تلگرام آسمونی
ورود به کانال
تازه های آسمونی
صفحه اصلی > خواندنی > داستان و حکایت > حکایت خواندنی باخت سنگین کاسپارف
سامانه متقاضی - بازار ثبت تقاضای رایگان,آگهی رایگان,نیازمندیها

حکایت خواندنی باخت سنگین کاسپارف

Kasparov suggests heavy losses حکایت خواندنی باخت سنگین کاسپارف

کاسپارف شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت.

همه تعجب کردند و علت را جویا شدند.

او گفت اصلاً در بازی با او نمی دانستم که آماتور است،

برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت، بودم.

گاهی به خیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی می کردم.

اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری می دیدم.

تمرکز می کردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم.

آن قدر در پی حرکت های او بودم که مهره های خودم را گم کردم.

بعد که مات شدم، فهمیدم حرکت های او از سر بی مهارتی بود.

بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم.

«تمام حرکت ها از سر حیله نیست. آن قدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که حرکت صادقانه را باور نداریم و مسیر را گم می کنیم و می بازیم!»

بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطه هامون می کنیم این است که:

نیمه می شنویم، یک چهارم می فهمیم، هیچی فکر نمی کنیم و دوبرابر واکنش نشان می دهیم.

+ سایر موضوعات در تلگرام، کلیک نمایید


امتیاز شما به این صفحه:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=119344
loading...
  • افزایش فالوراینستاگرام
  • محصولات ارگانیک
  • کانال تلگرام آسمونی
  • تبلیغات اینترنتی
  • خدمات اینترنت پرسرعت بیسیم - شبکه رسانه
  • اینم جالبه !

    داستان پندآموز عشق و هوس

    عشق و هوس داستان معروفی است که تقریبا همه افراد مضمون آن را می دانند. …

    % دیدگاه، نظر شما چیست؟

    1. یک ماجرایی شبیه به این برای جهان پهلوان تختی هم اتفاق افتاده.
      یک بار تختی داشت در خیابان قدم می‌زد که دختربچه‌ای 6 ساله به طرفش دوید و پرسید با من کشتی می‌گیری؟ جهان پهلوان دستی به سر دختربچه کشید و لبخند زد اما دختر با اصرار از تختی درخواست می‌کرد که با او کشتی بگیرد.
      بالاخره تختی موافقت کرد و با حالتی کودکانه گارد گرفت. دختربچه عروسکش را به گوشه‌ای انداخت و ناگهان به شکلی برق‌آسا یورش برد و دو خم تختی را در اختیار گرفت. تختی که غافلگیر شده بود خواست خودش را از دست دخترک نجات بدهد و بالاخره با مهارت موفق شد پاهایش را از دست دخترک رها کند اما دخترک بلافاصله دست‌هایش را از پشت به دور کمر تختی قلاب کرد و با یک سالتو بارانداز تماشایی تختی را نقش بر زمین کرد. تختی که جا خورده بود هنوز فرصت فکر کردن پیدا نکرده بود که دخترک ابتدا سه بار تختی را بارانداز کرد و سپس با در اختیار گرفتن مایه‌ی فتیله‌پیچ 5 بار هم جهان پهلوان را تاباند و آخر سر هم تختی را روی دست‌های خود بلند کرد و به آن طرف خیابان پرتاب کرد.
      تختی که به زحمت از جای خود بلند می‌شد به حاضرانی که با تعجب نگاهش می‌کردند گفت این بهترین درس زندگی من بود که هرگز نباید هیچ حریفی را دست‌کم گرفت.

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    تبلیغات اینترنتی