تازه های آسمونی
صفحه اصلی > داستان بلند > داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت پنجم
تبلیغات اینترنتی

داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت پنجم

lost ghost in another land5 داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر   قسمت پنجم

داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر

قسمت پنجم

نوسنده : لیلا شاهپوری

لحظاتی چیزی رو که می دیدم نمیتونستم باور کنم روزبه و ماهان مدام میگفتن بیایم بیایم ..

ولی  نمیتونستم حرف بزنم شوکه شده بودم تا اینکه دیدم بچه ها خودشون کنارم ایستادن و درست مثل من در حال نگاه کردن هستن و اونام دیگه نمیتونستن حرف بزنن .

نمیدونم چطور باید اون تصویر شگفت انگیز رو توضیح بدم چیزی رو که هیچوقت ندیده بودم و نه عکسی یا در تخیلاتم هم ندیده بودم چطور میشه در موردش گفت و توصیفش کرد ..

دره ای عمیق روبرومون بود تا چشم کار میکرد عمق داشت پرنده های زیبایی در حال پرواز بودند و قسمتی دیگه آبشار رؤیایی قابل مشاهده بود و قسمتی دیگه میشد دشت سرسبزی رو دید که اسبهای سفید و خاکستری رنگ در حال چرا بودند .

این زیباترین طبیعتی بود که در تمام عمرم چشمام اونرو دیده بود .

روزبه خیلی آروم رو بهمون گفت :

-بچه ها دیگه باورتون شده که ما مردیم آره ؟

ماهان خنده ای پر از غم زد و گفت :

-آره پسر معلومه که باورمون شده ولی نمی دونستم بعد از مرگ زودی میریم بهشت !

من چیزی نداشتم بگم هیچی هیچی ….

پرنده ها اصلا ازمون نمی ترسیدن میومدن دوروبرمون بازی میکردن و پروازکنان میرفتن سمت آبشار و اصلا بالهاشون خیس نمیشد و باز برمیگشتن سمت مون .

روزبه که به قسمتی دیگه از دره رفته بود صدامون کرد و گفت :

-بچه ها اینجا به سمت پایین راه داره بیاین بریم ببینیم چه خبره !

ما هم به طرفش رفتیم ..

زیر پاهامون چمن و گلهای ریز رنگی وجود داشت تمام مسیر به سمت پایین به همین صورت بود .

رفتیم گوشه ای نشستیم تا از زیبایی ها لذت ببریم تا اینکه روزبه باز شیطنتش گل کرد و گفت :

-هی بچه ها بگذریماااااااااا اینایی که میمیرن ما هی میکوبیم تو سرو کله مون عجب حالی میکنن میان اینورا هاااااااااااا !

در همون لحظه بود که بالاخره یخ هم مون شکست و زدیم زیر خنده ….

انقدر خندیدیم که اشکامون در اومده بود نمیدونم اشک بچه ها واقعا از خندشون بود یا نه ولی اشکهای من از دوری همیشگی پدر و مادرم بود .

مدتی گذشت که ماهان گفت :

-بچه ها شمام احساس کردید که گرسنمون نمیشه بنظرتون این یکی دیگه خیلی عجیب نیست ؟

روزبه گفت : آخه پسر من از دنیا چی با خودم آوردم که اینجا بخرم ؟ خب اینجا تو گرسنه ت نمیشه دیگه خیالتم راحته پس پول احتیاج نداری با خودت بیاری !!

بازم از حرف روزبه خندیدیم که ناگهان انتظار همه چیز را داشتیم غیر از این اتفاق ..

دختری از پشت بوته های روبرو بیرون اومد و روبرومون ایستاد و هیچ چیزی نمیگفت ..

ماهان با تعجب گفت :

-یا خدا چرا اینجوریه قشنگ معلومه این دختره روحه ها .. یجوریه نه !

که ناگهان دختر لبخندی زد و گفت :

-من عجیب نیستم درست گفتین شبیه روحم ولی فکر نمیکردم یروزی بازم ببینمت روزبه !

من و ماهان با تعجب روزبه رو نگاه میکردیم اصلا حواسمون نبود که روزبه محو دختر شده باشه تا اینکه بالاخره گفت :

-نسیم ! خودتی ؟ باورم نمیشه .. پس تو اینجایی ..

دختر یا همون نسیم گفت :

-آره روزبه من سالهاست که اینجام و سالهای سال هم همین جا می مونم .. ولی تو چرا اینجایی ؟

روزبه گفت : خب معلومه ما هم مردیم دیگه …

تا اینکه ماهان طاقت نیاورد و گفت :

-ای بابا روزبه میشه واسه ما هم توضیح بدین این خانم کیه ؟

روزبه در جواب ماهان اینطور گفت :

-نسیم دخترخاله ام سالهاست که تو دریا غرق شده هیچوقت جنازش پیدا نشد خاله ام طفلی هنوزم که هنوزه با اسم نسیم اشک میریزه ..

نسیم دخترخاله روزبه گفت :

-روزی که با دوستام رفتم شنا هوا عالی بود صاف و درخشان خیلی زیبا بود .. دریا آروم آروم بود موج های کوتاهی میومدن و محو میشدن که ناگهان یه موج بزرگ و گل آلود به سمتم اومد تا اومدم فرار کنم و به سمت دوستام برم حتی فرصت نشد فریاد بکشم و تو آب گل آلود محو شدم .

روزبه رو به نسیم گفت :

-نسیم یکم از اینجا بگو .. ما فکر نمیکردیم دنیای بعد از مرگ اینجوری باشه !!

نسیم کمی مکث کرد و گفت : چی ؟ دنیای بعد از مرگ ؟ شماها چطوری اومدین جا  ؟

روزبه ماجرای جاده اصفهان و تمام اتفاقات دیگه رو تعریف کرد ..

تا اینکه نسیم سرش رو تکون داد و گفت :

-روزبه شماها نمردین ! فقط اشتباهی سر از اینجا در آوردین ! پس هنوز شماها آدمای دیگه رو که اینجا هستن ندیدین ! پس شماها هنوز مجوز نگرفتین ….

من , ماهان و روزبه با تعجب و سردرگمی به هم نگاه کردیم و گفتیم :

-مجوز ؟؟؟؟؟

پایان قسمت پنجم

قسمت چهارم

قسمت ششم 

با ما همراه باشید

< اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی >

🔗 لینک کوتاه: http://www.asemooni.com/?p=125316
تبلیغات اینترنتی

اینم جالبه !

lost-ghost-in-another-land6

داستان ارواح گمشده در زمینی دیگر – قسمت هجدهم (قسمت آخر)

نویسنده : لیلا شاهپوری --> خبر فوری: واحد پول ایران تومان شد قسمت هجدهم – …

% دیدگاه، نظر شما چیست؟

  1. وایییی عالیه،دوست دارم زودتر قسمت بعدیشو بخونم
    دستتون درد نکنه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.