سیاست های زنانه در همسرداری

politics-of-women-in-married

می‌توان گفت تقریباً همه مردها نفوذ‌ پذیرند، به‌شرط آنکه شما نافذ خوبی باشید . سعی کنید شیوه نفوذ همسر خود را بشناسید و با تأمل و سنجیده در این مسیر گام بردارید. با پورتال آسمونی همراه باشید

در این راستا خوب است بدانید:

1- شاید یکی از دلایل این‌که شما بیش از دیگران از زندگی‌تان گله‌مندید این است که به جزئیات بیش از حد توجه می‌کنید

2- این شما هستید که اقتدار و غرور مردانه یک مرد را شکل می دهید و بهبود می بخشید.

3- هرگز شوهرتان را با شخص دیگری مقایسه نکنید؛ مگر آنکه در آن مورد برتری با همسر شما باشد.

4- از لحاظ خلقی، خود را به ایده‌‌‌آل همسرتان، نزدیک و نزدیک‌تر کنید.

5- توقعات و نیازهای مالی خود را فقط زمانی مطرح کنید که مطمئن باشید شوهرتان قادر به برآوردن آنهاست.

6- در برنامه‌ریزی‌های مالی چنان تصمیم بگیرید که هرگز باعث ضرر نشوید.

7- بدون هماهنگی با همسرتان برای مهمانی رفتن، مهمانی برگزار کردن و مواردی از این دست، تصمیم نگیرید.

8- تا کاملاً مجبور نشده‌اید، سعی کنید بدون همسرتان در برنامه‌های تفریحی و مسافرت‌ها شرکت نکنید.

9- بکوشید لحظاتی که با همسرتان دارید، کاملاً پرانرژی و بانشاط باشید.

10- در مجالس دوستانه، سعی کنید همواره توجه‌تان معطوف به او باشد.

11- حریم اطلاعات زندگی خود را حفظ کنید، هیچ لزومی ندارد که مسایل و مشکلات شما و شوهرتان در سطح فامیل، عمومی گردد.

12- اگر در مسئولیت‌های زندگی کوتاهی کنید، محکوم به شکست خواهید بود و همسرتان را نیز وادار به شکست می کنید.

13- نقاط مثبت و ضعف مرد خود را بشناسید و بپذیرید و با این وجود باز هم به او توجه کنید.

14- دقت کنید ممکن است نیازهای زناشویی زن و مرد با هم متفاوت باشند، ولی با هم در تقابلند.

15- سعی کنید هیچ وقت زودتر از همسرتان به خواب نروید!

16- به کلیه نیازهای همسرتان همواره رسیدگی کنید.

17- فراموش نکنید شما برای حصول به رضایت، آرامش و احتیاجات خود، زمانی موفق خواهید بود که همسرتان را از تمامی این جهات تامین کنید.

18- سالگرد ازدواج و تاریخ تولد همسرتان را فراموش نکنید.

19- به مناسبات و بهانه‌‌‌های مختلف، گاهی برایش هدیه تهیه کنید.

20- هرگز هدایای دریافتی از او را، حتی اگر بی‌مصرف بودند، به کسی نبخشید.

21- از عودت یا تعویض هدیه، در هر شرایطی بپرهیزید.

22- از کلیه هدایایش، حتی آن‌هایی که مطابق میل و سلیقه شما نبوده، برای یکبار هم که شده، درحضور خودش استفاده کنید.

23- رفتار خود را گاه‌گاهی ارزیابی کنید.

– نویسنده : مهدخت قربان عسگری

0/5 ( 0 نظر )


دیدگاه های این مطلب

  1. نویسنده دیدگاه: ریحانه
    11 بهمن 1395

    شوهر من همیشه طرف مادر و خواهر موذیشو میگیره. انقدر حرصم میدن که مرض اعصاب گرفتم .قلبم درد میکنه. نمیدونم پناه یه زن کی میتونه باشه که باید با همه بسازه

  2. نویسنده دیدگاه: sepideh
    10 آبان 1394

    سلام دوستای گلم
    من 22 سالمه و ازدواج نکردم توی خونه هستم
    یعنی بابام نمیزاره از خونه بیام بیرون
    خونمون واسم جهنم شده
    تقریبا دارم هر روز از دستشون گریه میکنم
    تنها راه نجات از این خونمونو توی شوهر کرددنم میبینم
    واسم دعا کنید
    خواهش میکنم

  3. نویسنده دیدگاه: سارا
    13 مرداد 1394

    شوهر منم یه بیشعور عقده ای هست که هر وقت با خانواده اش بحثم میشه و اکثرا تقصیر اوناست طرف اونارو میگیره…چون بابام پولداره مدام وادارم میکنه ازش قرض بگیرم و مدام پیش خانواده ام تحقیر میشم و میگن اون تورو واسه پول بابات و خوشگلیت میخواد فقط…هر وقتم به حرفش گوش نمیکنمو نمیرم از بابام پول بگیرم روزگارمو سیاه میکنه…مدام واسه پول بابام نقشه میکشه و هروقت میخواد منو واسه قرض گرفتن خونه بابام بفرسته فقط اون موقع ها بهم محبت میکنه و قربون صدقه ام میره…مادرشم یه موذی به تمام معناست با اینکه ظاهرا خودشو آدم مومن و با خدا نشون میده یه ریاکار به تمام معناست و به پسرش خط میده و دوتایی واسه پول بابام همه اش نقشه میکشن…با اینکه از یه خانواده سطح پایین و فقیر بود چون شخصیت خودشو قبل ازدواج خیلی خوب نشون میداد عاشقش شدم و باهاش ازدواج کردم اما الان که شخصیت واقعی وپلیدش برام رو شده ازش متنفرمو فقط به خاطر آبروی خودم و بابام تحملش میکنم چون قبلا یک بار طلاق گرفتم و این شوهر دوممه چاره ای جز سوختن و ساختن ندارم… فقط دختر خانوما توو خدا تو انتخابتون دقت کنین و راحت گول حیوون های آدم نما رو نخورین …ازدواج نکردن بهتر از ازدواج بده…

  4. نویسنده دیدگاه: nader
    29 تیر 1394

    من میخواهم دراین سیایت زیبای ومقبول تان دوست باشم که تا بیتوانم باخوددوست پیدانمایم روز بخیر

  5. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    16 تیر 1394

    بیست ودوساله ازدواج کردم.همسرم غیرازدروغ گفتن
    وپشت سرمن برای خانوادش دروغ بگه کاری بلدنیست.پسرهام میگن جدا شو.ولی پنجاه سالمه وحوصله دادگاه و….ندارم.ضمنا ای کیو زیرصفر.

  6. نویسنده دیدگاه: Arezoo
    21 خرداد 1394

    سلام.منم یکی ازهمون خانوماییم کا باهمسرم ازاول مشکل داشتم و برای زندگی موندم نمیگم روزای خوب نداشتیم داشتیم ولی روزای بدمونم کم نبود هرکدوممون معتقده اون یکی درکش نکرده اوایل برای خواسته هام یکم میجنگیدم گریه میکردم ولی کسی پشتم نبود خونواده ام مردسالاربودن زنگ میزد اونامی اومدن طرفشومیگرفتن من میموندم تنهادیگه بعدش کوتاه اومدم هرچیزی نخواستم هرکاری خواست کردم ولی دیگه تحمل ندارم هنوزیه هفتهبود ازدواج کرده بودیم گف قبلادوست دخترداشتم بهش الانم زنگ زدم گفتم ازدواج کردم وفلان من سوختم ولی گفتم کم نیارم گفتم منم داشتم این بلای زندگیمون شد خودش هنوز بهش اس میزنه که دوستت دارم خانومم بعد صاف میگه توازمن بدتری میگم من اگه چیزیم بود قبل ازتوبود زیر بارنمیره کلاهمیشه ورقو به نفع خودش برمیگردونه منم هرچهقدر بحث میکنم انگار دیواره ….همیشه هرجا مشکلی دارم زود جبهه میگیره که منو درکم کن من ازتو واجب ترم برای خونه بحث داریم خونه من یه خونه کوچیک پایین شهره میگم بریم دیگه بعدچندسال مدام نداشتنای پدرمو به رخم میکشه دیگه خسته شدم نمیگم بد مطلقه ولی نمیتونم با خودخواهیاش با مسخره کردناش کناربیام نمیتونم به خاطر یه غذااشک منو دربیاره جدیدنم تامیگمش خونه پول قلبشومیگیره که وای سکته کردم تا 10روز که توقاتلی میخاستی منو بکشی درصورتیکه ماهی یه بار کاریمیکنه قلب من تامرز سکته میره با قرص خوب میشم اون یه با رتو شرایط من قرارگرفته ولی ادعاداره که نه خودش مهمه من نمیفهمم داشته سکته میکرده من قاتلم خسته شدم واقعا پشت وپناهیم ندارم واقعا زندگی همینه که تو25 سالگی روزی هزاربار بگی عزراییل کجایی به دادم برس

  7. نویسنده دیدگاه: فری
    20 خرداد 1394

    به نظر من اگه مردی معتاد یا زن باز یا مشروب خور و دست بزن دار و امثالهم باشه که زندگی کردن باهاش غیر ممکنه. اگه بچه نداریم باید جدا بشیم . اگه بچه داشته باشیم رو نمیدونم. ولی غیر از این عیبا اگه عیب دیگه ای دارن مثلا مغرور و افاده ای خسیس کم پول لجباز و امثال اینا باید تحمل کرد و بی خیال بود چون این عیبا رو 90 درصدشون دارن. خیلی با هم فرق ندارن. همشون گندند.

  8. نویسنده دیدگاه: رها
    13 اردیبهشت 1394

    سلام دوستان. همسرمنم خیلی خودخواهه. وقتی اوضاع خوبه اونم خوبه اما تا یه مساله ای پیش میاد غیر قابل تحمل میشه. همیشه منو مقصر میدونه. توی دعوا وقهر حق ندارم برم تو اتاق تنها باشم. حق ندارم به گوشیم دست بزنم حق ندارم بهش سلام نکنم و باش حرف نزنم. رفتارش عذابم میده. نمیدونم باید چکار کنم همیشه سکوت میکنم. دیگه خسته شدم قلبم داره میترکه.

  9. نویسنده دیدگاه: naderghobar
    03 اسفند 1393

    سلام عزیزان من میخواهم دراین صفحه مطالب زیبای بخوانم وبا شما دوست باشم

  10. نویسنده دیدگاه: فاطمه
    10 بهمن 1393

    سلام عزیزان من بنده چهارماهه خانه دارم ودوساله توعقدبودم وتمام این مدت شوهرم هیچ کادویاگلی برای من نگرفته حتی بااینکه بارهازمان تولدم رابه اوگوشزدمیکردم ولی بازهم خبری از گل یاکادونبود وهمیشه ام به من بی توجهی میکنه وهروقت کوچکترین حرفی بینمون میشه میگه برو خونه مامانت شما بگین چیکارکنم

  11. نویسنده دیدگاه: سمیرا
    25 آذر 1393

    حق باشهرزاد جونه چراخداتاوان این بدب مردارونمیده ای خدااااااااااااااااااااااا

  12. نویسنده دیدگاه: الهام
    20 آذر 1393

    اره واقعا مردا خیلی نامردن
    منکه دیگ بخدا خسته شدم

  13. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    10 آذر 1393

    اصلا میدونید چیه مشکل اینکه راه نفوذ طرف مقابلت رو هنوز نمیدونی ینی نمی دونی چطوری میتونی راحت مثل موم توی دستات بگیریش

  14. نویسنده دیدگاه: تیراژه
    30 شهریور 1393

    خواهش میکنم کمکم کنید
    من 3 ساله ازدواج کردم
    شوهر من مرد خوبیه، خیلی صبور و مهربونه و توی کارهای خونه به من کمک میکنه و به مناسبت های مختلف برام کادو میگیره اما یه چند تا اشکال داره…
    اصلا محبتاش رو به زبون نمیاره، بخدا من اگه بهم بگه دوستم داره برام کافیه و اصلا به کادو نیاز ندارم، اما هیچوقت حرف عاشقونه بهم نمیزنه، اس ام اسم هاش خیلی عاشقونه است اما رو در رو حرفی نمیزنه، اونقدر متفاوت میشه گه گاهی فکر میکنم یکی دیگه اون اس ام اس هارو میفرسته!!!
    یه مشکل خیلی خیلی خیلی بزرگ هم داره و اون اینه که به شدت مامانیه، یعنی حتی من و احساساتم رو زیر پا میذاره تا مامانش رو خوشحال کنه، واقعا از این مورد خسته شدم، اگه کاری که مادرش میخواد رو انجام نده، مادرش میگه حلالت نمیکنم و شوهر منم چون مذهبیه فورا به غلط کردن میفته و میره عذرخواهی
    درحالی که در مقابل من اینطوری نیست و توی دعوا حرفایی میزنه که واقعا دلمو میرنجونه
    جدیدا هم میگه حرف اول و آخر رو من باید بزنم و یه جورایی زورگویی میکنه درحالی که تا چند ماه پیش اینجوری نبود…
    من تموم سعیم رو میکنم که از زندگیش راضی باشه، هرچقدر من تلاش میکنم عادت های بدم رو ترک کنم، اون عادت های بد جدید پیدا میکنه…
    کمکم کنید…

  15. نویسنده دیدگاه: ترنم
    31 تیر 1393

    سلام. اگه شوهرم تاریخ تولدمو فراموش کنه(اولین سال عروسی) بهترین برخوردی که میشه باهاش کرد چیه؟
    (روز زن برام سنگ تموم گذاشت ولی نمیدونم چرا ۲ مرداد یادش رفته…)

  16. نویسنده دیدگاه: سحر
    29 تیر 1393

    سلام من یک ساله با همسرم ازدواج کردم.متاسفانه خیلی عصبی و سرده. کلا ادم سردیه. خیلی دهن بینه و هروقت میخایم خونشون بریم رفتارش با من بدتر میشه و فحش میده. خواهش میکنم بهم بگید چیکار کنم که تمام اعتمادش به من جلب بشه و چه سیاستی داشته باشم که تو دلش حسابی جا باز کنم و اداره زندگیو دسته خودم بگیرم. چون حرفه همرو قبول داره غیر از من.تا میام از خانوادش انتقاد کنم دادو بیداد میکنه

    • نویسنده دیدگاه: sara
      23 اسفند 1393

      خانمی که گفتید همسرتون فحاشی میکنن اگر همسرتون فحاشی کرد جوری مظلومانه باهاشون رفتار کنید که از کارشون شرمنده بشن اینو یه آقایی بهم گفتن وقتی در مقابل فحاشیشون بعداز فروکش کردن عصبانیت هردوتون بهش با لحن آروم بگید دلت اومد باهام اینجوری کنی من که پناهی جز تو ندارم طاقت ندارم تو ناراحتم کنی زن باید غیر مستقیم به همسرش بفهمونه که باید از دلش دربیاره حتی با یه شاخه گل

    • نویسنده دیدگاه: فروغ
      06 خرداد 1394

      تا زمانی که اعتمادشو کامل جذب نکردی از خانوادش انتقاد نکن . تازه بهتره تعریف هم بکنی تا باور کنه که راجع به خانوادش خوشبینی و تو رو با خودش تو یه جناح ببینه.مثلا رفتی خونشون موقع برگشتن بگو آخه طفلی مامانت دس تنها این همه غذا های خوشمزه درس کرده بود دستش درد نکنه ما هم باید این احترام و وقتی و که برای ما گذاشته رو جبران کنیم . وقتی چند ماه این حرفا رو تکرار کنی تو پوست گوشت و استخونش میره که تو خانوادش رو دوس داری و نسبت به اونها غرضی نداری . بعد از این چند ماه اگه نکته ای رو دیدی که آزارت داد (البته اون نکته باید منصفانه باشه نه یه ناراحتی خاله زنکی و از روی زود رنجی) با ارامش و با صدای پایین و در زمانی که خسته ، گرسنه ، تشنه، عصبانی و در هوای گرم نیست باهاش در میون بذار با این لحن: مثلا دیروز از اینکه مامان بهم اینجوری گفت دلم گرفت یه لحظه غصم شد نمیدونم شاید منظوری نداشت ولی اون لحظه احساس کردم به عنوان عروسش مستحق اون جمله نبودم . دیگه کشش نده قضیه رو از اون چیزی که هست بزرگ تر جلوه نده خودتو ناراحت نگیر اگه چیزی گفت بگو چون ما زن و شوهریم و باید سنگ صبور هم باشیم خواستم باهات درد دل کنم دوس دارم همه ی احساساتمو بهت بگم هر چی تو دلمه هم خوبا رو هم بدا رو. بعدش هم دیگه عادی باش که فکر نکنه که اگه درد دلای تو رو گوش بده دیگه باید تا چند روز نازتو بکشه و از این حرفا.

  17. نویسنده دیدگاه: نازی
    26 اردیبهشت 1393

    سلام دوستان
    من هم دردوران عقدهستم وتجربه ای که ازبرخوردعروس هامون دارم اینه که فقط باسیاست زنانه شوهرتوبه خودت وابسته کنی یعنی با زبون نازشونوبکش
    لبخندرولب یادتون نره
    شوخ طبع بودن خوبه
    توروابط جنسی مطالعه کنین شده به اون هم توصیه کنین
    درمان نزدیک شدن زوجین ازهرجهت وصمیمی شدنشون فقط ازطریق حرف زدن هست
    سعی کنین زیادباهاش صحبت کنین
    مردها باچشمشون عاشق میشن وزنها باگوششون
    به همه افرادی که متن منومیخونن توصیه میکنم این مطب روجدی بگیرن
    واستفاده کنن
    راستی یه کتابی میخوندم
    که مردهابه زنشون مثل منظره نگاه میکنن سعی کنین توخونه تنوع بدین به خودتون منظورم همیشه ارایش و…نیست سعی کنین روحیه زنانگیتونو تقویت کنین وبه نحواحسن دلبری برای شوهرتون
    که دراین صورت هم شوهرتون وهم خدا ازتون راضیه
    ممنونم به امیدروزی که درجامعه مون طلاق عاطفی نباشه همه زن وشوهرها بامحبت وعشق باهم رفتارکنن
    امین .صلوات

  18. نویسنده دیدگاه: قربانی
    24 فروردین 1393

    سلام شوهرم مرد خیلی مغروری همیشه وقتی نقطه ضعفامو بهش گفتم ک مثلا نگاه کردن بزنهای نامحرم دیگه منو ناراحت میکنه اون بدتر میکنه حتی توفامیل وقتی چشش ب یکی دیگه میافته ک روش حساسم بدتر باهاش شوخی وبگو بخند راه میندازه در صورتی ک من ارزومه یکبار بااین لحن و شوخیاروبامن بکنهه..همیشه از ایراد گرفتن و پشت سر دیگران گفتن من بدش میاد مخصوصا پشت سرخانوادش گفتن بدش میاد حتی کسانی ک خودش پشت سرشونم بد میگه اگه خودش وقتی پاش بیافته پشت سر خانواده من چیزایی میگه که من ارزوی مرگ میکنم درصورتیم ک هیچ کدوم حرفاش واقعیت نداره وقتی ازش چیزی میخوام میگه ی نگاه ب وضع خودتون بکن بعد از من چ یزی بخواه مثلا چون خونه بابام کوچیکتر ازخونه خودشون ووضع مالیشون بهتر از ما من نباید حرفی بزنم واقا همش باید تصمیم بگیره وسط رابطه جنسیمون اگه مادرش میگه فلان خانواده بازن و دختراش خونن بیارابطه رو بدون اینکه هیچ کدوم ارضا شده باشیم نیمه کاره رهامیکنه میره تازه ازمنم انتظاردار ه صدامم درنیاد شوهر داری کنم ازمن میخواد بادست حالش بیارم این بیرحمانه ترین کارشه ک واقعا وجود منو زیر سوال میبره دلم میخوادبمیرم وقتی این رفتارو داره درصورتی ک من خیلی خواستگار داشتم قربانی مردی شدم ک ب اجبار زنش شدم میدونم دوسم نداره باین ک من از نظر ظاهری وخانوادگی خیلی از اون سرتر م خانواده اون بجز پول دیگه هیچی ندارن ن شرافت ن انسانیت من برااینده زندگیمون نگرانم چون یکسالم نیس ک ازدواج کردم بااین وجود دوسش دارم ونمیخوام از دستش بدم چون دیگه کار از کار گذشته ونمیخوام توزندگیم شکست بخورم بنظر شما من باید چیکارکنم تاهمسرم این رفتاروشو ترک کنم خواهش میکنم کمکم کنید

    • نویسنده دیدگاه: تیراژه
      30 شهریور 1393

      عزیزم من توی بحث روانشناسی جنسی زیاد مطالعه کردم این نشون میده که شوهر شما از رابطه با دست راضی تره تا با خود شما…
      اگه میتونی حتما برو پیش روانشناس تا بهتر کمکت کنه…
      بعدم وقتی میخواین رابطه جنسی رو شروع کنین، طوری که شوهرت متوجه نشه تموم راه های ارتباطی رو قطع کن، تلفن رو از پریز بکش، موبایل هاتون رو خاموش کن و..
      و نکته دیگه اینکه با دست اینکارو براش نکن، اینقدر دلبری کن که مجبور بشه بیاد طرفت…
      چندبار هم خودتو حسابی خوشگل کن و براش ناز کن و وقتی دیدی میخواد بیاد طرفت بگو بریم خونه مامان اینات(مادرشوهرت) اون مادر و دلش تنگ میشه و…. بعد خودت زودتر آماده شو، البته همش با مهربونی و ناز، بذار تشنه ات بشه
      اما حواست باشه زیاد این کارو انجام ندی که شورش دربیاد
      در واقع یکی به نعل و یکی به میخ
      موفق باشی

    • نویسنده دیدگاه: قربانی
      26 آذر 1393

      عزیزم منم زندگیم درس مث تویه کاش کسی راهنماییمون میکرد

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      14 اسفند 1393

      شوهر منم خیلی اذیت میکنه کلا فکر میکنن از دماغ فیل افتادن برن به جهنم

  19. نویسنده دیدگاه: احمد از اهواز
    27 شهریور 1392

    منظور از اینکه سیاست داشته باشه یعنی اینکه نظر مرد شو بر نظر خودش ارجع بدونه در مقابل مردش تسلیم باشه . و یا سر کار نره یا در مخارج زندگی همکاری کنه . دست از نازای به مورد بر داره و ………………..

  20. نویسنده دیدگاه: صبا
    26 شهریور 1392

    هر وقت مرد سیاست زن داری یاد گرفت بعد . چراااااااااااااااا همش زن زن زن زن یاد بگیره . زنا افسار عقلشونو بدن دست مردا دیگه . مثل دوران قجریه مردسالاری دیگه ……………. زن وقتی شوهر میکنه شوهر که نمیکنه سر کارگر میگیره . این چیزا دیگه قدیمی شده جمع کنین . زن و مرد مساوین . هر دو شون باید تلاش کنن . پس حقه زن چی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/؟؟؟؟؟؟

  21. نویسنده دیدگاه: مهری
    19 شهریور 1392

    والا چرا مردا دنبال سیاست زنداری نباشن همیشه زنا خودشونو حقیر کنن . مردا موجوداته عجیبن . بهشون زیاد رو بدی هم خودخواه میشن هم اذیتت میکنن

  22. نویسنده دیدگاه: زری
    19 شهریور 1392

    چرا مرد در برابر زن سیاست نداشته باشه زن داشته باشه ؟ والا زنا رو برده گیر اوردن چرا مردا برده نباشن ؟

  23. نویسنده دیدگاه: علیرضا
    16 تیر 1392

    واقعن زن نعمت خداوند است

    • نویسنده دیدگاه: ناشناس
      14 اسفند 1393

      نعمتیه که مردا قدرشون رو ندارن

  24. نویسنده دیدگاه: زندگی
    30 اردیبهشت 1392

    ما7 ماهه که ازدواج کردیم خونمون جدااز مادرشوهرمه ولی الان میگن بایدباما و دخترشون زندگی کنی.بااینکه میلی به این کارندارم ومخالفت میکردم دیگه مجبورشدم.اگه بیشترمخالفت کنم بیشتراز چشم میوفتم پس بهترین راه باشوهری که همین جوریش هرروز خونه مادرشه سازشه.من ازمحبت براش کم نذاشتم حتی واسه خانوادش.ولی این حکم بر وظیفه شده میشه بگید نوع رفتارم باید چگونه باشه که هم دوسم داشته باشن هم حرفم عملی بشه.باشوهرم چیکارکنم که بیشترجذبم بشه.

  25. نویسنده دیدگاه: مری
    06 آذر 1391

    منظورتون چیه که مرد هر چی مشکل و ایراد داره می اندازید تقصیر زنش! مگه مرد زی شعور نیست؟!

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      06 آذر 1391

      ما چنین چیزی رو تو این مطلب نگفتیم !

  26. نویسنده دیدگاه: ستاره
    08 مهر 1391

    شوهر من آدم خودخواهيه كه من بايد هميشه در اختيارش باشم هميشه بهش محل بزارم اون كار داشته باشه من گذشت كنم كه منو گردش نبرده ولي وقتي من رفتم مراسم ترحيم هفتم عمه ام باهام سرسنگين شده كه تو وظيفته كه 5 شنبه جمعه مال من باشي تو رابطه هميشه من بايد پيش قدم باشم همش من قربونش برم حتي وقتي حال من خوب نيست پريودم ناز كشيدني وجود نداره فقط جگر وپسته وپوله كه حال من رو خوب ميكنه ديگه از هرچي پوله حالم بهم ميخوره زنهاي خيابوني هم كه براي يه وعده غذا خودشونو ميفروشن من ديگه كم آوردم از دست اين توقعات شوهرم نميدونم چكار كنم؟ يه راه حل ميخوام خواهش ميكنم بگيد با اين آدم متوقع خودخواه چه رفتاري داشته باشم درآخر هم بهم ميگه تو هنر شوهرداري بلد نيستي هر مرد ديگه اي بود براي من ميمرد ولي اين قدر نشناسه چون پول داره ميدونه كه همه جا خريدار داره البته آدم خوبيه ولي اين رفتارهاش آدم رو ديوونه ميكنه هميشه بايد مراقب رفتار كردار حرف زدن همه چيم باشم مبادا به آ‌قا بربخوره تو زندگيم اصلا نتونستم باهاش راحت باشم

    • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
      08 مهر 1391

      ممکن است همسر شما آدم متوقعی باشد، اما با صفت بستن به او امکان حل و فصل مسئله را منتفی می‌کنید. واقعیتی است که طرز برخورد زن و شوهر با مسایل به روابط موجود میان آنها بستگی دارد. اگر نسبت به رفتار ناخوشایند همسرتان واکنش ناخوشایند نشان دهید، او نیز به احتمال زیاد متقابلاً در مقام تلافی با شما برخورد منفی خواهد کرد. در این شرایط، آنچه مسئله می‌شود رابطه‌ای است که میان شما وجود دارد.
      در برخی مسایل اگر شخصیت زن و مرد مکمل یکدیگر باشد، مسئله‌‌ای بروز نمی‌کند.
      یکی از موانع مهم بهبود در ازدواج‌های ناموفق، تمایل زن و شوهر به این است که به شخصیت یکدیگر انواع و اقسام صفات منفی را نسبت می‌دهند (خودخواه، متکبر، ظالم، و غیره) و از کنار رفتارهای مثبت هم بی‌تفاوت می‌گذرند.
      و حرف آخر اینکه کم محلی بهترین راه برخورد با آدم های خودخواه می باشد تا شخص درست شود

    • نویسنده دیدگاه: aphd
      17 آبان 1391

      این رو باید دونست که هر مردی یه قلق داره شوهر من در اوایل ازدواج آدم کم حرف تا حدی خود خواه و به من بی توجه بود و واقعا وقتی روش خوش میشد که میل جنسی داشت.راهایی که پیش گرفتم
      1وقتی میل جنسی نداشتم راحت میگفتم میلی ندارم و بمونه واسه بعد در عین حال سعی میکردم خیلی تحریکش کنم تا تمایلش بهم زیاد بشه.
      2 وقتی خودشو میگرفت و همش مجبور بودم من برم طرفش دیگه این کارو نکردم و اکثرا وقتی حرف نمیزد خودمو با یه چیزی سرگرم میکردم تا خودش خسته میشد و میومد سراغم.
      3خیلی راحت ازش بخواه برات هر چند وقت یک بار گل یا کادو بگیره و بگو اینجوری میفهمی که براش مهمی.
      مردها دوست دارن زنارو خوشحال کنن به شرطی که زنا خوشحال شدنو ازشون بخوان

      • نویسنده دیدگاه: ستاره
        21 آبان 1391

        عزيزم 1-من اگه كم محلي كنم اون بدتر ميكنه2-ميل جنسيش رو ميبره جاي ديگه بهم غر ميزنه كه تو هيچ كاري نميكني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟3-گل وكادو زياد ميگيره! بخاطر همين خودخواهه فكر ميكنه چون هديه هاي گرون برام ميگيره ديگه خيلي مرد آس وتكيه در صورتيكه وظيفشه من زنشم

        • نویسنده دیدگاه: --> آسمونی
          22 آبان 1391

          یک نکته ای رو بد نیست بگیم خدمتتون که بعضی مردانی که ما فکر می کنیم خودخواه هستند خودخواه نیستند و این ما هستیم که با بعضی رفتار های نسنجیده خودخواهشان می کنیم…

          مثلا در مقابلشان نمی ایستیم لوسشون می کنیم و…

          شاید طرف اصلا خودخواه نبوده و این ما بودیم که بدون اینکه بخوایم طرف رو خودخواه کردیم و طرف هم امر بهش مشتبه شده…

          پس باید سعی کنیم ابتدا رفتار خودمون رو اصلاح کنیم

        • نویسنده دیدگاه: مژی
          25 مرداد 1392

          ستاره من فکر کنم اگه مردتو متکبر باشه تو هم خود مشکل داری
          برات گل و کادو میگیره و تو اینطوری قدرناشناسانه راجع بهش حرف میزنی
          مگه دیدی که میلش رو جاهای دیگه میبره که راحت اینو میگی
          در ضمن اگه مرد خودخواه باشه گل نمیده چون خودخواهیش نمیزاره هر کسی هم زبان محبت کردن خودشو داره
          تو باید نفس مطلب رو بگیری

    • نویسنده دیدگاه: سال 1250 شمسی
      19 شهریور 1392

      ببخشید اگه روک صحبت میکنم ، پس بفرمایید شما رو با برده جنسی اشتباه گرفته !

    • نویسنده دیدگاه: مهدی
      20 شهریور 1392

      چرا شما میگدید اقایون ( یعنی همه ای اقایون) این طوری هستند و همه رو با یک چوب میزنید من الان پنج سال ازدواج کردم .خدا رو شکر با همدیگه هیچ مشکلی وناراحتیی نداریم . مثل این میونه اقایون هم بگن همه ای خانم ها این چنین مشکلی دارند . چون یک نفر به شما بدیی کرده نباید همه رو سر زنش کرد . به نظر من جمع زدن کار درستی نیست .

    • نویسنده دیدگاه: مینا
      24 فروردین 1394

      شوهرم خیلی بداخلاق بد دهن ومتکبره پول داره ولی به زور وبامنت خرج من وبچه هام میکنه اولها کتکم میزد به خاطر بچه هام زندگی میکنم از خدا آرزوی مرگ دارم

نظر خودتان را ارسال کنید