جز این خانه مرا نیست پناهی

this-is-not-my-home-panahi

بارالها …

از كوی تو بیرون نشود پای خیالم
نكند فرق به حالم
چه برانی، چه بخوانی
چه به اوجم برسانی
چه به خاكم بكشانی

نه من آنم كه برنجم
نه تو آنی كه برانی
نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

كس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی …

0/5 ( 0 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: sohi
    13 خرداد 1395

    چه بگویم که درون من شیدایی اوست یار جاوادان و خویش داند و نراند مرا ز در گاهش با من است و من با او شبهای سرد
    تنها نیم او یار من شیدایی همراه و هم پایم .ننگر که تنهایم با اویم خدایم یگانه ام .
    مرسی (فی البدایعه ای بود همین ما را بس )

نظر خودتان را ارسال کنید