عمل قلب (طنز)

 

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند

پسر: منتظرت میمونم عشقم

… … دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم

 

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد

به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود

و بی امان گریه میکرد

پرستار: شوخی کردم بابا !

رفته دستشویی الان میآد!!!

 

0/5 ( 0 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: نفس
    26 مهر 1392

    آره ب قول دوستان تو حس رفته بودم و ی کم مونده بود اشک از چشام بیاد پایین 😥 ک دیگه نشد و خنده م گرفت 😆 ممنون آسمونی جون عالی بود 😉

  2. نویسنده دیدگاه: مریم
    23 تیر 1392

    رفته بودیم اون بالا بالا ها که خورد توذوقمون ولی با حال بود ای ول مثل همیشه تودل برو

  3. نویسنده دیدگاه: samerh
    30 خرداد 1392

    خییییییییییییلیییییییییی زیبا بود.ممنون.

  4. نویسنده دیدگاه: زهرا
    06 اردیبهشت 1392

    پرستاربی مسئولیت نمیگه دخترمردم سکته میکنه تازه ازاتاق عمل اومده بیرون

  5. نویسنده دیدگاه: هیرا
    03 اسفند 1391

    بابا اینقدر با احساسات پاک ما بازی نکنید جالب بووووود

  6. نویسنده دیدگاه: یاس
    10 بهمن 1391

    بالاخره کی قلبشو به دختره هدیه کرده بود؟؟؟؟؟

  7. نویسنده دیدگاه: MERI
    23 آذر 1391

    تو حس رقته بودیما ولی خلی بوحول بود بابای

  8. نویسنده دیدگاه: حسابی تحت تاثیربودم ک زذین توحسم
    04 آبان 1391

    حسابی تحت تاثیربودم ک زذین توحسم ,ولی خیلییییییییییییییییییییی باحال بود

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      04 آبان 1391

      قشنگیش به همین بود (:
      ممنون

  9. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    30 مهر 1391

    اه ضدحال

  10. نویسنده دیدگاه: nastaran
    28 مهر 1391

    خیلی با حال بود. تو حس رفته بودم که آخرش به خنده افتادم .

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      29 مهر 1391

      (:

نظر خودتان را ارسال کنید