خانه > خواندنی > شعر > بهار را دریاب
  • آآبی پیک - دانلود فایل لایه باز
  • مشاورین املاک کوهک
  • بهار را دریاب

     با توجه به اینکه در فصل زیبای بهار هستیم، در این مقاله می خواهیم شعر زیبایی در مورد فصل بهار و زیبایی های آن که در قسمت هایی از شعر نمودهایی از عشق و دوستی نشان داده می شود را منتشر کنیم. همچنان آسمونی را همراهی کنید.

    recognize Spring بهار را دریاببه برگهای خزانیده در گذار نسیم

    نگاه کن ای دوست

    که روزگاری چند

    به شاخه های درختان سرو قامت شهر

    چو دختران دل آسوده

    مست و دست افشان

    به ساز دلکش باد بهار رقصیدند

    و از هجوم بلای خزان نترسید

    نگاه کن ای دوست

    به استواری اندام سبز خویش مناز

    ببین به برگ خزاندیده در دهان نسیم

    که سبز بود و کنون زرد و خشک و بی جانست

    چو استخوان ظریف

    به زیر پای تو در کوچه و خیابان

    به

    گوش رهگذران

    چو کودکیست که در ناله است و گریانست

    تو نیز چون برگی تنت ز حمله ی پاییز زرد خواهد شد

    به هر کجا که روی با تو پهلوان اجل

    به روز حادثه ها در نبرد خواهد شد

    ز بیم دیدن او

    گلوت خانه ی فریاد و درد خواهد شد

    میان پنجه ی مرگ

    تنت چو موسم پاییز سرد

    خواهد شد

    به خاک خواهی رفت

    تن نزار تو و استخوان جمجمه ات

    درون دخمه پوسیده گرد خواهد شد

    به هوش باش ای دوست

    نهیب پاییزست

    بهار را دریاب

    نا سزا و سزا

    هزار شکر که بر هر زبان ترانه ی ماست

    به ساز اهل هنر شعر عاشقانه ی ماست

    شبی که خوشست خدایا با بامداد

    مبر

    که گیسوان پریشان او به شاه ی ماست

    مجو به میکده ها مستی خمار شکن

    میی که روح دهد در شرابخانه ی ماست

    اگر به در گه حق دست التجا ببریم

    سر هزار شهنشه بر آستانه ی ماست

    به هر قفس که پری را شکسته می بینی

    نظاره کن که نشانی ز آشیانه ی ماست

    سری به شانه ی خوبان نهم

    به گاه وداع

    که دل به کام رسد گریه م بهانه ی ماست

    مجال بی هنران بین به بارگاه هنر

    دریغ و درد که این هم غم و زمانه ی ماست

    خبر کنید رفیقان کاروانی را

    که مرگ منزلی از راه بی کرانه ی ماست

    خط جبین مرا چشم روزگار چو دید

    به طعنه گفت که این جای تازیانه ماست

    اگر به شعر بگردد زبان دشمن و دوست

    به نا سزا و سزا لا جرم فسانه ی ماست

    به شور نغمه برآور ز تار گیسوی جنگ

    که ورد مجلستان شعر عاشقانه ماست

    loading...
  • تبلیغات در آسمونی
  • شبکه اشتراک ویدئو واو
  • طراحی 
سایت
  •  ویزای کانادا
  • اینم جالبه !

    عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

    « عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت / صد شکر که این آمد و …

    ۱۱ دیدگاه

    1. ای دل غافل اصلاح خط دوم : میای بریم دریا شنا کنیم , تصحیح گردید.: کیتی بریک ئریت شمت گمیک خیلی ببخشید زبانها رو قاطی کردم البته موبایل جدید خریداری و بعد آی پد از شما یک مترجم ۷, ۸* ۱۰ زبانه و برید بالا بالا می سازه .آخه خدا حفظتون کنه چقد بگم برای یه پاک کن اینقدر منو به جز و ولز نندازین بد تا نکنین گفته باشم . عصبانی ابدا” کفرم داره بالا میاد.
      شت…. همچی میزنین تو ذوق آدم که نگو ونپرس خب کاری نداره حریف تامینا نمیشین جال گیریه ؟ بشینن و ببینین کیفشو ببرین ..

    2. یه روز ” دروغ” به ” حقیقت ” گفت : کیتی بریک ئریت شمت گمیک ؟ حقیقت ساده دل پذیرفت . رفتند کنار دریا , حققت تا لباسشو در آورد ” دروغ” اونا رو دزدید و فرار کرد … از اون به بهد ” حقیقت ” عریان و زشت , تلخ شد اما ” دروغ” در لباس
      ” حقیقت ” زیبا گردید.
      قاضی : چرا پول این آقا رو نمیدی ؟ متهم تامینا: آقای قاضی بخدا باور کنین یه ساله بهش التماس میکنم یه هفته بهم وقت
      بده اما مگه قبول میکنه نمیکنه … عجب

    3. دیدم با بهار اومدم و خیلی ها همه ترانه سرا و شعرا به زیبایی در این خصوص سروده اند و شاید تامینا اما این بار چنین میگویم:
      نوبهار ست در ان کوش که خوشدل باشی , که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی , من نگویم که کنون با که نشین و
      چه بنوش , که تو خود دانی اگر… زیرک و عاقل باشی , چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی , وعظت آنگاه کند سود که
      قابل باشی , در چمن هر ورقی دفتر حالی دگرست , حیف … باشد که ز کار همه غاقل باشی , نقد عمرت ببرد غصه دنیا
      به گزاف , گر شب و روز درین قصه مشکل باشی , گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست ” خدا” , رفتن آسان بود ار
      واقف منزل باشی , حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد … صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی .
      سروده ای از لسان الغیب که براستی توان مقایسه اشعار , غزلیات ناب او احدی نتواند , اینگونه که بارها در خارج از وطن
      نام پر آوازه اش و اشعارش طنین انداز گوشنوازی ست .تشکر

    4. فعلا” بهارو ولش بقول جنوبی ها , ما را دریاب نه در سراب .

    5. چی شد ؟ تشکر جناب زنگنه از تامینا کدوم دوست کدوم یار کدوم بهمان یه پاک کن بابا این قسمت نیاز به فونت , پاک کردن, رنگ مثه چند روز پیش که دائم عوض بدل میشدا , سایز بندی اینکه یکی دوس داره وسط قرار بده یا راست و چپ , بگو از شرکای محترم برات قرار بدن مردم بخدا اه…. نه با چوب تو سرم بزن نه گردو تو جیبم سرازیر کن یا نخوچی کیشمیش یا نون
      کرمونشاهی آخ حلاکم براش . السلام علیک و رحمه الله و برکاته ……….

    6. تامینا حکم فراموش کردنتو برام آوردند , اوخ اوخ …. ولی !!! به یاد ” مهربونی هات افتادم ” امضائش نکردم !!
      گوش گوش دو تا گوش , دو دست باز یه آغوش , بیا بگیر قلبمو , یادم تو را فراموش … ! چوب چوب یه گردن , جایی نری تو بی من , دق می کنم می میرم , اگه دور بشی از من . دست دست دو تا پا , یاد تو مونده اینجا , یادت میاد که گفتی : بی تو
      نمیرم هیچ جا…! من ؟ من ؟ یه عاشق , همون مجنون سابق .
      هر که گفت : بهر تو مردم دروغ گفت , من راست گفتم که برای تو زنده ام هه .
      فردا یک رازه نگرانش نباش دیروز یه خاطره بود حسرتشو نخور امروم گفتم یه هدیه است پس قدرشو بدون اینکه بتونی برگردی
      و یه شروع خوبی داشته باشی نه اما میتونی شروع کنی و یه پایان خوبی براش بزاری . ” ده این پا کنو بزار خسیس ” البته
      نمایشنامه بسیار جالب مولیره اشتباه نگیر لطفا” اصن کو اون نمایشنامه های جالب تو تئاتر ؟
      با تشکر ؛ سپاس ؛ قدر دانی واه … بسیار

    7. نشد تامینا : رقص – تجدید – نمایان .
      کدامین گل خوشبو را تقدیمت کنم که تامینا وجودت سرچشمه تمام گلهای جهان است ” اینم جالبه !!!”
      هر آنچه خواستم نیامد به دست , چون که بیگانه بودم با این دنیای پست , بی آب بودم کوزه به دست ,
      چون که آب یافتم کوزه شکست …..
      زنگی یعنی : بخند هر چند غمگینی , ببخش هر چند مسکینی , فراموش که هر چند که … دلگیری , این گونه بودن زیباست هر چند که … آسان نیست ..
      مشترک گرامی یوزر یه پا رو زمین و یه پا تو هوا به لحاظ عدم فعال بودن خبر نامه مرور گر و..ووو , تامینا خانم شما برنده یک دستگاه بنز ۲۰۱۷ با رینگ اسپرت, طلایی , کورکی , شده اید جهت اصلاعات بیشتر به سایت ” شتر در خواب بیند پنبه دانه ” مراجعه فرمائید . ( برو تو نخ سرعت هاها )

    8. بهار دمیدن روح حیات است در کالبد طبیعت و فروردین , فص جریان خون است در شاهرگ هستی , سال به پایان خود نزدیک می شود. شب به دنبال روز و روز به دنبال شب , این قصه که نامش قصه بهار است همچنان ادامه دارد…
      فصل ها می آیند و می روند اما غافل این عمر ماست که قابل بازگشت نمی باشد. باید از این تجید بهاران درس تجدید حرکت ,
      تلاش عشق , هم بستگی , یاری را آموخت و ارزش عمر را دریافت . بهار تغییر طبیعت و تحول زمین از سستی به نشاظ و طراوت دوباره است . بهار آغاز زندگی تازه و پایان فصل خزان بی روح پائیز که نه … و سردی زمستان است که با آمدنش سبزی و خرمی نمیایان می شود. بهار جنبش طبیعت است و طبیعت در حشن بهاری خویش آنقدر زیباست که انسان را مسحور خود میکند و ناگفته ها را در عمق جانش انبار می نماید , به جای او گنجشکان پرگو سخن می گویند و زبان گنجشکان یعنی : بهار , برکت , نسیم , عطر گلها بوئیدن , راز و رمز زمین و آسمان , ماه و ستاره گان , آفتاب و آسمان ابر و فلک …
      بدم نشد انگاری قبل از ارسال نظر , نوشته اتو چک کنی منت هم نکشی !!! حالبه نه ؟ .

    9. اصلاح میگردد: قدر لحظات خود را بدانید.
      گویند مرا ز بهاران بگو افسوس نمی دانند من بهاری ز رفتن عزیزان پاییزی شده ام
      گویند آن لبخند شیرینت بهر دلگرمی ما کجاست ؟
      لبخند شیرینم به گورستان دل ماتم زده رفته فکر نمی کنم خواب نمی بینم نمی خواهم خوابی دیده و همان که تفسیری زیبا بر آن می گذاشتم بر عکس تعبیر شود .
      گدائی محبت یاری هرگز فرا نگرفته ام و تو مقایسه هایت را کنار بگذار با توام ؟
      تو بر بالایی گمان مبر من پائینم … دل ها را می سوزانند چو بته های چهار شنبه سوری یا چو آئنیه ای می شکنند چه آسان
      می گذرند زین همه , من نیز یاد گرفته ام هنوز همان که بوده , باشم نه بیشتر نه کمتر که تو می پنداری .خدایی بهر همه هست که اگر زین همه می گذری او هرگز و من تنها نیستم .
      تامینا – با احترام

    10. اندیشه
      اندکی بیشتر فکر کنیم … به آنهایی فکر کنیم که هرگز فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند… به آنهایی فکر کنیم که در
      حال خروج از خانه گفتند: روز خوبی داشته باشی … و هرگز روزشان شب نشد, به کودکانی فکر کنیم که گفتند: مامان بابا
      زود بر میگردند و حالا نشسته اند و هنوز منتظرند… به دوستانی فکر کنیم که دیگر فرصتی برای دیدن شان نداریم , به افرادی
      فکر کنیم که بر سر موضوعات پوچ و بیهوده رو در روی هم می ایستند و بعد ” غرور” شان مانع از ” عذرخواهی ” می شوند و
      حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد. برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند تسلیتی نگفته اید, و هرگز
      نمی دانستند که آن آخرین لبخند گرمی است که به روی یکدیگر می زنند و اینک … دلتنگ رفتگان خویش تنها نشسته اند,
      حسرت باید خورد … قدر لحظات خود را بانید , دیروز گذشته , آینده ممکن است هرگز نباشد یا نبینید , لحظه حال را دریابید زیرا فقط آری فقط فرصتی است که برای رسیدگی , مراقبت , شادی , احوال پرسی , از عزیزانمان داریم … اندکی فکر کنیم اندکی….
      متشکرم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.