با تاریخچه جنگ های صلیبی آشنا شوید

Untitled-1

تعبير «جنگ صليبي‌» معادل واژه انگليسي Crusade است كه خود از واژه اسپانيايي Cruzada (داراي نشانِ صليب‌) برگرفته شده است؛ زيرا شركت‌‌كنندگان ‌مسيحي‌ در اين‌ جنگ، ‌به ‌دستور پاپ ‌اوربانوس‌ دوم ‌(دوره ‌پاپي‌: 481ـ492/ 1088ـ1099)، منادي ‌اين‌جنگ‌ها، بر روي‌ شانه ‌راست‌ لباس‌ يا زره ‌خود نشان ‌صليب ‌مي‌دوختند. واژه ‌Crusade در سده هجدهم ميلادي ابداع شد كه‌ تاكنون‌ نيز به كار مي‌رود. از نظر تاريخي‌، يك قرن بعد از شروع نخستين جنگ‌…
در سال ???? م. جنگ‌هاي صليبي ميان مسلمانان و مسيحيان آغاز شد.
جنگ‌هاي صليبي به جنگ‌هايي گفته مي‌شود که در آن، مسيحيان با مسلمانان طيّ چندين دوره براي به دست آوردن «بيت المقدّس» مبارزه کردند.
نخستين کسي که پرچم جنگ را برافراشت، مردي از افراد کليسا بود، به نام ادمار دو لوپويي. جنگ‌هاي صليبي هشت جنگ است که در جنگ اوّل و چهارم هيچ يک از پادشاهان اروپايي دخالت نداشتند و فقط نجبا و اصيل‌زادگان بودند که بر صليبي‌ها فرمانروايي مي‌کردند. غير از جنگ اوّل در باقي جنگ‌ها مسيحيان از مسلمانان شکست خوردند.
در سال ???? م. پاپ اوربانوس دوم همه مسيحيان اروپايي را مجبور کرد تا عليه ترکان مسلمان قيام کنند و شهر «اورشليم» (بيت المقدّس) واقع در «فلسطين» را اشغال کنند. در همان سال، سپاه بزرگي مهيّا و رهسپار نخستين جنگ صليبي گرديد. عدّه زيادي از جنگجويان صليبي در طول سفر خطرناک از «اروپا» تا «خاورميانه» جان خود را از دست دادند. آنها که زنده ماندند در سال 1099 م. بيت المقدّس را تسخير کردند. بين سال‌هاي 1099 م. تا 1250 م. شش جنگ صليبي ديگر رخ داد؛ ولي در هيچ يک از آنها صليبيون موفّقيتي به دست نياوردند.
اين جنگ‌ها به دعوت‌ مقامات‌ «كليساي‌ كاتوليك رومي» و همراهي‌ و حمايت امپراتور «روم شرقي»‌، با اعلام هدف آزادسازي بيت المقدّس (اورشليم‌) و زادگاه‌حضرت مسيح(ع) و ديگر معالم مسيحي در فلسطين از دست مسلمانان و ايجاد دولت‌هاي صليبي در نقاط مختلف فلسطين صورت گرفت‌. جنگ‌هاي صليبي مجموعاً هشت بار به وقوع‌ پيوست‌. اروپاييان دست يافتن به ثروت‌هاي عظيم شرق را مطمح‌ نظر داشتند و رسيدن به اهداف اقتصادي و اجتماعي نتايجي بسيار مهم و تأثيرات متقابل زيادي بر طرفين جنگ‌ داشت‌.

وجه تسميه و مفهوم عبارت «جنگ صليبي»
تعبير «جنگ صليبي‌» معادل واژه انگليسي Crusade است كه خود از واژه اسپانيايي Cruzada (داراي نشانِ صليب‌) برگرفته شده است؛ زيرا شركت‌‌كنندگان ‌مسيحي‌ در اين‌ جنگ، ‌به ‌دستور پاپ ‌اوربانوس‌ دوم ‌(دوره ‌پاپي‌: 481ـ492/ 1088ـ1099)، منادي ‌اين‌جنگ‌ها، بر روي‌ شانه ‌راست‌ لباس‌ يا زره ‌خود نشان ‌صليب ‌مي‌دوختند. واژه ‌Crusade در سده هجدهم ميلادي ابداع شد كه‌ تاكنون‌ نيز به كار مي‌رود. از نظر تاريخي‌، يك قرن بعد از شروع نخستين جنگ‌، در 596 ه‍‌..ق./ 1199 م. در زمان پاپ اينوكنتيوس سوم واژه لاتيني Crucesignati/ Crusesignati به معناي ‌«داراي ‌نشان‌ صليب‌» پديدار شد؛ ولي در آغاز اين نبردها، مهاجمان، حُجّاج‌ ناميده مي‌شدند، مورخّان غربي معاصرِ نخستين‌ جنگ صليبي نيز اغلب از واژه‌هايي چون «سفر حج‌»، «حمله‌»، «سفر به‌ سرزمين مقدّس‌»، «جنگ مقدّس‌»، «حمله صليب‌»، «حمله عمومي‌»، «طرح عيسي مسيح‌» استفاده كرده‌اند.
جنگ‌هاي امپراتور بيزانس‌، نيكفوروس فوكاس و جانشين‌ وي‌، يوحنّاي اوّل، ملقّب به زيميسكس (در عربي‌: ابن شِمِشقيق يا شمشقيق‌)، از معروف‌ترينِ اين رويارويي‌ها بوده ‌است‌، برخي مورّخان‌، اكتشافات جغرافيايي غربيان و سپس فعّاليت‌هاي استعماري‌ آنها را استمرار همان جنگ‌ها مي‌دانند. از اين رو، نبردهاي مسيحيان‌ بر ضدّ مسلمانان را در «اندلس»‌، صِقِليه‌ (سيسيل‌) و جنوب «ايتاليا» در سده‌هاي چهارم ‌ـ نهم‌/ دهم ‌ـ پانزدهم كه از نظر كليسا جنبه قداست داشتند و نيز جنگ‌هاي اروپاييان بر ضدّ دولت‌ عثماني‌، هم‌دستي‌ آمريكا، «فرانسه‌»، «انگلستان‌» و ايتاليا بر ضدّ جهان عرب و مسلمانان‌، تجاوز نيروهاي ايتاليا و فرانسه به «ليبي»، «الجزاير»، «تونس» و «مغرب‌» در قرن اخير و تأسيس رژيم صهيونيستي در فلسطين را تداوم جنگ‌هاي صليبي مي‌شمارند، جمله مشهور ژنرال انگليسي‌، لرد النّبي، پس از شكست عثماني در جنگ جهاني ‌اوّل‌، هنگامي‌كه در 1335 ه‍‌ .ش. /1917 م.
فاتحانه وارد قدس ‌شد، همين نظر را تأييد مي‌كند، وي ‌گفت‌: اكنون جنگ‌هاي صليبي به پايان رسيد.
معمولاً مورّخان‌ معاصر، جنگ‌هاي صليبي ‌را به هشت جنگ اصلي‌ و چند جنگ فرعي كم اهمّيت تقسيم مي‌كنند، برخي‌ هم‌ معتقدند كه جريان حوادث به هم پيوسته بوده و بين جنگ‌ها مرزبندي دقيق‌ وجود نداشته‌ است، از اين رو در تقسيمي كلّي‌تر، جنگ‌هاي صليبي را شامل دو مرحله دانسته‌اند: يكي از سقوط‌ شهرهاي‌ اسلامي‌ تا پيشروي صليبيون به نزديكي دروازه‌هاي «حلب» در 518 ه‍ .ش. / 1124 م. و ديگري‌، مرحله ‌ايستادگي ‌مسلمانان ‌تا راندن اشغالگران در 691 ه‍ .ش. / 1291 م. كه مرحله اخير در چهار دوره صورت گرفت و به نام چهار شهر مشهور شد. برخي نيز جنگ‌هاي صليبي را به‌ سه مرحله تقسيم كرده‌اند.

Untitled-1

نگرش مسيحيان به مسلمانان طيّ جنگ‏هاي صليبي‏
نويسندگان مسيحي سده‏هاي هشتم تا سيزدهم ميلادي، تصويري مخدوش از اسلام ارائه كرده‏اند. از نظر آنها، اسلام، مذهبي غير صادق، متمايل به بت‌پرستي و نوعي بدعت مسيحي محسوب مي‏شد. آنان نه تنها نبوّت پيامبر اكرم(ص) را انكار كرده و او را ضدّ مسيح دانسته‏اند؛ بلكه ضعف‏هاي اخلاقي زيادي براي دين اسلام و پيامبرش بر شمرده‏اند، از جمله آنكه محمّد(ص) مطالب درستي از «عهد عتيق» و «عهد جديد» را در قرآن آورده؛ امّا پاره‏اي از بدعت‏ها، نظير برخي از ويژگي‏هاي آيين مانويّت و نيز مطالبي از خود را بدان افزوده است.
گمان مي‏رود ايجاد اين تصوير مخدوش از اسلام، عمدتاً واكنش مسيحيان در برابر برتري فرهنگي مسلمانان، به ويژه در اندلس بوده باشد. در آن دوران، مسيحيان تصوّر مي‏كردند كه نسبت به مسلمانان نه تنها از جنبه مذهبي، بلكه از نظر اخلاقي نيز برترند. در چشم مسيحيان حاضر در جنگ‏هاي صليبي، مسلمانان جنگ‏جويان خشني به نظر مي‏آمدند، از اين رو تمسخر و ذكر نقاط ضعف مسلمانان و اسلام در قالب ترسيم و تحريف دين اسلام مطرح شد.
حتّي در منصفانه‏ترين توصيف‏هاي قرون وسطايي از حيات حضرت محمّد(ص) نكات فراواني مكتوم مانده‏اند. از اين رو، توجّه مسيحيان در شناخت شخصيّت پيامبر(ص) متمركز بود. يوحنّاي دمشقي و تئوفان معترف در ميان مورّخان بيزانسي مطالبي را ارائه دادند؛ امّا ادامه جنگ‏هاي صليبي مانع از اطّلاع رساني مستمر مي‏شد.
بدين ترتيب، مسيحيان سده دوازدهم ميلادي بينش كافي از اسلام نداشتند. با فتح جزيره «ايبري» به دست صليبيون و تماس نزديك مسيحيان با مسلمانان، رهبران مسيحي به كسب اطّلاعات دقيق‏تر از مسلمانان پرداختند. در اين زمينه پدر آلفونسو كتاب «گفت و شنود با اسلام» را نوشت؛ امّا در اين باره پيتر معزّز Peter the Venerable رئيس «صومعه كلوني» با نوشتن رديّه‏اي بر مطالب اسلام كه لازم مي‏ديد مسيحيان، آن مطالب را باطل بدانند، قدم جدّي‏تر را برداشت. روبركتوني نيز ترجمه‏اي از قرآن تهيه كرد. توماس آكويناس و پيتر معزّز به دنبال تغيير ديانت مسلمانان بودند، خصوصاً آنهايي كه تحت حاكميّت مسيحيان اسپانيا قرار داشتند.
با گسترش اسلام در ميان مسيحيان، برداشت مخدوش از اسلام بسيار كم‏رنگ شد و افرادي مانند پيتر معزّز، برداشت جديدي از اسلام را در ديدگاه مسيحيان ارائه كردند. ادوارد گيبون نيز فصل پنجاهم كتاب «انحطاط و سقوط امپراتوري روم» را به بررسي مذهب اعراب، وصف عربستان قبل از ظهور اسلام، ظهور حضرت محمّد(ص) و نيز تعاليم، خصايص و شخصيّت ايشان تا وفات اختصاص داد. او در اين

كتاب مي‏نويسد:
حضرت محمّد(ص) به مسلمانان آموخته است كه مبدع دين عيسوي را عزيز و محترم بدارند، احترامي كه در فكر مرد مسلمان آميخته به اسرار است … .
عيسويان لاتيني يكي از اصول اعتقادي خود كه بارور شدن مادر باكره عيسي از نفحه روح القدس است، از قرآن كريم گرفته‏اند و اين كار را «عار» ندانسته‏اند.
ميدان‏هاي جنگ، اشتياق مسيحيان را براي گردآوري اطّلاعات بيشتر و دقيق‏تر از اسلام تقويت كرد. برداشت مسلمانان و مسيحيان آن زمان از جنگ‏هاي صليبي به كلّي متفاوت از يكديگر بود؛ زيرا جنگ‏هاي صليبي نزد اكثر مسلمانان، حادثه‏اي بود كه در مناطق دور دست و مرزي رخ داده است. درباره نحوه رفتار مسلمانان با صليبيون، ادوارد گيبون، شكيب ارسلان، رنو، گوستاو لوبون و … مطالبي را در كتاب‏هاي خود ذكر كرده‏اند.

Untitled-1

علل و عوامل آغاز نبرد:

اوّلين علّت
اوّلين علّت مستقيم جنگ‌هاي صليبي، پيشتازي تركان سلجوقي بود. دنيا خود را با سلطه مسلمانان بر «خاور نزديك» وفق داده بود؛ خلفاي فاطميِ مصر در حكومت بر فلسطين، طريق مدارا پيش گرفته بودند و صرف نظر از چند واقعه استثنايي، فرقه‌هاي مسيحي آن سامان از آزادي زيادي در پيروي از تعاليم ديني خويش برخوردار بودند.
حاكم، خليفه ديوانه «قاهره»، كليساي قيامت را ويران كرده بود (1010 م.)، ليكن خود مسلمانان هزينه‌هاي فراواني خرج تعمير مجدّد آن كردند.
اين فقط يكي از كليساهاي متعدّد در بيت‌المقدّس بود.
زائران مسيحي حق داشتند آزادانه به اماكن متبرّكه رفت‌ و آمد كنند. ساليان سال بود كه زيارت فلسطين، نوعي عبادت يا كفّاره محسوب مي‌شد. همه جاي اروپا، انسان كساني را مي‌ديد كه برگ‌هاي نخل فلسطين را چليپا‌وار، به نشانه زيارت از اماكن متبرّكه، زيور خويش مي‌كردند. پيرز پلومن معتقد بود كه:
اين قبيل افراد رخصت داشتند كه از آن پس، تمام عمر سخن دروغ بگويند.
ليكن در 1070 م. تركان، بيت‌المقدّس را از چنگ فاطميون بيرون آوردند و زائران مسيحي از اين پس ناقل رواياتي بودند درباره تعدّي تركان و بي‌حرمتي آنها نسبت اماكن و شخصيّت‌هاي مذهبي‌شان.

دومين علّت
دومين علّت مستقيم جنگ‌هاي صليبي، تضعيف خطرناك امپراتوري بيزانس بود. امپراتوري مزبور مدّت هفت قرن ميان تقاطع بزرگراه‌هاي اروپا و آسيا قرار داشت و مانع تهاجم لشكريان آسيايي و خيل جماعات چادرنشين استپ‌ها به اروپا بود.
اكنون اين امپراتوري بر اثر نفاق‌هاي داخلي، بدعت‌هاي مخرّب و شقاق 1054 م. كه مايه جدايي آن از غرب شده بود، آن قدر ضعيف بود كه ديگر نمي‌توانست موفّق به انجام اين امر خطير تاريخي شود؛ در حالي كه بلغارها، پچنگ‌ها، كومان‌ها و روس‌ها بر دروازه‌هاي اروپايي آن هجوم مي‌بردند، تركان مشغول تكّه تكّه كردن ايالات آسيايي آن امپراتوري بودند.
در 1071 م. سپاهيان بيزانس تقريباً در «مناذگرد» تارومار شدند. تركان سلجوقي ادسا، انطاكيه (1058 م.)، طرسوس، حتّي نيقيه را تسخير كردند و از آن سوي بوسفور، چشم بر خودِ شهر قسطنطنيه دوختند. امپراتور آلكسيوس اوّل (1081-1118 م.) با امضاي عهدنامه خفّت‌آوري، بخشي از آسياي صغير را نجات بخشيد؛ ليكن براي مقابله با هجوم‌هاي بيشتر، فاقد قواي نظامي بود.
اگر قسطنطنيه به دست تركان مي‌افتاد، تمامي اروپاي خاوري در برابر لشكريان آنها مفتوح مي‌شد و فتح تور (732 ه‍‌ .ق.) بي‌نتيجه مي‌ماند. آلكسيوس غرور مذهبي را فراموش كرد، سفرايي نزد پاپ اوربانوس دوم و شوراي پياچنتسا گسيل داشت و اروپاي لاتين را تشويق كرد تا او را در هزيمت دادن تركان از اروپا ياري كند.
آلكسيوس مي‌گفت كه مبارزه با اين جماعت كفّار در خاك آسيا، عاقلانه‌تر خواهد بود تا آنكه دست روي دست نهند و منتظر سيل آنها از طريق شبه جزيره بالكان به پايتخت‌هاي اروپايي باشند.

سومين علّت
سومين علّت مستقيم جنگ‌هاي صليبي، حسّ جاه‌طلبي شهرهاي ايتاليايي مانند «پيزا»، «جنووا»، «ونيز» و «آمالفي» بود كه مي‌خواستند دامنه قدرت تجاري روزافزون خود را بسط دهند.
هنگامي كه نورمان‌ها «سيسيل» را از دست مسلمانان بيرون آوردند (1060-1091 م.) و لشكريان مسيحي حوزه حكومت مسلمانان را در اسپانيا كاهش دادند (از 1085 م.
به بعد)، مديترانه باختري به روي بازرگانان مسيحي باز شد.
شهرهاي ايتاليايي از راه بنادر صادر كننده كالاهاي داخلي و مصنوعات وراي آلپ ثروتمند شدند و درصدد برآمدند به برتري مسلمانان در مديترانه خاوري پايان داده، بازارهاي خاور نزديك را به روي كالاهاي اروپاي باختري بگشايند. اطّلاع نداريم كه اين سوداگران ايتاليايي تا چه حد به شخص پاپ تقرّب داشتند.

تصميم نهايي از جانب خود اوربانوس گرفته شد.
اين فكر به ذهن ساير پاپ‌ها هم خطور كرده بود؛ مثلاً ژربر كه به اسم سيلوستر دوم مقام پاپي را احراز كرد، از عالم مسيحيّت خواستار نجات بيت‌المقدّس شد و بنا به اصرار او جماعتي از مبارزان مسيحي ـ بي‌نتيجه ـ قدم به خاك سوريه گذاشتند. (حدود 1001 م.)
گرگوريوس هفتم در گرماگرم مبارزه سختي با هانري چهارم گفته بود:
جان بركف نهادن در راه نجات اماكن متبرّكه در نظر من، به مراتب خوش‌تر است تا حكومت بر عالمي.
هنگامي كه اوربانوس در مارس 1095 م. رياست «شوراي پياچنتسا» را به عهده گرفت، آتش آن مبارزه هنوز سرد نشده بود.
در اين شورا اوربانوس به حمايت از تقاضاي سفيران «آلكسيوس» سخن گفت؛ امّا توصيه كرد تا زماني كه مجمع عظيم‌تري به نمايندگي از جانب قاطبه مسيحيان براي اعلام جنگ عليه اسلام تشكيل نشده است، در گرفتن تصميم شتاب نورزند. احاطه وي بر اوضاع زيادتر از آن بود كه تصوّر كند در چنين امر خطيري، در يك سرزمين دوردست، پيروزي مسيحيان قطعي باشد.
بي‌شك اوربانوس پيش‌بيني مي‌كرد كه شكست در اين مهم به حيثيّت مسيحيّت و كليسا سخت لطمه خواهد زد.
شايد اشتياق داشت كه جنگجويي نامرتّب بارون‌هاي فئودال و دزدان دريايي نورمان را به صورت مبارزه‌اي مقدّس درآورد و اروپا و امپراتوري بيزانس را از خطر مسلمانان برهاند.
آرزوي اوربانوس آن بود كه كليساي شرقي را دوباره به زير سلطه حكومت پاپي و عالم مسيحي را به صورت جهان نيرومندي تحت فرمان پاپ‌ها درآورد و بار ديگر شهر رم را به پايتخت جهان مبدّل كند. اين مفهوم ذهني ناشي از نهايت دولتمردي بود.
از مارس تا اكتبر 1095 م. اوربانوس به سياحت در ايتالياي شمالي و فرانسه جنوبي مشغول بود و از امرا و بزرگان قوم، براي كمك ضروري در اين راه نظر خواست. در كلرمون، واقع در اوورني، شوراي تاريخي روحاني اجلاس كرد، هر چند كه يك روز سرد ماه نوامبر بود، هزاران نفر از مردم نواحي و جوامع مختلف چادرهاي خود را در ميان صحرا برافراشتند و چنان اجتماع عظيمي برپا شد كه هيچ تالاري گنجايش آن همه مردم را نداشت.
پاپ خطاب به حاضران چنين گفت:

Untitled-1

اي نژاد فرانك! نژاد محبوب و برگزيده خدا!… از مرزهاي اورشليم و از جانب قسطنطنيه خبر غم‌انگيزي آورده‌اند كه قومي ملعون به كلّي از خدا بي‌خبر جابرانه بر اراضي اين مسيحيان هجوم برده و با ويراني و ايجاد آتش سوزي مردم را از زاد و بومشان بيرون رانده‌اند.
اينان جماعتي از اُسرا را به مملكت خويش برده و بخشي از آنها را زير شكنجه‌هاي بي‌رحمانه به قتل رسانده‌اند.
اين مردم! محراب‌ها را با لوث وجود خويش آلوده مي‌سازند و سپس آنها را ويران مي‌كنند. قلمرو يونانيان اكنون به دست آنها تكّه تكّه شده است و يونانيان از آن اراضي وسيعي كه پيمودن سراسر آن حتّي بيش از دو ماه طول مي‌كشد، محروم شده‌اند.
اكنون اگر شما رنج قصاص اين اعمال ناحق و بازگرفتن اين اراضي را بر خود هموار نسازيد، اين مهم از دست چه كسي ساخته است؛ آري شماييد كه خداوند به الطاف خويش بيش از ديگران، حشمت در جنگاوري، شجاعت عظيم و نيرو به شما ارزاني داشته است تا سر مردمي را كه در مقام مخالفت با شما قد علم مي‌كنند، بر خاك بساييد.
بگذاريد كردار نياكان شما ـ جلال و عظمت شارلماني و ساير شهرياران اين سرزمين ـ مشوّق شما باشد. بگذاريد مزار مقدّس منجي و خداوندگار ما كه اكنون در تصرّف اقوام پليد است و اماكن متبرّكه‌اي كه اكنون ملوّث شده است، شما را برانگيزد… بگذاريد هيچ‌گونه تشويشي در امور خانوادگي و هيج نوع تملّكي شما را از اين امر خطير باز ندارد.
زيرا در اين سرزميني كه اكنون شما در آن سكنا داريد و از همه سو دريا و قلّه كوه‌ها آن را دربرگرفته است، براي نفوس عظيم شما بسيار تنگ است.
خوراكي كه از آن عايد مي‌شود، به سختي تكاپوي نيازهاي مردمي را كه به كار كشت مشغولند، مي‌كند.
از اين روست كه شما يكديگر را مي‌كشيد و مي‌دريد، به جنگ دست مي‌بريد و بسياري از شماها در اين زد و خورد داخلي به هلاكت مي‌رسيد.
بنابراين بگذاريد نفرت از ميان شما رخت بربندد؛ بگذاريد كشاكش‌هاي شما پايان يابد. قدم در طريق كليساي قيامت نهيد؛ آن سرزمين را از چنگ قومي تبهكار بيرون آوريد و خود بر آن استيلا يابيد، اورشليم بهشتي است آكنده از لذّات و نعمت‌ها، سرزميني است به مراتب ثمربخش‌تر از همه سرزمين‌ها.
آن شهر شاهي، كه در قلب عالم قرار گرفته است، از شما تمنّا دارد كه به ياري‌اش بشتابيد. مشتاقانه رنج اين سفر را براي آمرزش گناهان خويش تقبّل كنيد و در عوض، به حشمت فناناپذير ملكوت الهي پشت‌گرم باشيد.
از ميان جمعيّت غريو پر هيجاني به آسمان برخاست كه: «مشيّت خدا چنين است» اوربانوس نيز با آنها هم آواز شد و از ايشان تقاضا كرد كه اين جمله را شعار نبرد خود سازند و به افرادي كه حاضر به شركت در جنگ صليبي شده بودند، دستور داد كه بر روي سينه‌ يا پيشاني خويش علامت صليب را نقش كنند.
ويليام آو ممزبري مي‌نويسد:
بي‌درنگ پاره‌اي از خواص جلو پاي پاپ به زانو افتادند و جان و مال خويش را وقف خدمت به خدا كردند.
هزاران نفر از عوام نيز به همين سان پيمان بستند. رهبانان و زاهدان از گوشه عزلت به درآمدند تا در واقع و به معني كلمه، مجاهدان لشكر مسيح باشند.
پاپ پر جنب‌وجوش از آن محل روبه‌سوي ديگر شهرها نهاد كه از جمله «تور»، «بوردو»، «تولوز»، «مونپليه» و «نيم» … او مدّت نُه ماه مردم را به شركت در جنگ صليبي تشويق مي‌كرد. هنگامي كه پاپ بعد از دو سال غيبت به رم بازگشت، مردمان آن شهر كه كمتر از ديگر شهرهاي مسيحي دين‌دار بودند، مقدمش را با شور تمام پذيرا شدند.
اوربانوس، بدون مواجهه با مخالفت شديدي براي آزاد ساختن صليبيون از بند تعهّداتي كه مانع از شروع جنگ صليبي مي‌شد، اختيارات لازم را به دست گرفت.
وي به عموم صليبيون اين امتياز را تفويض كرد كه از اين پس در دادگاه‌هاي كليسايي محاكمه شوند، نه در محاكم اربابي و تضمين كرد كه در غياب آنها اسقفان هر محل، حافظ دارايي آنها باشند. وي به موجب فرماني ـ هر چند كه كاملاً ضمانت اجرايي نداشت ـ همه جنگ‌هاي مسيحيان را ممنوع كرد و فوق قوانين مربوط به تبعيّت و سرسپردگي فئودال، اصل جديدي براي فرمانبرداري وضع كرد.
اكنون اروپا بيش از پيش متّحد شده بود و اوربانوس دوم خويشتن را، دست كم از لحاظ نظري، مالك الرّقاب شايسته و مقبول سلاطين اروپا مي‌ديد. تمامي جهان مسيحي به طرزي بي‌سابقه به جنبش درآمد و با شور فراواني خود را براي جنگ مقدّس با عالم اسلام آماده ساخت.

0/5 ( 0 نظر )


نظر خودتان را ارسال کنید