حکایت دو دیوانه

دو تا دیوانه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.

اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟

دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می­ده

و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.

می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟

دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.

0/5 ( 0 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: پرستو
    26 آذر 1391

    خيلي باحال بودبادوستم كلي خنديديم

  2. نویسنده دیدگاه: asal
    21 آبان 1391

    هه… خیلی باحال بود…
    خب اسمش روشه دیگه!!! دیوونه

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      22 آبان 1391

      (:

  3. نویسنده دیدگاه: سینا
    20 مهر 1391

    خیلی حکایت جالبی بود

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      20 مهر 1391

      ممنون ، منتظر داستان های طنز جدید و خنده دار باشید

نظر خودتان را ارسال کنید