شهیدان کرد.

    جالب اینجاست که اینک هر عاشقی که زائر حرم حسین(ع)است شاید به خاطر این فداکاری حبیب (ع)در هر بار زیارت حسین (ع) دو بار حبیب بن مظاهر را زیارت می کند چرا که مزار حبیب در کنار درب ورودی حرم سید الشهدا (ع) واقع شده است است.

    • نویسنده دیدگاه: حسين
      05 خرداد 1394

      سلام ميشه منبع اين روايتو بدين؟!

  4. نویسنده دیدگاه: ساحل
    17 آبان 1392

    « اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ »

  5. نویسنده دیدگاه: مهدی
    17 آبان 1392

    در داستان حبیب بن مظاهر در کودکی امام حسین علاقه زیادی به این حضرت داشت که وقتی پدر حبیب حضرت علی وامام حسین را دعوت کردن که به خانه آنها بیاید بهشت بام رفت که ببیند امام حسین کی میاد و بامشاهده آن حضرت از شادی که خبر آمدن را به پدر بدهد از بام به زمین افتاد و در دم جان داد ، پدر حبیب جنازه پسر را به اتاقی برد که پس از رفتن امام علی وامام حسین آن رادفن کند ولی وقتی امام حسین به جلوی درب آمد داخل خانه نشد وقتی علت را از ایشان پرسیدند فرمود تا حبیب جلوی درب نیاید من داخل خانه نمی شوم پدر حبیب موضوع را به امام علی گفت آن حضرت به سر جنازه حبیب رفت و دعا کرد و خدا به خاطر امام حسین جان دباره به حبیب داد ودیگر اینکه وقتی سر مبارکش توسط مر تمیمی جدا شد پسر حبیب آن مرد را زیر نظر گرفت و وقتی به خیمه خود مشغول استراحت بود پسر حبیب به داخل لشکر نفوظ کرد وپس از پیدا کردن خیمه آن مرد به داخل خیمه رفته وآن را به حلاکت رساند وسر پدر را از کربلا خارج وبه کوفه نزد مادر برد وپس از شستن با گلاب برسر حبیب گریه وزاری کردند وبعد از اینکه امام سجاد (ع) ومردم برای دفن کردن شهدا به کربلا رفتن به آنها پیوست وسر حبیب را به بدنش ملحق کرد ودفن کردند این یک روایتی است که سر حبیب بر سر نیزه ها نرفت و چهل منزل گردانده نشد

نظر خودتان را ارسال کنید