طنز (در دادگاه خانواده)

Untitled-1
حاج آقا(قاضي): خودتونو کامل معرفي کنيد…

– شوهر: کاظم! برو بچ بهم ميگن کاظم لب شتري! ديلپم ردي! ?? ساله!

– زن : نازيلا! ليسانس هنرهاي تجسمي از دانشکده سيکتيروارد فرانسه! ?? ساله!

– حاج آقا : چه جوري با هم آشنا شديد؟

– شوهر : عرضم به حضور اَ نورت حاجي! ايشون مارو پسند کردن!

مام ديديم دختر خوبيه گرفتيمش!!!

– زن: حاج آقا مي بينين چه بي چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!

– شوهر: حاجي چرت ميگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بي گناهيه کامل!

– حاج آقا : جرمت چي بود؟

– شوهر : حاجي جرم که نمي شه بهش گفت!

داش کوچيکم حرف گوش نميکرد … مختوع النسلش کردم !

– زن : حاج آقا مي بينين چقد بي احساسه !

– حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلي تقاضايه طلاق کردين ؟

– زن : حاج آقا ما الان درست ? ساله که ازدواج کرديم ولي اين آقا اصلا عوض نشده!

– شوهر : دهه ! بابا بکش بيرون ! حاجي بده اصالتمو از دست ندادم ؟

– حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينکه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

– زن : حاج آقا اولش فکر ميکردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميکنم ! مدرنش ميکنم !

حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

– شوهر : بابا! را به را گير ميده ! اين کارو بکن ! اين کارو نکن !

اين لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجي طاقت مام حدي داره !

– زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيک ترين لباسارو بپـوشه!

– شوهر : حاجي ميخوايم بريم خونه اون باباي قالپاقش !!!

گير ميده ميگه بايد کروات بزني ! به مولا آدم با کروات يبوست ميگره !

نفسمون ميات بالا ولي پايين رفتنش با شابدوالعظيـــمه !

حاجي ما از بچگي عادت داشتيم دو سه تا تکمه مون وا باشه !!

– حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

– زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواري نپوش ! يکي مياد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!

– شوهر : حاجي من اصن بدون زيرشلواري خوابم نمي بره ! بابا چارديواري اختياري !

– حاجي جونم برات بگه که گير داده خفن که سيغار نکش !

رفته برام پيپ خريته ! آخه خداييـــش اين سوسول بازيا به ما ميات؟!!

– زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعي کردم حرف زدن اينو درست کنم ! نشد که نشد !

– شوهر : حاجي رفته واسه من معلم خصوصي گرفته ! فارسي را درست صوبت کنيم !

ديــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم !

حاجي خسته مونده از سر کار ميام خونه به جاي چايي واسه من کافي شاپ مياره ! درســته آخه ؟!

حاجي از وقتي گرفتمش ?? کيلو کم کردم ! از بس که از اين غذا تيتــيشـيا داده به خورده ما!!!

لازانتـيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتي و از اين آت آشغالا

حاجي هرکي يه سليقه اي داره ! خب منم عاشق آب سيرابي با کيک تيتاپم !!!

– زن : حاج آقا يه روز نمي شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثيقه آزادش کرديم …

– شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسي نيگا چپ بهش بکنه ! … !!!

– حاج آقا:خب شما که اينهمه با هم اختلاف فرهنگي و اقتصادي داشتين چرا با هــــــــم ازدواج کردين ؟

– زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم… !!!

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید