عاشقانه های من و تو

من به درماندگی صخره و سنگ

من به آوارگی ابر و نسیم

من به سرگشتگی آهوی دشت

من به تنهایی خود می مانم

من در این شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می آید

شعر چشمان تو را می خوانم

چشم تو چشمه شوق

چشم تو ژرف ترین راز وجود برگ بید است كه با زمزمه جاریه باد تن به وارستن عمر ابدی می سپرد

تو تماشا كن

كه بهاری دیگر

پاورچین پاورچین

از دل تاریكی میگذرد

و تو در خوابی

پرستو ها خوابند و تو می اندیشی

به بهاری دیگر

به یاری دیگر

اما برای من

نه بهاری

و نه یاری دیگر

– افسوس

من و تو دور از هم می پوسیم

غمم از وحشت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است

دیگر از من تا خاك شدن راهی نیست

از سر این بام

این صحرا

این دریا

پر خواهم زد

خواهم مرد

و غم تو این غم شیرین را

با خود به ابد خواهم برد

0/5 ( 0 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: نفس
    23 آبان 1392

    وقتی این روزها لبخند میزنم قلبم تیر میکشد ❗ !!! ❗ بیچاره دلم چقد زود عادت میکند ب نبودن هر آنچه ک میخواست 😥 … 😥
    ممنون آسمونی جون عالی 😉

  2. نویسنده دیدگاه: ساحل
    08 آبان 1392

    خیلی شعرزیباوپرازاحساسی بودبسیارممنونم 🙂

  3. نویسنده دیدگاه: مهسا
    08 آبان 1392

    خیلی زیبا بود.فدات آسمونی جون 😉

نظر خودتان را ارسال کنید